« خدایا یه جوک بگو لطفا | Main | انتخابات »
سه شنبه 11 اردیبهشت 86 :: May 1, 2007
مهندسی روان پزشکی
یکی از خواص من آمارگیری ست. این را از مدیرعامل مهربان یاد گرفته ام. هروقت اشکالی پیش می آید ، قبل از هرکاری باید رکورد برداری کنم و معمولا با این کار علت اشکال معلوم می شود.
دیروز فکر کردم من آمار همه روزهای خرابی ماشین آلات و برق و تولید را دارم. خوب حالا که خودم حال خوبی ندارم، بد نیست یک آماری هم از خودم بگیرم. بنابراین شروع کردم درست مثل یکی از ماشین های خراب کارخانه مان، از ابتدای هفته ، حال و روز خودم را نمره دادم. امتیاز یک یعنی نرمالم و امتیاز پنج یعنی افتضاحم. تا الان دو روز دو گرفته ام و یک روز پنج. امروز هم دو خواهم گرفت. شبهای کابوسی را هم یادداشت می کنم. تا الان برایم مشخص شده که ورزش تاثیر واضحی در بهبود حال و خوابم دارد. دیشب خوب خوابیدم. برای همین امروز هم دوباره رفتم باشگاه. حالم خیلی بهتر شد! حتی کمی رقصیدم!! آشپزی کرده ام و تمرین موسیقی. یک زندگی مثل آدم.
روزی که خندیدنم دوباره شروع شود، حتما به خودم یک خواهم داد، شاید هم از فرط خوشحالی منهای یک بدهم.( آمارگیری به مدت یک ماه ادامه خواهد داشت.)
....
من دو کارمند برای تحقیقات شرکت دارم. یکی فوق لیسانس است و دیگری لیسانس. علی رغم عقیده ای که یک بار نوشته بودم، هر دو خانم هستند. به نظرم برای کار تحقیقاتی خانم بهتر است. هم صبور است و هم وسط کار به خاطر یکنواختی، همه چیز را رها نمی کند.
بعد از این می خواهم درباره شان بنویسم. آن یکی که لیسانس دارد، کوچکتر است و نامش را در اینجا گنجشک می گذارم و فوق لیسانس را بلبل می نامم. دلیلش هم زیاد قابل بیان نیست. فقط حسی ست که به من داده اند. مخصوصا کوچکه که دقیقا گنجشک است.
....
فردا انتخابات هیئت مدیره سندیکای ماست. پارسال با خودم فکر کرده بودم این بار در انتخابات کاندید می شوم. بعد ولش کردم. امسال خودشان تلفن کردند و پیشنهاد دادند. کاملا بی تعارف گفتند مرد سالم کم داریم و علی رغم فضای مردسالاری که حکم فرماست و ابتدا با بودنتان مخالفت شده، اما حالا فکر می کنیم به خاطر سلامت نفس و موفقیت شرکتتان شما بهتر از مردهای دیگری هستید که بخواهیم به اجبار انتخابشان کنیم! گفتم : چه صادق! یعنی اگر مرد سالم داشتید ،من کاندید نمی شدم. با خنده گفتند: نه!
اول خواستم ناز کنم و بهم بربخورد. اما در یک لحظه فکر کردم این یک برخورد احساسی ست، باید بروم و شرکت کنم.
شاید انتخاب شوم و شاید نشوم. ولی برای خودم تجربه خوبی ست. اگر انتخاب شدم که بهتر.. اگر نه، مطمئنم برای دوره بعد انتخاب خواهم شد.
.....
زندگی آرام است.
آرامش را دوست دارم.
تنهایی را نه.
اما ترجیح می دهم تنها باشم و بزرگ باشم و آرامش روحی و فکری داشته باشم تا اینکه در ازای تنها نبودن ، این همه را از دست بدهم.
Posted by froogh at May 1, 2007 10:32 PM
نظر
خوشحالم كه حس خوبي داري. از ته دل اميدوارم كه انتخاب شي
Posted by: sanam at May 2, 2007 3:56 PM
سلام فروغ
نكنه هيئت مديره سنديكا بشي ديگه ما رو تحويل نگيري
Posted by: شوكين at May 2, 2007 8:03 AM
احساس و ادراك تو را از پس نوشته هايت و در جريان سيال واژه هايت دوست دارم.تنهايي،دلتنگي،و آن قاطعيت خاص ات را.
Posted by: واحه at May 2, 2007 12:13 AM
ترجیح می دهم تنها باشم و بزرگ باشم و آرامش روحی و فکری داشته باشم تا اینکه در ازای تنها نبودن ، این همه را از دست بدهم...
Posted by: نیروانا at May 1, 2007 11:49 PM
سلام فروغ جان
راهی نداره که ما همگی بیاییم بهت رای بدیم انتخاب بشی ؟؟؟
امیدوارم شادی رو دوباره بهتر و بیشتر از همیشه حس کنی
Posted by: منتظر at May 1, 2007 11:36 PM