« ... | Main | من؟ »

دوشنبه 18 دی 85 :: January 8, 2007 

از ویرجینیا وولف می ترسم

تردیدی ندارم که اگر ما در پی کشف و تغییر نبودیم و بر فراز و نشیب ها نمی لرزیدیم،هرگز افسرده نمی شدیم.. اما از همین حالا رنگ پریده، قضا و قدری و پیر می شدیم..

.....

لئونارد و من بسیار خوشبخت بودیم، چنانکه اگر می گویند لحظه ای را برای مرگ انتخاب کنیم و غیره. اما آدمهای اندکی می توانند روی لحظات این خوشبختی دست بگذارند. یا اینکه بگویند چه چیز موجب آن بود. حتی خودم گاه در نهایت خوشی تنها می توانم بگویم آنچه می خواهم همین است، نمی توانم به حس بهتری بیاندیشم.. و یا حتی تقریبا خرافی با خود می گویم خدایانی که خوشبختی را آفریدند، حتما نسبت به آن حسادت می ورزند.. با وجود این اگر از راه های غیر منتظره به خوشبختی برسیم چنین نمی شود.

از خاطرات روزانه ویرجینیا وولف

Posted by froogh at January 8, 2007 1:37 AM

نظر

salam man chandruzpis mail zadam .ama hanuz javabi nareside. mozu baram moheme.plz
فروغ:
من ايميل را جواب داده ام. امروز يا ديشب فرستاده بوديد.

Posted by: saman at January 9, 2007 12:43 PM

جمله اول رو خيلي زمزمه كردم و خوندم.....
فكر مي كنم دارين حس هاي جديد تجربه مي كنين ؟
يك سوال/ چرا اينجا -بلاگ-بعضي موقع ها تو كما ميره و راه نميده وارد بشيم؟؟؟؟

Posted by: lonely at January 8, 2007 11:28 PM

آنچه ما را مي‌لرزاند
سر پناهي‌است كه در جريان دريا شدن
آن را بالاي سر نمي‌بينيم
در سكون اما
مثل بليط دو سر سوخته
از اينجا مانده و از آنجا رانده‌ايم
كه مرگ را پذيرفته‌ايم
تسليم سكون مرگ مرگ شدن،
يا
تسليم حركت حيات شدن،
دو نوع نگاه است:
بودن يا نبودن؛
داستان اين‌است.

Posted by: سينا هدا at January 8, 2007 2:34 AM

باز كه زدي تو فلسفه؟..

Posted by: حسين at January 8, 2007 2:27 AM

شايد:
تغيير يعني حركت رودخانه،
و مگر ميشود رودخانه افسرده باشد،
در سكون تالابي، مردابي شدن، و حسرت است و پژمردگي.
شايد:
تقدير يعني تسليم شدن به اين پويندگي
در مسير دريا.
با ديگران چگونه؟
با يك قله‌ي مشترك كه با ما جاري است...
شايد بتوان قله‌هاي سعادت را فتح كرد...

Posted by: نيما مينوي at January 8, 2007 2:25 AM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟