« من از بی فردایی این روزهام بیزارم | Main | يك ليوان چاي داغ بدون پاي سيب »
سه شنبه 28 آذر 85 :: December 19, 2006
تا شقايق هست زندگي بايد كرد..
نمیدانم آدمهایی که مهلت محدود برای زندگی دارند، چطور با این حقیقت کنار میآیند و قادرند تا پایان زمانی که دارند، زندگی کنند.
فکر میکنم شاید یک صبر مخصوص خدا بهشان میدهد.. یا امید بهمعجزهای فراتر از قدرتهای مادی...
من صبر ندارم. این را میدانم. ولی بهمعجزه ، زیاد میاندیشم.. و چون معجزات در آخرین لحظه اتفاق میافتد ، تا همان لحظه زندگی خواهمکرد.
Posted by froogh at December 19, 2006 11:15 AM
نظر
khosh halam ke doste jaded peida kardam
Posted by: itin at January 13, 2007 11:55 AM
فروغ جان! سلام. منو يادت مياد؟ حالا ديگه شرايطي دارم كه باز مي تونم مرتب سر بزنم. البته ميلم خراب شده و نمي تونم بازش كنم. اما خب مهم نيست. بازم مي بينمت. خوشحالم كه هنوز هستي!
فروغ:
سلام آره. مي شناسمت. منم اميدوارم تو خوب باشي و هميشه هم به اينجا سر بزني.
Posted by: simsayyar at December 21, 2006 1:09 AM
ولی من عکس تو فکر میکنم. اینکه اگه مهلت زندگیم رو محدود کنن اصلاً نخواهم فهمید که چه جوری تمام خواهد شد ، اینقدر که کار دارم کهباید انجامشون بدم . ..
Posted by: مریم - شمعدانی ها at December 20, 2006 9:16 AM
هیچ اتفاقی نیافتاده
ولی خواهد افتاد
و به همین نیافتاده سنجاق خواهد شد
تعجب نکن اگر آن افتاده ما بودیم
حالا هم که نیافتاده تعجب نکن
هر اتفاق نیافتاده خود اتفاقی است
Posted by: مهدی at December 19, 2006 6:41 PM
سلام... عجب پرتغال خوشمزه اي شده اينجا.. به به
Posted by: jodie at December 19, 2006 3:03 PM