« سه به دو | Main | من و موزقون و هدف از زندگی »

پنجشنبه 13 اردیبهشت 86 :: May 3, 2007 

من یا نسل من ؟

صبح را با گنجشک و بلبل در آزمایشگاه گذراندم.
زیرزمین را آزمایشگاه کرده‌ایم. همان‌جایی که یک سال قبل خودم در فضای پر از سوسک و خاک آنجا همین کارهای تحقیقاتی را انجام می‌دادم. فن هم نداشت. برای خودم عود روشن می‌کردم و آزمایشی را شروع می‌کردم و در حین کار کتابی هم می‌خواندم. حالا این دو نفر را به آنجا فرستاده‌ام. یک‌جوری حس می‌کنند تبعید شده‌اند. درحالیکه خودم خیلی دلم می‌خواهد محل کارم را به‌آنجا منتقل کنم. دوست دارم به‌سلیقه خودم درستش کنم. بزرگ است و می‌شود گلدان گذاشت و تابلوهای زیادی را به دیوار آویخت. سمپاشی مفصلی کرده‌ایم و هر هفته نظافتش به موقع انجام می‌شود. فن دارد و کلی تجهیزات و امکانات که زمان من خبری از آنها نبود.
انگار نسل من به قناعت در همه چیز عادت کرده‌اند. قناعت در تفریح.. در حجاب.. در کتاب..در کار.. در حقوق.. در امکانات تحصیل..
من خوشحال می شدم اگر سالی ماهی یک کتاب خوب اجازه نشر بگیرد یا یک فیلم خوب روی پرده برود یا بگذراند جوراب سفید ساق کوتاه بپوشم..
روزهای هفته را بدون تعطیلی سرکار می رفتم چون یاد گرفته‌بودم  رییس و معلم و بزرگتر، حرفشان مهم است.و چوب استاد به ز مهر پدر است. تاخیر و مرخصی هیچ معنایی نداشت. بعد از دو ماه کار که مرخصی می‌گرفتم و می‌رفتم مشهد، مدیرم تلفن می‌زد و مرخصی‌ام را لغو می‌کرد.و حتی برای روز عروسی یک روز مرخصی بهم دادند.
آن وقتها فکر می‌کردیم چون بی‌تجربه‌ایم نباید توقع بی‌جا داشته‌باشیم. اگر پاداش یا اضافه حقوقی می‌دادند، تشکر می‌کردم و حسابی شاد می‌شدم.
نسل جدید تفاوت های اساسی با نسل من دارد.
نسل جدید متوقع و طلبکار است. ما نه. ما همیشه بدهکار بودیم. اگر خیلی آدم حساب می‌شدیم، سربه‌سر بودیم.
قبل از سال پاداش خوبی به این دو پرنده کوچک دادم. اما بلبل حتی کلمه ای تشکر نکرد. گنجشک مهربان‌تر است. شاید چون شهرستانی‌ست و هنوز کمی از تربیت قدیم ، در میان شان جاری‌ست.
ابتدای سال هم اضافه حقوق بسیار مناسبی دادم. اما بازهم به همین منوال گذشت.
یکی از چیزهایی که در کتابهای مدیریت نوشته‌شده، این است که مدیر نباید توقع تشکر نه از کارمند و نه از مدیر فرادست داشته‌باشد. اما من فکر می‌کنم در عین حال، باید به آدم بودن مدیر هم فکر کرد.
سعی می‌کنم در عمل بهشان یاد بدهم که زندگی همیشه طلبکار بودن نیست. وقتی برای عید در کنار پاداش و عیدی، کادوهایی را که خودم شخصی داده‌بودم و باز هم هیچ عکس‌العملی ندیدم، برای کتاب‌ها و فیلمی که بهم کادو دادند، به بلبل تلفن کردم و تشکر کردم. و بعد از تعطیلات بهشان گفتم از خواندن کتاب‌ها بسیار کیف کردم. اینجا بود که آنها در پاسخ گفتند کتابهای شما هم در خانواده دست‌به دست گشته‌است. و فهمیدم می‌شود  کم‌کم چیزهایی را یادشان داد.
من بیشترین آموخته های زندگی‌ام را از مدیرانم دارم. و از این بابت همیشه احساس دین  کرده ام. حتی آقا شیره که واقعا دلم می‌خواست روز معلم برایش هدیه بفرستم و وقت نشد.

شاید تفاوت شدید این دو نسل، به‌خاطر تفاوت‌های شدید فرهنگی‌ست.
نسل من ، سریالش اوشین بود و روزنامّه اش کیهان و اطلاعات و موسیقی‌اش شهرام ناظری.با پدر و مادری که حضور مدام در همه قسمتهای زندگی‌ات داشتند،  زمان فیلم دیدن، زمان کتاب‌خواندن، زمان انتخاب دوست..
نسل جدید ، نسل ماهواره و اینترنت و چت و ایمیل است. با پدر و مادرهای کم‌وقتی که اکثرا دوشغله‌اند.خیلی چیزها را قبل از وقت دانستنش می‌داند و خیلی چیزها را همان زمان که باید بداند. ما بسیاری از چیزها را وقتی زمانش گذشت، فهمیدیم. به‌جای ما همیشه بزرگتر حرف می‌زد.. اینها خودشان حرف می‌زنند. و چقدر راحت. اعتراض می‌کنندو با آنچه به مزاقشان سازگار نیست، کنار نمی آیند ..
نسل من نسل شلوار  بیست و دو سانت ‌بود و مقنعه‌ای که تا آرنج را می‌پوشاند.. نسل جدید ، نسل موهای عجیب، لباسهای غریب، آرایش‌های تماشایی ست...و در کنار همه اینها عصیان .
نسل من مثل اوشین فقط بلد است احترام بگذارد، سکوت کند، تشکر کند و بابت هر حق کوچکی که بهش می‌دهند، ممنون باشد. حقی مثل دیدن یک تئاتر با رقص و آواز.
نسل جدید بلد است حرف بزند، فریاد بزند، لباس رنگی بپوشد، سکس داشته باشد، موسیقی بنیامین گوش کند، طلبش را بگیرد. فرقی بین بزرگتر و کوچکتر نداند.
و جالب است که هیچ کدام از ما دو نسل، در حقیقت آدمهای خوشحالی نیستیم ..
یک نسل غمگین..
یک نسل عاصی..

Posted by froogh at May 3, 2007 9:31 PM

نظر

سرکار علیه فروغ بانو! یاد گفتگوی دولت‌آبادی افتادم که به‌قول دوستی سال‌هاست کاندیدای نوبل است و کسی تحویلش نمی‌گیرد! می‌پذیرم که نسل شما از ما فهمیده‌تر و باگذشت‌تر است؛ اما بعضی چیزها را به‌قول آل‌احمد فقط زمان به آدم می‌دهد! من از عقب‌مانده‌های نسلی هستم که این‌چنین به آن تاخته‌اید! پسری که بسیاری از لذت‌هایی را که به‌خاطر نداشتن‌شان در نسل خودتان برافروخته‌اید، نداشته یا نخواسته که داشته باشد. اما یادتان باشد؛ نسل شما تایید‌کننده‌ی بلاهایی بود که ما به‌خاطرشان عاصی شده‌ایم! شما احترام کردید و سکوت و تشکر، و این حق را در دامان ما گذاشتید! امان از شما دهه‌ی پنجاهی‌ها که این وسط معلوم نشد نسل دومی هستید یا ... راستی ما را از کدام طرف شمردند که شدیم نسل سوم؟!
ارادتمند: یک دهه‌ی شصتی آنرمال!
فروغ:
من دهه چهلم.
و متوجه نشدم که منظورتان چیست بابت این جمله: یادتان باشد؛ نسل شما تایید‌کننده‌ی بلاهایی بود که ما به‌خاطرشان عاصی شده‌ایم! شما احترام کردید و سکوت و تشکر، و این حق را در دامان ما گذاشتید

Posted by: جلال سمیعی و غیره! at May 7, 2007 11:41 PM

چه زيبا و روان به مقايسه دو نسل پرداختيد. وچه بجاست اين چند كلمه آخر
يك نصل غمگين
يك نسل عاصي

Posted by: مريم at May 7, 2007 3:20 PM

سلام
می‌دانی چه‌قدر وقت است گذارم به وب‌لاگ‌ستان نيفتاده است و ايضا وب‌لاگ‌ات؟
به هر حال، با اين غم‌گينی نسل‌مان ديگر نمی‌شود كاری كرد ...

Posted by: sheen at May 6, 2007 2:20 PM

من فكر ميكنم نسل بعد يا بعدتر از عقيده هاي دست و
پاگير نسل قبل و از بي عقيدگي و تهي بودن نسل فعلي
رها بشه
يه نسل آزاد و عميق

Posted by: شوكين at May 6, 2007 9:03 AM

بخودم افتخار ميکنم که وبلاگ شما را ميخوانم...حس خوبی به من دست ميدهد...حس پاک و جالبی است و پيدا کردن اتفاقی وبلاگ شما از روی اظهار نظرتان در مورد يک عکس در يک سايت,به اين حس نوعی قداست ازجنس تقديرهای قشنگ زندگی ميبخشد

Posted by: مانی at May 5, 2007 7:53 PM

a very true story, I exactly feel the same way, great writing, beautiful language, I do read your stuff here, but I should see you more from now on

Posted by: Shahrokh at May 5, 2007 7:22 PM

خیلی خوشحالم از اینکه نتیجه گیری نکردید نسل شما نسل بهتری بوده. این موضوع انگار درست به اندازه خود آدم قدمت داره. فکر کنم خود حضرت آدم هم فکر نمی کرد پسراش بزنن همدیگرو بکشن. به هر حال نسلی که شیر مادرانش به خاطر ترس از جنگ خشک شده بود و لالایی نشنید، جز عصیان چه بر می اید؟؟؟

Posted by: چندگانه at May 5, 2007 1:44 PM

نسل غمگین به دلیل اخلاق ، آرمان و اصولی که به آن پایبند و با آن نمو کرده است محزون تر و معقولتر و فرهیخته تر است و این گزافه نیست ، اما این نسل نوپا را عوامل بسیاری مبتلا به این عوارض نموده که به عقیده من قابل هضم نیست . اینان گستاخی و سرکشی و توقع را سلاح برندهً خود می دانند . بهر حال از مطلبتان لذت بردم ، پایدار باشید.

Posted by: bamdad at May 5, 2007 11:18 AM

wooow...kehili aali bood.
fogholade ta'sir gozaar neveshti.
mamnoonam

Posted by: mana neyestani at May 5, 2007 10:32 AM

اين نوشته رو كاملا تجربه كرده و با آن كنار آمده ام . . . نميشه كاريش كرد . . . ببين بر سر نسل بعد چه خولهد آمد

Posted by: پرويز at May 4, 2007 9:30 PM

طبق تقسیم بندی شما من هم باهاتون هم نسلم. شما مشاهدات رو خیلی جالب نوشتی. اما از اون جاییکه هیچی از هیچ به وجود نمیاد.کنجکاوی من در اینه که چطور از اون قطب گزاف این یکی قطب گزاف به وجود اوده. یکی از عوامل قطعا بی ریشه بودنه هر دو نسله.
کوندرا که شما می خونیش گفته هویت مشترک اروپا رمانه و راتزینگر گفته مسیحیته. نه دین زورکی و نه رمان سانسور شده و نه ....

Posted by: خسرو at May 4, 2007 9:29 PM

ما نفرینی ماه شده ایم
ما آن کودکانیم
که در چشمه ها
جای سکه سنگ پراندیم
اینک سنگسار استفراغ چشمه ها شده ایم
ما نفرینی ماه شده ایم

Posted by: نیلوفرانه at May 4, 2007 7:33 PM

mer 30 az shoma(foroogh)....baazy az harfaye ghashanget mano yade yade un marhoom andakht(foroogho migam).......vaghean har 2 nasl asy va...

Posted by: hamed shahryar at May 4, 2007 4:24 PM

نسلی که بدان تعلق داری در حال تجربه کردن همه چیزهایی بود که بدیلی برایشان در زندگی والدینش وجودنداشت و بشدت مهم مینمود عمیق و نسل بعد نه نو بودنش را نه اهمیتش را و نه عمقش را نپذیرفت.

Posted by: محسن at May 4, 2007 11:55 AM

شاید این نسل خوشحال تر نباشه ولی راحت تر زندگی می کنه

Posted by: آبجی بزرگه at May 4, 2007 5:00 AM

kheili kheili tafavote ma ba in nasl ro ghashang bayan kardid.mer30 az in neveshteh delneshin

Posted by: behrang at May 4, 2007 1:54 AM

مقایسه جالبی بین نسل ما و نسل جدید کرده ای فروغکم... من که ایران نیستم ولی با توجه به شنیده هایم از ایران باهات کاملا موافقم. عجب نسلی بدبختی هست این نسل ما...

Posted by: سوسکی at May 4, 2007 12:25 AM

هیچ نوشته ای به این قشنگی نمی تونست تفاوت بین دو نسل رو بیان کنه و جمله آخر محشر بود که همچنان هر دو نسل عاصی هستند و ناراضی

Posted by: منتظر at May 4, 2007 12:15 AM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟