« کتاب انیس و مونس شبهای من | Main | از رنجی که می برم »
دوشنبه 9 بهمن 85 :: January 29, 2007
نارون
همه چیز پیرامون من هست اما همیشه سعی می کنم نبینم و فراموش کنم.. یک وقتهایی مثل این روزها یادشان میکنم و آن وقت برای زنی که زندگی را فراموش می کند، دلتنگ می شوم...
Posted by froogh at January 29, 2007 11:01 PM
نظر
عزیزم میشه دقیقآ بگی یاهوت چه جوری خراب بود و چه طوری درستش کردی؟آخه من هم همین مشکل رو دارم.مرسی!**
Posted by: مینا at September 16, 2007 4:39 PM
به سلامتي مثل اينكه درست شد و بازم مثل اينكه اولين كاري كه كرديد اين بود كه منو ريجكت كرديد
شما نويسنده خوبي هستيد چون اونطوري مينويسيد كه مخاطب بفهمه نه اونطوري كه شگفت زده بشه
فروغ:
شما رو ریجکت کردم؟ کی؟
Posted by: نجواهاي شبانه at February 1, 2007 8:31 PM
سلام
کتاب میرا را بالاخره پیدا کردم و خواندم و خیلی هم لذت بردم...توصیفتان درباره این کتاب کاملا درست بود و میرا یک شاهکار کم نظیر است.
معرفی در رابطه با این کتاب نوشتم و دعوت می کنم که بخوانید.
در ضمن، پیرامون بحثی که با سیبستان داشتید خواستم نکته ای بگویم.عشق دوست داشتن عیب معشوق نیست ولی هنگامی که عشق بوجود می آید عیب های معشوق هم حسن به نظر می رسد و یا دست کم به چشم نمی آید اما عشقی که میرا از آن سخن می گوید اینگونه است که کسی را از همان ابتدا به خاطر عیب هایش دوست بداری که این یه جورایی عجیب است
Posted by: اردشیر at February 1, 2007 1:01 PM
وقتي ياد ميكني يعني فراموش نكردي
Posted by: روياي باغ در نيمه شب at February 1, 2007 9:34 AM
نديدن و فراموش كردن بعضي وقتا لازمه
بعضي وقتا نيازه
Posted by: پرشان at January 31, 2007 3:39 PM
ye jomleii khande boodam ba in mazmoon: hich chiz be andazeye zendegi mozakhraf nist o chizi ham nist ke be ghdre zendegi arzesh dashte bashad. (fek konam ba in hafezam behtare aslan chizi nagam!)
Posted by: simsayyar at January 30, 2007 11:27 PM
بهت توصيه مي كنم حتما بعد از خواندن اين كتاب دستهاتو چندبار بشويي و استريل كني!!
Posted by: مونا at January 30, 2007 4:41 PM
درمورد كتاب سيلويا پلات باهات موافقم من تا نصفه هم نتونستم بخونمش خيلي يك خطي و بيمعني بود اما اين كتاب ويرجينيا ولف خيلي زيباست . اميدوار ترجمهي خوبش را بخوني.اما خوندنش خيلي حوصله ميخواد به شدت ماجراي جريان سيال ذهن تويش حاكمه مثل لرد جيم كنراد ميمونه.
Posted by: ساحل افتاده at January 29, 2007 11:46 PM