« عشق | Main | صدا كن مرا »

یکشنبه 24 دی 85 :: January 14, 2007 

اي كاش

خاطرات روزانه ویرجینیا وولف را خواندم. کتاب دیگری نداشتم و مرض تمام کردن کتاب هم باعث شد به نخواندنش غلبه کنم. بد نبود. ولی به شدت وصف الحال افسرده هاست. توصیه می کنم در حال معمولی خوانده شود. امشب هم اتاقی از آن خودم را ادامه می دهم. این هم نوشته وولف است. تا فردا که شاید حوصله کنم و کتاب های خوبی برای خودم بخرم. ترجیح می دهم یک بار دیگر ساعتها را هم بخوانم. حتی شده سرسری. وسوسه اش مثل دیدن فیلم پری پس از خواندن فرنی و زویی به جانم افتاده.

...

کاش می شد آدم خودش را دوباره بسازد.. یک جوری متفاوت با آنچه به دنیا آمده، آنچه ژنها دیکته می کنند، آنچه والد می گوید.. از این بالغ ضعیفم و از این کودک مرده ام هیچ خوشم نمی آید.

Posted by froogh at January 14, 2007 5:33 PM

نظر

نباید فکر کرد ..نباید...به اینها فکر کرد...

Posted by: gistela at January 15, 2007 7:40 PM

یعنی می‌گی من دیگه نکارمش؟
کاش لحضه‌های آخرت، چشمای تو بسته نبود
میون شعر و زمزمه، صدای تو خسته نبود
البته همیشه کاش رو موقعی می‌کارن که میدونن نتیجه‌ای نداره!

Posted by: فؤاد at January 14, 2007 7:06 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟