« يك ليوان چاي داغ بدون پاي سيب | Main | یکی برایم قصه بگوید .. من خوابم نمی برد.. »
جمعه 1 دی 85 :: December 22, 2006
پشت صحنه
شب یلدا تمام شده. برای من زیباترین یلدای عمرم بود. همین حالا وبلاگ حامد قدوسی را خواندم و دیدم که انگار باید منم بازی کنم.
خوب اینم از من :
۱)من مدیر ترسویی هستم. همیشه از رفتن و استعفا دادن کارمندهام میترسم.
۲)به شدت حسودم. درمورد پارتنری که عاشقش باشم. هیچ احدی حتی یک گربه رو نمیتونم تحمل کنم.
۳)برخلاف سخنرانیهای زیادی که درمورد قوی بودن میکنم ، خودم عین موش گاهی قایم میشم و دلم میخواد اون لحظه با دور تند زندگی رو بهجلو بره.
۴)فکر میکنم در عشق ورزی بهآدمها یکی از قوی ترین زنان دنیا هستم.
۵)وقتی بی پول بشم، خیلی بداخلاق می شم.
پنج نفر پیشنهادی من :
فتانه، علیمان، ایرج، پادشه خوبان، مهران شرقی
بهشون لینک نمیدم چون واقعا دارم از خواب میمیرم!
(انگار باید چیزهای مهمتری درمورد خودم مینوشتم، مال بقیه خیلی مهمند. ولی من که گفتهبودم!! همه زندگی من بهسادگی همین پنج خطه :) )
Posted by froogh at December 22, 2006 1:52 AM
نظر
اینایی که گفتی هم مهم بودند و هم پیچیده ...نکات شبیه به هم زیاد داریم ... لینک شما رو با اجازه تون تو وبلاگم گذاشتم . موفق باشی خانم
Posted by: منتظر at December 23, 2006 7:43 PM
زياد هم ساده نبودند.... !؟
Posted by: نرجس at December 23, 2006 4:07 PM
حسود در مورد پارتنری که عاشقش ای ؟! کسی رو نمی شناسم که این گونه نباشه . حتی اونی که انکار می کنه ! شاید هم من نمی شناسم ...
Posted by: مریم - شمعدانی ها at December 23, 2006 12:11 PM
نمیدونم اینا که گفتی واقعا( پشت صحنه) هستن یا قسمتی از خود فیلم ! ولی مهم نیست چون همه مثل همیم
Posted by: مهدی at December 22, 2006 9:46 PM
این توضیح آخرت را دوست داشتم
Posted by: آورا at December 22, 2006 3:11 PM