« با تو حرف می زنم خدایا | Main | زنی که سعی می کند خودش را قبول کند »
یکشنبه 26 فروردین 86 :: April 15, 2007
بهانه هاي ساده يخ فروش
گاهی اوقات برای دلخوش شدن، بند میکنی به بهانههای ساده زندگی.. بهانه هایی مثل عکس فندق و پسته و گل یاس که بک گراند کامپیوتر است و نگاه شادشان که یکهو بهصورتت خیره میشوند.. انگار که بگویند: بخند زن.. بخند خاله.. بخند خواهر.. بهخاطر ما.. و یا عکس پدر و مادرت که کنار سفره هفت سین عید باهشان گرفتهای..
یاد خاطره آن روز .. صدای بابا میپیچد: بیا باهم عکس بگیریم دختر.. و مادرم که میگوید : من هم میآیم. بابا شوخی میکند: نخیر.. میخواهیم عکس دوتایی بگیریم.. مادر جدی میگیرد و بغض میکند و میگوید: اگر مرا بکشی هم با تو عکس نمیگیرم پیرمرد.. و من میخندم. میگویم خوب.. دعوا نکنید. با دوییتان دو تا عکس میگیرم. اول با مامان. دوربین را تنظیم میکنم.. مادرم با من. و دوربین تیک تیک می شمارد. و درست قبل از دهمین تیک پدرم میدود و می نشیند روی زمین و مادرم را بغل میکند.. مادرم اخم کرده. مثلا قهر است. اما دست پدرم را در دستش فشار میدهد .. و من چهرهام سرشار از قهقهه است.پدرم سرشار از عشق.. مادرم سرشار از بخشش..
این روزها که دلم تنگ میشود بارها و بارها موبایلم را روشن میکنم و این بک گراند را نگاه میکنم و بیاختیار میخندم.
Posted by froogh at April 15, 2007 6:23 PM
نظر
هنوز هم بعد از سي سال وقتي نگاهمون ميكنن
با نگاهشون ميگن : نگرانتم
Posted by: شوكين at April 16, 2007 4:18 PM
واي چقدر اين مامان باباها رو دوست دارم
Posted by: yasaman at April 16, 2007 12:00 AM
يخ فروش مرسي كه با اين سادگي لبخندي را روي لب هاي ما هم مينشاني. به اون يكي يخ فروش هم سلام برسون :))
Posted by: babak at April 15, 2007 9:31 PM
زیبا بود
Posted by: mojgan at April 15, 2007 9:27 PM