« من و این روزها | Main | در جستجوی زمان از دست رفته »
شنبه 5 اسفند 85 :: February 24, 2007
استبدادي غريب.. آرامشي غريب
دیشب که کتاب لیدی ال را تمام میکردم نوشته بود:
عشق مثل استبداد است. بدترین استبداد بشری. برای اینکه از دستش خلاص شوی باید خرابکار شوی.. یک آنارشیست.. باید علیهاش اقدام کنی.
درست است. عشق بدترین استبداد بشریست. استبدادی که آدمی بهدست خودش در آن گرفتار میشود.
اما چطور میشود عاشق ماند و بیتفاوت نگاه کرد ؟ چطور میشود مالکیت را نخواست و عاشق ماند؟ چطور میشود؟ آنوقت دیگر هرکسی میتواند معشوق باشد.. کافیست آن مختصات را دارا باشد. مختصاتی که دو نفر را هم گروه کند..دیگر خبری از آن استبداد نیست که آن یک نفر لزوما یک نفر باشد و یک نفر بماند.. مختصات را می شود درآدمهای زیادتری یافت و شاید دلیل آرامش غریب این رفتار همین باشد..
Posted by froogh at February 24, 2007 2:59 PM
نظر
می توان عاشق بودو آزاد
و به آزادی دیگری هم اندیشید
Posted by: شو نیا at February 25, 2007 11:05 PM
فروغ عزيز
به نظر من شايد بتوان اين چنين نيز نوشت."عشق مثل اسارت است. بهترين اسارت بشری. برای اينکه از دستش خلاص نشوی بايد صبر كني. يک صبور. نيازي به اقدام و شورش ندارد.خودش راهش را پيدا مي كند."
اين است تفاوت نگرش آدميان به جزجز معاني موجود
پانوشت: راستي ايميلي را نيز خدمتتان فرستادم
Posted by: كاميار at February 25, 2007 2:00 PM
به دست خود نیست هست؟!
Posted by: پرنیان at February 25, 2007 10:02 AM
گذشت روزگاري از اون لحظه ناب
كه معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به يادت شكستم
تو از اين شكستن خبر داري يا نه
هنوز شور عشقو به سر داري يا نه
Posted by: روياي باغ در نيمه شب at February 25, 2007 8:29 AM
سلام//در کتاب جسد های شیشه ای،مسعود کیمیایی،جایی یکی از شخصیت ها عشق را به اعتیاد تریاک تشبیه می کند و چه تشبیه عام اما زیبایی،اما با استبداد حتی در کلمه هم مخالفم،با اعتیاد هم.فکر می کنم عشق، عشق است و نه چیز دیگری،توصیف عرفایی و عقلایی و عقلانی کج راه هایی اند کهقصد دارند از چهار چوب خودشان به ما شکل عاشقی را یاد بدهند،ولی احساس چهار چوب ها را دوست ندارد،مگر منکر احساس بودن عشق باشید.//یا حق
Posted by: پویا at February 25, 2007 3:32 AM
این تنها استبداد خودخواسته بشر است
Posted by: منتظر at February 24, 2007 11:30 PM
اين مساله مالكيت خيلي پيچيده است
بعضي وقتها فكر ميكنم اگر مالكيت در ميان باشه فاتحه عشق خونده است و بعضي وقتها فكر ميكنم اگر نباشه يه جاي كار ميلنگه
Posted by: روياي باغ در نيمه شب at February 24, 2007 5:19 PM