« بيعاري | Main | عاشقانه »

چهارشنبه 1 آذر 85 :: November 22, 2006 

همين

زندگی کمی به‌روال عادی برگشته. به‌کارهای عقب‌افتاده رسیده‌ام و به سرعت درحال شروع کار جدیدی شده‌ایم. باید در اسرع وقت از دولت جدا شده یا حداقل از حالت تک محصولی خارج شویم.
...
سعی می‌کنم تشدید‌های زندگی‌ام را کم کنم. دوباره لبه‌های تیز و برنده ‌ام زیاد شده. با‌این‌که نسبت به‌سالهای گذشته بهتر شده ام و خیلی جاهاخونسردترم، اما بازهم مواردی هست که زیاده از حد برایش فکر می‌کنم. فکر کردن زیادی خیلی خوب نیست.  درواقع وقتی باید فکر کرد که تفکر چیزی را بهبود ببخشد. وقتی قرار است تغییری رخ ندهد یا از زیاده فکر کردن، حال خوبت را خراب کنی، چه فایده ای دارد ؟
...
تئاتری در فرهنگسرای ارسباران برگذار می‌شود به‌نام کمدی درام‌های زندگی. هنرپیشه‌های خوبی دارد. افسر اسدی و مائده طهماسبی و مریم سعادت. کار جالب و متفاوتی‌ست. شروع آن ساعت ۶ و بهای بلیطش ۳۰۰۰ تومان است. البته فضای فرهنگسرا هم دیدنی‌ست.
...
خاطرات روزانه ویرجیانا وولف را شروع کرده ام. چرا جذب این نویسنده نمی‌شوم؟ اتاقی از آن خود را هم تا نیمه خواندم. به‌نظرم زیادی حاشیه می‌رود. آن‌قدر که نه‌تنها کسل می‌شوی بلکه رشته اصلی موضوع از ذهنت خارج می‌شود.

درعوض دلتنگي هاي نقاش خيابان چهل و هشتم را يك بار ديگر و اين بار تا آخر خواندم. لذتي بس عميق بردم.

Posted by froogh at November 22, 2006 4:17 PM

نظر