« خاك سرد است | Main | پشت صحنه »
شنبه 15 اردیبهشت 86 :: May 5, 2007
آدمی که من باشم، امشب یک گرفتم.
امشب معلم موسیقی آمد و برخلاف تصوری که داشتم، گفت خوب هستی!
سه آهنگی را که جزو تمرین اصلیست زدم. اشکالی نداشت. البته تقریبا. هنوز دست راستم مثل روبات حرکت میکند و مغزم بهش فرمان میدهد. تا وقتی عادت نکند، روبات میماند. درکل همهچیزم به همهچیزم میآید.
در اکثر قسمتهای زندگیام بس که فکر میکنم، مثل روبات میشوم. شاید فقط زمان کوتاهی بود که خودم را رها کردم و بیآنکه فکر کنم، اجازه دادم روحم در لحظه زنده باشد و کیف کند. در همان زمان نیز مدام تلنگری زده میشد و در اوج کیفکردن، بازهم با افکاری عین موریانه، لحظاتم را فاتحه میخواندم.. اما نه بهشدت کل زندگی.
آخرین آهنگی که برایش زدم، همان شبمییای.. سرشب مییای .. بود.
یکمرتبه وسط آهنگ قطعم کرد و گفت: آخر تو چرا اینقدر خاکبرسری؟ چرا مثل بدبختها میخوانی؟ چرا التماس میکنی؟ خاکبر سر من که شاگرد بدبختی مثل تو دارم!
من بهاین حرفهایش عادت دارم. میدانم که دوست دارد غیر از یادگرفتن موسیقی، یاد بگیرم آدم باشم.
گفت : یادت باشد کسی که راک کار میکند باید طلبکار باشد نه بدهکار. در همه وقت. نهاینکه از مردم طلبی بخواهد، باید سرش بالا باشد.باید حکم کند که طرف عاشق او باشد نه التماس. تو چرا این قدر ذلیل میخوانی؟
و بعد یادم داد مثل آدم بخوانم.
گفت خواندن تو آدم را وادار میکند دلش بهحالت بسوزد، بایدطوری بخوانی که طرف مقابلت آرزوی تو را داشته باشد.
امشب بهش قول دادم با سربالا و با قدرت بخوانم.و ازش قول گرفتم آهنگهایی که تم خاکبرسری دارند، حتی اگر خواهش هم کردم، یادم ندهد. قرار شد اگر موسیقی ایرانی قدیمی خواستیم کار کنیم، از دلکش بخوانیم که همیشه قدر قدرت است...
امشب معلم موسیقی وادارم کرد قهقهه بزنم و من سرانجام یک گرفتم!
یادم داد بهجای فرار از قضایایی که دوستشان ندارم یا آزارم داده اند، بهشان حمله کنم. یاد گرفتم مثل پیکانی که بههدف میخورد، بروم توی دل آزارهای زندگی.. مثل تیری نباشم که از بس ضعیف است، جلوی پای خودم زمین میخورد.
من بلاخره آدم خواهم شد.این را میخواهم و میدانم که آدم خواهم شد. حتی اگر آن روز نود ساله باشم.
Posted by froogh at May 5, 2007 11:30 PM
نظر
درودبر شما
خته نباشید
از مشتریان روزنامه اعتماد ملی هستم
هر روز به معرفی وبلاگها سر می زنم و امروز هم قرعه به نام شما شده و امده ام که بنویسم خوبید و عالی...
وبلاگ ساده و روان نوشتن را دوست دارم .لطفا به وبلاگ من هم سر بزنید
Posted by: ابوطالب ندری عکاسی از گرگان at May 6, 2007 3:29 PM
اينو در رابطه با پست دو نسل نوشتم :
ولي شايد نسل فعلي خوشبخت تر باشه چون حداقل اون عقده حقارت تو گلوش خفه نميشه تا مثل تاولي گنديده باعث خفگي تمام وجودش بشه. حالا كه قراره حنجره اش پاره بشه اونقدر داد ميزنه تا گوش دنيا رو هم پاره كنه
Posted by: دختر ايروني at May 6, 2007 1:46 PM
دوست ناديده ام،پست پيشينت در مورد تفاوت هاي دو نسل را در ستون سياست مجازي امروز روزنامه ي اعتماد ملي منتشر كردم.به اميد بهروزي
Posted by: ساسان آقایی at May 6, 2007 1:12 PM
تبريك ميگم به خاطر يك گرفتن
و البته قهقهه
كه تو اين زمونه كار كمي نيست
راستي ميدوني الگوي من براي آدم شدن كيه ؟
Posted by: شوكين at May 6, 2007 9:06 AM
مرسي كه يك گرفتي،اميدوارماز اين به بعد يك هاي مدت دار بگيري:)
Posted by: babak at May 6, 2007 8:14 AM
You will be! with no hesitate!
Posted by: Maryam at May 6, 2007 3:46 AM
استاد شجریان یه توصیه به شاگرداش می کنه اینه که وقتی می خونی به صدای خودت گوش بده....سخته ولی میشه
Posted by: ماکان at May 6, 2007 3:37 AM
rastesh manam hamishe fekr mikonam yerooz adam misham,ama midoonam oo rooz hadeaghal 88 salame:)))
khoshalam ke yek gerefti
man ke fekr nakonam hala halaha betoonam yek begiram.
Posted by: shirin at May 5, 2007 11:43 PM