« کو یارم؟ یارم کو؟ | Main | خفه شو دیگه احمق »
جمعه 20 بهمن 85 :: February 9, 2007
نسیانی باطل
عامدانه زندگی را دو قسمت کردهام. زیبا و ترسناک. با بخش زیبایش عشق میکنم و بازی میکنم و رویا میبافم.. و از بخش ترسناکش آنقدر میترسم که تا هجوم میآورد به ذهنم، خیالش را میتارانم و فراموشش میکنم.. اما هست.. همیشه هست.. گوشهای همین نزدیکیها.. و تا غافل شوم برسرم هوار میشود..
اگر بخواهم آن را ببینم و باهش حرف بزنم و کنار بیایم، بخش زیبای زندگی هم کدر خواهدشد.. باید مجموعهای خاکستری داشتهباشم.. بهجای دو قسمت رنگین و سیاه. و من عامدانه این دو قسمت را به خاکستری ترجیح دادهام.
Posted by froogh at February 9, 2007 11:38 AM
نظر
نقدصوفی نه همه صافی و بی غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب اتش باشد
ای خوش اندم که محک تجربه اید به میان
تا سیه رو شود هر که در او غش باشد
فر وغ خانم غش رو پرش بدین
البته میخواستم برای قبلی بذارم
Posted by: s at February 10, 2007 8:24 AM
عالی.عالی . عالی
Posted by: فروغ at February 10, 2007 12:26 AM
man ham balakhare bargashtam be dubai oo emshab delam gerefte....
bakhshe khakestari zehn shayad dar zaher bakhshi mohafe ze karane bashad va rafe kooti va baraye dori va farar az 2ghootbe manfi va mosbate dargirihaye zehni vali yek ricovery hastesh ke mishe pardazesh fekr behtar va ba asoodegi khater anjam beshe
Posted by: lonely at February 9, 2007 8:10 PM
كاش ميشد بر همه آنچه در ذهن آدم سياه است،رنگي خاكستري زد.شايد تو به خوبي در يافته اي آنچه را كه من فرار از رنج مي نامم!؟
Posted by: نجواهاي شبانه at February 9, 2007 5:35 PM