« کتابخانه | Main | یک زن بی احساس »
دوشنبه 16 بهمن 85 :: February 5, 2007
پایان شب سیه سپید بود
امروز درست پس از یکسال، مشکلمان با قلعه حیوانات رفع شد و بارهای تولیدی بیمجوزمان، جواز حمل گرفت. و شاید بعد از یک سال اولین شبی باشد که با ذهنی کاملا آرام و بیتشویش فردا، بهخواب خواهمرفت.
البته که من در طی این سالهای کار آموختهام نباید برای مشکلات کاری بهایی بیش از حد قائل شد و دقیقا این مثل صحت دارد که میگویند: این نیز بگذرد..
چیزی که در این یکسال فهمیدم، تفاوت بارز مدیران است. تفاوتی که به کاراکتر و تربیت آنها چه در زندگی شخصی و چه در راه مدیریت مربوط میشود.
در سازمانهای دولتی که ارتقا افراد براساس روابط است نه ضوابط، اکثر مدیران، خصوصا مدیران میانی، آدم هایی بی جربزه، فاقد قدرت تصمیمگیری و منفعتطلبند. افرادی وابسته بهمیز که برش لازم را برای مدیریت ندارند.
نمیشود ایرادی بهشان گرفت. امروز که در قلعه حیوانات بودم، متوجهشدم که واقعا این افراد تقصیری ندارند. کم پیشمیآید بهشخص، میزی پیشنهاد شود و او بهدلیل آگاهی بهعدملیاقت خود ،قدرت را نپذیرد.
خلاف این امر در شرکتهای خصوصیست که سود حاکم است و رابطه اگر در خدمت سود و هم جهت با آن باشد، باعث ارتقا میشود و معمولا در موارد خاصیکه فردحتی با رابطه بالا آمده است، اگر کفایت خود را در دوران مدیریتش برای مدیران ارشد و مهمتر از آن برای زیر دستانش ثابت نکند، خودبهخود توسط سیستم حذف خواهدشد.
عدم پذیرش توسط زیردستان به دلیل محکمنبودن و برش نداشتن، مدیر را منزوی و آلتدست میکند و اگر کمی غرور داشتهباشد، خود کنارهگیری خواهد کرد.
سودآوری برای صاحبان شرکت هم که جای خود دارد.
...
چند روز قبل که آرشیو فروغ را نگاه میکردم، مثل آیدا متوجه شدم که پنجسال است وبلاگ مینویسم!! آن هم بیوقفه.
در تکتک سالگرد این سالها باخودم فکر کردم که اگر این سعی و تلاش مدام را در راه دیگری صرفکرده بودم امروز میشد که یک موزیسن، یک ورزشکار حرفه ای ، یک فوق لیسانس یا ... باشم!
اما خودمانیم... دستآوردم از این پنجسال، کم از تک تک آن چیزهایی که میشد داشتهباشم و ندارم، نبود.
Posted by froogh at February 5, 2007 11:06 PM
نظر
پنج سالگی اش مبارک ، فروغ عزيز م
Posted by: مرجان. خ.ن at February 13, 2007 1:31 AM
من اینجا رو خیلی دوست دارم.نمیدونم چرا پیام هام غیب میشه و به تو نمی رسه
Posted by: سمیرا at February 7, 2007 7:36 AM
براي پاراگراف دومت دوست عزيز :
"The greatest effort is not concerned with results."
budha
Posted by: نجواهاي شبانه at February 7, 2007 12:04 AM
ببین ! اگه نمینوشتی هیچ اتفاقی نمی افتاد.حالا که می نویسی خیلی ها از خوندن نوشته هات الهام می گیرن .یکیشون من.پنج سالگیت مبارک .قول می دم اکه همیشه بنویسی همیشه بهت سر بزنم
Posted by: مهدی at February 6, 2007 10:08 PM
سلام فروغ عزیز
پاراگراف اول رو که رو که خوندم یک دفعه احساس کردم با ترک ایران یه چیز خیلی بزرگ رو از دست دادم
بهت افتخار می کنم
Posted by: رعنا at February 6, 2007 5:41 PM
دستاورد های وبلاگ نویسی خیلی با ارزشه ولی میشه همه اون چیزایی که گفتی شد
Posted by: maryam at February 6, 2007 2:57 PM
مرحبا به پشتکارت و برات آرزوی موفقیت های خیلی بیشتر رو دارم
اون موقع هایی که درگیر انتشارات در تهران بودم داروی معده جزیی از وعده های غذایی بود برام
راستی غیر از بلاگ دفتر خاطرات خصوصی برای خودتون دارین برای ثبت روزمرگی ها ؟؟؟
Posted by: lonely at February 6, 2007 1:25 PM
فروغ عزيز پشتكار نعمتي است كه هر كسي ازش بهرهمند نيست .قدرشو بدون.خوشحالم كه بيوقفه مينويسي چون اينجارو خيلي دوست دارم.
Posted by: ساحل افتاده at February 6, 2007 10:50 AM
ديگه داري در مورد مديراي دولتيمون بي انصافي ميكني . اكثر مديراي دولتي ما تواناييهاي فوقالعاده اي دارن . كجاي دنيا مديري سراغ داري كه بتونه يك تنه يه كاخونه بزرگ رو ورشكست كنه ؟كجاي دنيا مديري پيدا ميشه كه با يه پاراف طنز پنبه صدها ساعت كار كارشناسي رو بزنه؟ كجاي دنيا ميتوني مديري گير بياري كه با روشهاي ماقبل قرون وسطا يه كارخونه مدرن رو اداره كنه ؟! ...
در مورد مديراي خصوصي هم پرابلم همون يه كم غروره كه حكم كيميا رو داره لا مصب
Posted by: روياي باغ در نيمه شب at February 6, 2007 7:58 AM