« ... | Main | فراموش کن.. بخند. »

دوشنبه 30 بهمن 85 :: February 19, 2007 

به خانه من اگر می آیی برایم ای مهربان چراغ بیاور ..

نشسته ام و آرشیو فروغ را می‌خوانم. آرشیو فروغک را. سردم شده. آن قدر از درون سردم که نمی‌دانم این سرمای بیرون است که وادارم کرده سه دست لباس روی هم بپوشم یا سرمای درونم .. موسیقی های وبلاگ لیلا فرجامی را یکی ‌یکی داو‌ن‌لود می‌کنم و گوش می‌کنم. شاهکارند..
این چند شب کتاب کلیسای جامع را خواندم. داستانهایی خاکستری.. سرد.. دردآور.. همه‌شان درباره خیانت زن و شوهر.. دائم الخمرهای بی زندگی.. مرگ..همان‌چیزهایی که به‌خاطرشان نه داستان ایرانی می‌خوانم و نه فیلم ایرانی می‌بینم..

من نمی توانم چیزهایی را که در زندگی دوستشان ندارم، حل کنم.. باهشان کنار هم نمی‌توانم بیایم.. برای همین ازشان فرار می‌کنم..فراری همراه با انکار.. در همه ابعاد زندگی همینم.. به‌جز کار که آن هم اگر راه فراری برای بعضی چیزها پیدا کنم، حتما مدتی ازش استفاده خواهم‌کرد تا آنجا که بخورم به‌دیوار و مجبور به حل‌کردن شوم.
برای همین نمی‌توانم کتاب هایی در این فضا را بخوانم.. با دردی فزاینده تا آخر پیش رفتم..می‌خواستم ببندمش و دیگر هیچ وقت سراغش نروم.. با اخمی که روی پیشانی‌ام بود.. و انزجاری که تبدیل به اشک نشد..

نمی‌دانم چرا آدمها در به‌تصویر کشیدن سیاهی‌های دنیا این همه اصرار دارند؟ دنیایی که به خودی خود اگر بهش خوب توجه کنی و جدی‌اش بگیری، سیاه و خسته کننده است.. چه اصراری‌ست که این گند را هی هم بزنی؟


به مترجمانی مثل آقای حقیقت با آن انتخاب‌های عالی در ترجمه، نیاز داریم.. لااقل من فکر می‌کنم جامعه دردکش ما این نیاز را دارد که ساعتی از روز  به‌چیزهایی مثل خوبی خدا و همنام بیاندیشد و حظ ببرد و آرام شود.
می‌خواهم لیدی ال را شروع کنم. امیدوارم بتواند این طعم گس  و این سرما را از من بگیرد.

Posted by froogh at February 19, 2007 7:43 PM

نظر

آره خيلي به يه چيزي نياز داريم كه اين خستگي رو ازمون بگيره ،يه تنوعي باشه تو اينهمه تكرار و تكرار ،يه چيزي مثل يه روياي كوچولو تو اينهمه قيل و قال
يه رويا كه توش تصور كنيم دنياهاي بهتر رو
........
........
برايم از چراغ بگو تاريكي را خود ميشناسم

Posted by: روياي باغ در نيمه شب at February 20, 2007 7:17 AM

میدونی وقتی وبلاگت را میخونم یاد چی میفتم؟آن کس که نداند و بداند که نداند هم خویشتن از بند جهالت برهاند.یه قدم گنده از بقیه جلوتری.

Posted by: juddy at February 19, 2007 9:41 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟