« ایاک نستعین | Main | شب خوبی بود. مرسی »
شنبه 9 دی 85 :: December 30, 2006
خودم می دونم که دیوونه ام .. شما به روم نیارین :)
امشب معلم موسیقیام آمد. فرشته ای بود که از آسمان رسید. با هم گیتار زدیم. یعنی من که سیاهمشق میکردم و او میزد. یک عالمه آهنگ های عالی برایم زد و آن قدر گفتم و خندیدیم که همه غصههای دنیا لابلای موسیقی گم شد و رفت.
برایم مهتاب ویگن را خواند و یادم داد که چطور بخوانم. گفت باید حاکم باشم. مثل خالهخانباجیها نخوانم که التماس معشوقشان میکنند. محکم! با صدای بلند! طلبکار و به مهتاب دستور بدهم که ماه مرا از آسمان پیدا کند و بیاورد.
یک عالمه اسپانیش خواند و انگلیسی. و وقتی گفتم آن اهنگ دوصدایی پوران و منوچهر را با هم بخوانیم، گفت بگذار برایت آن چیزی را که خودم بلدم و کوچهباغی قدیم است بخوانم.. برایتان مینویسم. اصل آن اهنگ ایناست:
شب مییای .. سرشب مییای.. دم صبح می یا.. مییای به خوابم
دم به دم افشون کنی صدشاخه گل در رختخوابم..
الهی سربرندارم امشب از رو سینه تو...
قربون اون سینه روشن تر از اینه تو..
اگه بخوای ترکم کنی مجنون میشم من
توکوچه ها ویلون و سرگردون میشم من
الهی سر برندارم امشب از رو سینه تو...
قربون اون سینه روشنتر از آینه تو...
این قشنگ تر از چیزیست که قبلا شنیده بودم. گفت محکم و با صدای بلند بخوان. عین یک لات که حاضر نیست به معشوقش با صدای بلند بگوید عاشقتم. زیر لب میگوید و منت میگذارد. و دست آخر گفت:
شاشیدم به عشقی که ناله باشد و زاری باشد و التماس و گریه.
خوی شما بودید، فکر نمیکردید خدایم خودش را نشانم داده؟دیدین گفتم عاشقشم که همیشه برام هدیه میفرسته.
من خوبم. خیلی خوب.
و یک زن بزرگ که میخواهد با صدای بلند آواز بخواند و با محکمترین ضربه بکوبد روی گیتار زندگی.
Posted by froogh at December 30, 2006 10:55 PM
نظر
خیلی نوشته خوبی بود. خط آخرش محشر بود.
Posted by: سایه at December 31, 2006 8:05 PM
نغمه زندگی رو محکم تر از همیشه بنواز
با اقتدار
Posted by: رضا at December 31, 2006 5:58 PM
خوشا به حال آزردگانی که پناه گاهشان پدر آسمانهاست
Posted by: مهدی at December 31, 2006 5:35 PM
سلام فروغ
صدای خوندنت تا اینجا هم اومد ... عالی بود
Posted by: منتظر at December 31, 2006 2:01 PM
دلت شادیش بگبره،مال من که کم کمک داره آتیش میگیره
Posted by: بابک at December 31, 2006 12:12 PM
khooshhalam ke khoobin , mohem in hastesh ke ba ye etemad be nafs in postoo neveshtin , moshakhase !!
az shakhsiate frooghe majazie ma joz in entezar nemire....
birabt/sale no miladi sar shar az behtarin ha baraye too bashe froogh.
Posted by: lonely at December 31, 2006 11:24 AM
این نوشته ات برای من پیامی داشت که منتظرش بودم. ممنونم فروغ جان
Posted by: شانه بسر at December 31, 2006 10:27 AM
خدا رو شکر...
Posted by: یاسمن at December 31, 2006 9:24 AM
زياد هم لازم نيست محكم بزني فقط كافيه از عمق وجودت بزني
Posted by: بي بي at December 31, 2006 7:05 AM
ما که معلّم نداریم، دنبال چیز خوب می گردیم بزنیم حالمون خوب شه. همین طوری باسه تار یک چیزی همراهش زدم (هست روی وبلاگم). نمی دونم چقدرش درست یادم بود. میشه مثل بازی شب یلد، هر کی یک آهنگ پیشنهاد بده بقیّه زنند؟
Posted by: پیمان at December 31, 2006 1:34 AM
تو این سکوت نیمه شب فقط همین نوشته ها بود که میتونست منو اینقدر خوشحال کنه
خیلی خوشحالم که خدای تو مهربونه و فراموشت نکرده.شادیت جاودانه عزیز دل
Posted by: بهار at December 31, 2006 12:19 AM
تو که دهن مارو آچارپیچ کردی ... هی شل کن سف کن درآوردی... دیگه خوب شدی؟
فروغ:
آره فعلا خوبم. تا باز ببینیم دنیا دست کیه. فعلا که دوباره دیگه این اقای سفارشی خدا این هفته می یاد. بعدش هم باز خدا بزرگه. :)
در ضمن اگه اومدی سی دی بوت ایبل هم بیار با خودت. :)
Posted by: علیمان at December 30, 2006 11:32 PM