« غروبی ابدی | Main | فریاد »

یکشنبه 2 اردیبهشت 86 :: April 22, 2007 

کتاب - و ديگران، مادام بواري ، وانهاده و خنده در تاريكي

-کتاب می‌خوانم. کمابیش.
ودیگران را خواندم. نوشته محبوبه قدیری ست و برنده جايزه بهترین کتاب سال، به‌گمانم  مهرگان.
آن شب که خواندمش، بی‌وقفه از نیمه‌شب خواندم تا چهار و نیم صبح. حقارت را درش مزه‌کردم. و سیاهی را.
به‌نظرم بسیار سطحی آمد.
با موضوعی نسبتا مشابه، کتاب وانهاده سیمون دوبوار را خوانده بودم و خنده در تاریکی که به نظرم از ناباکوف است.
در کتاب ودیگران ، راوی زنی‌ست که معشوقه مرد زن‌داری شده و درد و حقارت و تنهایی را تصویر می‌کند. فقط از همین بعد به موضوع نگاه شده و تقریبا بسط دیگری در هیچ قسمتی ندارد. مثلا آدم نمی فهمد برخورد فامیل و جامعه با این زن چیست؟ چطور امرار معاش می‌کند؟ چه خانواده‌ای دارد؟ چه تحصیلاتی؟ و از این قبیل حواشی. فقط و فقط حس زن بیان شده. اما در وانهاده و خنده در تاریکی، آن قدر پرداخت داستان قوی ست که احساس می‌کنی درون چاه عمیقی فرو رفته ای و تا مدتها از فکر موضوع رها نمی‌شوی.
دو کتاب آخر درباره زنانی‌ست که همسرشان به دلیل یک زن دیگر رهایشان می کند. حس زن را از لابلای متون باید پیدا کنی. درواقع اتفاقات و برخوردهاست که به خواننده می گوید چه تاثیری در زن برجا می‌ماند.
کتاب ایرانی مخصوصا کتاب زنان ایرانی، شاید به علت نوع تربیت و فرهنگ‌مان، احساسی‌ست. همان را می‌خوانی که خودت اگر جای طرف بودی و حس می‌کردی، و قرار بود نویسنده شوی، می‌نوشتی. و به‌نظرم تفاوت کتابهای خوب خارجی با ما در همین است. آنها چیزی را می نویسند که تو هم حس می‌کنی، می فهمی و درک می‌کنی اما نوشتنش کار تو نیست. نوعی تبحر، شاید هوش، و شاید بسط‌ یافتگی خاص ذهن را می‌طلبد.
کتاب دومی که می‌خوانم، مادام بواری اثر گوستاو فلوبر است که یکی از مهم‌ترین آثار کلاسیک دنیاست.
این کتاب را درواقع به‌توصیه ویرجیانا ولف و سیلویا پلات خواندم. بس که هر دو نفردر خاطراتشان، به‌عنوان یک مرشد از فلوبر نام برده بودند. و جالب است که سبک ولف بسیار نزدیک به این کتاب است. شرح کامل جزییات. تاحدی که گاه کسل‌کننده می‌شود واگر تدریجا بخوانی، می‌تواند تو را کاملا در آن فضا و مکان ببرد.
ترجمه آقایان محمد قاضی و عقیلی‌ست. که هر دو شادروان شده اند.
ترجمه روان است. اما سبک و گویشی قدیمی دارد. ویراستار نداشته و به همین لحاظ اشکالات جزئی در آن دیده‌می‌شود.
به نظر من، خواندن متون کلاسیک قدیمی خوب است. اما نه به‌عنوان اینکه مدام بخوانی. نوعی پیری زودرس فکری می‌آورد. البته کاملا نظر شخصی‌ست.

Posted by froogh at April 22, 2007 12:04 AM

نظر

وانهاده رو بار اول که خوندم چندان تاثیرعمیقی در من بوجود نیاورد، یک جریان بحرانی بود از تنهایی و شکست، که می تونه برا اکثر زنها اتفاق بیافته!!!!! اما بار دوم که خوندم با گفته خود سیمون دو بووار موافقم، که درمورداثرخودش "وانهاده" می گوید
من هرگز چیزی اندوهناکتر از این سرگذشت ننوشته بودم: سراسر قسمت دوم فریادی اضطراب آلود نیست و انحطاط نهایی قهرمان داستان شوم تر از مرگ است

Posted by: نیلوفرانه at April 22, 2007 11:27 AM

با اين قسمت پيري زودرس فكري موافقم
روح مرحوم قاضي هم شاد

Posted by: شوكين at April 22, 2007 8:57 AM

اسم کتاب فلوبر "مادام بواری" است فروغ جان. فکر کنم اشتباه تایپی است؟؟
فروغ:
درسته . مرسي از ياد آوري. درستش مي كنم. فكر كنم توي ذهنم با كتاب ويرجيانا وولف با اين نام اشتباه كردم

Posted by: fereshteh at April 22, 2007 1:38 AM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟