« ؟ | Main | رهبران اکستر زندگی »
سه شنبه 21 فروردین 86 :: April 10, 2007
خدایا بگذار صدایت را بشنوم
دنبال یک نشانه می گردم.
میان کلماتی که می شنوم و می خوانم. میان قرآن و حافظ..میان کتابها..میان خوابهایم.
امروز به مادرم گفتم برایم یک ختم بگیرد. از آن ختم های اجابت شونده اش .. به این نیت که خدا راهم را روشن کند.
با من حرف بزنید..خواهش می کنم زیباترین جملاتی را بگویید که دوستشان دارید. شاید شهود من در میان کلمات شما باشد.
Posted by froogh at April 10, 2007 5:42 PM
نظر
Hi. This is really interesting post. Thank You! I have just subscribed to Your rss!
Best regards
Posted by: Forexman at June 5, 2008 7:39 PM
salam hef vakht nadaram hame neveshteharo bekhonam cho mohale karam hastam
Posted by: baran at March 12, 2008 12:49 PM
سلام.من با نشانه ها زندكي كردم.فروغ جان فراتر از ديدگاه همگان به خودت ا بالا نگاه كن.
از پس معنا برون شد من هر آنچه ديده ام
تازه من فهميده ام از خود تورا بگزيده ام
اسم كتاب شعر من ديوار،ديوار،ديوانه است.حس مي كنم باهاش ارتباط برقرار مي كني چون از خيلي مرزها گذشتي.تو صفتها غرق نشو.نشانه ها كنار تو نشسته اند.
Posted by: ساناز at April 17, 2007 12:22 PM
:این را علی چلچله گفته
پنجره
اتفاقی در دیوار است
که به ندرت می افتد
بیا
از این اتفاق
نادر
استفاده کن
حیف است
:این را هم نمی دانم چه کسی
شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینیم
Posted by: حسین at April 13, 2007 6:54 PM
زيبايي زيباترين حرف جهانتنها در خودش نيست در شرايطي ست كه بيان مي شه در اينه كه كي اونو بيان مي كنه با چه حسي .. شايد ساده ترين حرف جهان در شرايطي زيباترين حرف باشه مثلا كي مي تونه بگه كه پدر يا مادر زيباترين كلمات دنيا نيستند يا كي مي تونه بگه در شرايطي دوست دارم زيباترين كلام نيست؟ ساده ترين حرف مي تونه زيباترين باشه فقط بايد گوش ها اين ساده ترين حرف ها رو بشنوند .. گوش كن؟ بيرون صداي گنجشك ها نمياد؟ من حتا گاهي تشنه ي شنيدن صداي غمگين غار غار كلاغ ها مي شم
Posted by: oham at April 12, 2007 4:51 PM
همان که دلت می گوید
Posted by: مریم at April 12, 2007 3:10 PM
آرام باش
تفکر کن
تامل کن
به خدا بیاندیش
آنگاه خواهی دید که خداوند زودتر از تو وارد عمل شده
Posted by: رضا آراد at April 12, 2007 10:06 AM
دوستت داريم.
Posted by: آهو at April 11, 2007 9:31 PM
آنگاه که به پایان آنچه باید بدانی ، برسی
در آستانه آنچه که باید احساس کنی ، خواهی بود
جبران خلیل جبران
Posted by: سارا at April 11, 2007 9:05 PM
روی پل دخترکی بی پاست، دب اکبر را برگردن او خواهم آویخت
Posted by: آورا at April 11, 2007 5:20 PM
به تو مي گويم روزي فرا خواهد رسيد كه زندگي خود را مرور خواهي كرد و براي هر لحظه آن سپاسگذار خواهي بود . تمامي آزارها ، غم ها ، جشن ها ، شادي ها و يكايك لحظه هاي زندگي براي تو همچون گنجينه اي خواهد بود ، زيرا كمال طرح را خواهي ديد . تو از دور بر طرح زندگي خود نگاه مي كني و از زيبايي آن اشك شوق به چشم مي آوري .
از طرف خداوند
Posted by: روياي باغ در نيمه شب شوكين at April 11, 2007 3:50 PM
هرآینه بنده شاد می شود، به چیزی که مقدر نشده به اوبرسد وافسرده می گردد بچیزیکه مقدرنگشته به او برسد، ... باید بهترین چیزی که از دنیابه ان نائل می شوی از بین بردن نادرستی و باطل و زنده نمودن و برپاداشتن حق ودرستی باشد. نامه ی 66 فیض الاسلام
Posted by: راهجو at April 11, 2007 12:47 PM
ما اینجور مواقع یک جمله را زیاد با خود تکرار می کنیم: " جهان دیگری ممکن است" نمی دانم برای تو هم انرژی و انگیزه و شوری به هراه خواهد داشت نه:-)
Posted by: فرناز at April 11, 2007 11:36 AM
من باهات حرف دارم. بزار این ده روز کوفتی تموم شه. میام زود
Posted by: sara at April 11, 2007 10:48 AM
اگر تنهاترين تنها شوم، باز هم خدا هست. او جانشين تمام تنهايي است. – يادمان دکتر علي شريعتي
صدا بزن ... تا هستی بپاخیزد ... گل رنگ بازد ... پرنده هوای فراموشی کند
Posted by: فرشيد at April 11, 2007 9:48 AM
من همه بارها رو به خدای درونم می سپارم و خود رو رها می کنم
Posted by: نیلوفرانه at April 11, 2007 9:30 AM
به نظر من تصمیم گرفتن توی شرایط بحرانی و دنبال جمله ی خوب گشتن توی همون شرایط وقت تلف کردنه .فروغ من نمی دونم چه چیزی رو از دست دادی که این قدر انرژِ ی منفی تو رو احاطه کرده . اما هر چی هست عاقلانه باید باهش کنار بیایی . یا اینکه حل مسئله رو بذاری برای وقتی که حال روحی ات خوب شد . هر چی رو که ازت گرفته باشند ، فردا رو که ازت نگرفتن . بعضی چیزها رو نباید ما حل کنیم!!!! باید بسپریم به دست زمان و حتی به نتیجه اش هم فکر نکنیم . اونطور که از نوشته هات خوندم امکانات زیادی در اختیار داری که خیلی ها آرزوش رو دارن !! اما به قول سلمان هراتی فکر نمی کنی" جان تو از بی دردی درد می کند ای اجتناب ناپذیر " کسی داره این حرف هارو می زنه که نود درصد بلاهایی که سر این و اون اومده سرش اومده . نه جوون هستم ونه بی تجربه. فقط اینو بهت بگم بعداً پشیمون می شی فقط و فقط و فقط راحت زندگی کن
Posted by: خانم مصمم at April 11, 2007 8:41 AM
فروغ عزیز
تکراریست اگر بگویم : من هم... نمی گویم. اما ازت می پرسم شاید بیخود دنبال شهود می گردی؟ شاید بیخودی توی حافظ و قرآن می گردی؟ شاید توی متن زندگی واقعی چیزی گم شده و کم و کسری است که سرش را با شهود نمی شود شیره مالید؟ دوست من جای عشق توی زندگیت خالی نیست؟ و جای یک تکان بزرگ؟ تو مثل خیلی ها وقتی آرام بگیری بی قرار می شوی، افسرده می شوی. مثل حمید هامون یک تکان محکم می خواهی " یک اینوری...یک آنوری؟" شاید باید مهاجرت کنی و به خودت یک شوک اساسی وارد کنی؟ شاید باید سختی بکشی؟ رمان های دلپذیر خواندن وآنهم با کتاب های فقط فارسی یا فقط آنها که ترجمه می شود . شاید باید کتابهای از جنس دیگری بخوانی؟ شاید در آن محدوده کوچک افتاده ای حوصله روحت سر رفته است؟ من دارم می بینمش که خمیازه می کشد، که بی تاب می شود، که سرش را به قلبت میکوبد. فکر می کنم دو سال هست ترا دنبال می کنم. گاهی حس می کردم عاشقی و به روی خودت نمی آوری. یک انکاری در رفتارت هست. یک خشمی. گاهی هم حس می کنم دوباره باید قد بکشی. شاید باید دوباره درس را شروع کنی. از یک جای دیگر حتی توی یک کشور دیگر. به نظر می اید هر چه لازم است داری و هر چه باید بدست آورده ای و مشکل از همین جا شروع می شود من از تجربه شخصی ام حرف می زنم. برای سالها باز کردن قرآن و حافظ را کنار گذاشتم و نمی گویم زندگینم شیرین تر شد. اما واقعی تر شد. حالا یک قدم بزرک جلو رفته ام و با همه سختی ها شادم و حالا دوباره به حافظ اجازه بازگشت داده ام. حالا که دیگر در هپروت نیستم.
می دانم که نصیحت نخواسته بودی. می دانم که شاید از من لجت بگیرد، اما برای من که ایران هم نیستم خیلی واقعی هستی و حضور داری و رنجت غمگینم می کند و فکر می کنم از آن دایره بسته راه بیرون رفتن هست.
دوست و خواهر تو فرشته
Posted by: fereshteh at April 11, 2007 1:38 AM
اين دومي رو گذاشتم پابلبش نشه
روشون فکر نکردم هرچی اومد نوشتم....يکی از کسايی بودی که تو حول حالنا گفتنم دم دمای سال تحويل از جلو چشام گذشتی
فروغ تا می تونی بگو بسم الله الرحمن الرحيم همش بگو بگو بگو اسمشو هی تکرار کن مجبورش کن دستاتو بگيره ........اميد وارم دوست مهربون دل شکستم خيرت برات اتفاق بيفته....دل آشوبم بی خبر نمونيم ازتا
Posted by: lonely at April 11, 2007 1:19 AM
سلام،
آدرس زیر مجموعهای از سخنرانیهاییه در مورد قرآن، سری بهش بزن و چندتاییاش رو گوش کن:
http://ie.sharif.edu/~mohsen_a/qlist/
يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاء لَهُم مَّشَوْاْ فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّه عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
نزديك است كه برق چشمانشان را بربايد؛ هر گاه كه بر آنان روشنى بخشد، در آن چند قدمی برمیدارند؛ و چون نور از ایشان گرفته شود، از راه رفتن باز میایستند؛ و اگر خدا مىخواست شنوايى و بينايىشان را برمىگرفت، كه خدا بر همه چيز تواناست.
Posted by: یک رهگذر at April 11, 2007 1:07 AM
فقط خودش رو به خودش قسم بده .....فقط همين
Posted by: lonely at April 11, 2007 1:07 AM
قال لا تخافا. انني معكما. اسمع و اري
Posted by: nirvana at April 11, 2007 1:02 AM
Forooghak, I'm gonna write you a few paragraphs of "The Kite Runner";
"Do you want me to run that kite for you?"
His Adam's apple rose and fell as he swallowed. The wind lifted his hair. I thought I saw him nod.
"For you, a thousand times over," I heard myself say.
Then I turned and ran.
It was only a smile, nothing more. It didn't make everything all right. It didn't make anything all right. Only a smile. A tiny thing. A leaf in the woods, shaking in the wake of a startled bird's flight.
But I'll take it. With open arms. Because when spring comes, it melts the snow one flake at a time, and maybe I just witnessed the first flake melting.
I ran.
Posted by: sorkhab at April 11, 2007 12:43 AM
یک جمله جادویی هست که منو در حالی که باشم آروم میکنه: "الا بذکر الله تطمئن القلوب"
روی تک تک کلماتش تمرکز می کنم و تکرارش می کنم ، معجزه می کنه...هیچ دلیلی وجود نداره که برای تو هم نکنه
Posted by: شادی at April 11, 2007 12:01 AM
چون حسن عاقبت نه به رندي و زاهديست
آن به كه كار خود به عنايت رها كنند
Posted by: barbod at April 10, 2007 11:34 PM
Salam Forough Jon,
I have been following your site for 2 years now. I have bee going through similar up and downs like you. You have inspired me many times. Right now, I am going through terrible financial situation. On your site, you asked for some words that helps you find your path. The magical words are the love and attention that you give. I need your kind words and support now.
Posted by: Mariam at April 10, 2007 8:35 PM
همیشه وضوح قرین حقیقی دقت نیست. چشم های خیس دقیق ترین چشم هایند.
Posted by: :) at April 10, 2007 8:29 PM
نام تو چیست؟
لبخند کودکی ست
که با حالتی نجیب
لب باز می کند
که بگوید سیب..
نام تو نور
نام تو لبخند
نام تو شور
نام تو سوگند
لبخند در تلفظ نامت
ضرورتی ست.
...
نامی برای مردن
نامی
برای تا به ابد زیستن
نامی برای بی که بدانی چرا
گاهی گریستن...
...
خدای من در این سطرهای قیصر امین پور، همچنان هست برایم. علی رغم همه چیز.
Posted by: آذین at April 10, 2007 7:43 PM
برایت دفتر شعر شاملو را گشودم ...این شعر آمد...
خویشتن را به بستر تقدیر سپردن
و با هر سنگریزه
رازی به نارضایی گفتن.
زمزمه ی رود چه شیرین است!...
...
از تیز های غرور خویش فرود آمدن
و از دل پاکی های سرافراز انزوا به زیر افتادن.....
با فریادی از وحشت هر سقوط.
غرش آبشاران چه شکوهمند است!
...
و همچنان در شیب شیار فروتر نشستن
و با هر خرسنگ
به جدالی برخاستن...
چه حماسه یی ست رود!!!...چه حماسه ایست!!!....
...
Posted by: مهسا at April 10, 2007 7:36 PM
راستش جملاتي كه يكساله اخير خودم رو با اون دلداري ميدهم اينهاست
There is no perfection
Don’t look for perfection ..appreciate the moments and opportunities, NO body is perfect
شايد چون هميشه دنبال اين بودم و هستم كه همه جيز بر وفق مرادم ييش بره.
و البته از يكماه ييش هم نوشته "عليمان" رو زير ميز محل كارم كذاشتم كه : ..
زندگی را با دوست داشتن هايش ..ترديدهايش .. خودباوريهايش .. تمايلات و سرکوبهايش و بی خبريهايش ميخواهم...باقی گذر است و تکرار ...
Posted by: BaHaar at April 10, 2007 7:29 PM
تو پای براه درنه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
Posted by: لیلا at April 10, 2007 6:42 PM
kharid chie, shoma joon bekhah :) ghabel shoma ro nadare aslan. dokhtar khoob, man mifahmam chi migi, fek nakon ke tanhaee, koli adam dige ham hastan, ama ye farghi mikone, inja ham hagh entekhab dari, mitooni entekhab koni ke khoob bashi, sakhte midoonam, ama shodanie.... movazeb khodet bash
Posted by: maryamgoli at April 10, 2007 6:07 PM
«به سانِ رود،
که در نشيب دره سر به سنگ میزند،
رونده باش!
اميد هيچ معجزی ز مرده نيست،
زنده باش!»
تو خود معجزهای هستی وقتی زنده باشی و از رفتن نمانی:
دوست دارد يار اين آشفتگی
کوشش بيهوده به از خفتگی
هر چه کوشد جان که در مرد و زن است
چشم و گوشِ شاهِ جان بر روزن است!
دنبال هيچ معجزهای نگرد، تو خود معجزهای هستی شگفت.
.
Posted by: داريوش at April 10, 2007 5:49 PM