« من هيچ..من نگاه | Main | بيعاري »
دوشنبه 22 آبان 85 :: November 13, 2006
انشاء الله و ماشاء الله
اوضاع کاریمان قروقاطیست. بهخاطر سیاستهای اقتصادی ، مشخص نیست که سال دیگر بتوانیم قراردادی ببندیم یا نه؟ بودجهها استانی شده و ما که تا امسال در یک مناقصه کشوری شرکت میکردیم، نمیدانیم مناقصه امسال قرار است استانی باشد یا کشوری. یعنی چه که استانی؟
مواد اولیهای که تامینش بر اساس نظر سازمان مدیریت و برنامهریزی و شورای اقتصاد بر عهده دولت بوده و کلا وارداتیست و بودجهای میلیاردی نیاز دارد، به بخش خصوصی یعنی خودمان واگذار شده. حالا فکرش را بکنید در صنفی که بیش از نیمی از تولیدکنندگانش چیزی بهنام صورتمالی در عمرشان ندیدهاندچطور باید به واردات و گشایش اعتبار و تسهیلات و ترخیص فکر کنند. بهخاطر نادانی اینگروه، قیمتهای پیشنهادی مناقصه گاه اعدادی بهشدت احمقانهاست که کل صنف را دگرگون میکند و قس علیهذا.
خلاصه بلبشویی داریم که نگو و نپرس.
گروهی میگویند دستهایی پشت پردهاست برای اینکه تولید داخلی را با این فشارها منحل کنند و در عوض واردات راه بیافتد با همه سودی که برای انواع و اقسام آدمها دارد. کاش این تفکر دایی جان ناپلئونی درست باشد و حداقل با افراد زرنگ و باهوشی روبرو باشیم! این طور که شواهد نشان میدهد، هیچ تفکر منسجمی پشت سر این قضایا نیست.
خلاصه اگر تا امسال یکپا درهوا کار میکردیم، از حالا با دوپا درهوا کار میکنیم و دعا میخوانیم و رمل و اسطرلاب میکنیم که با دوپا درهوا هم بشود گذران کرد.
همه اضافهکاری و اضافهتولید را قطع کردهایم. با اینحال دو ماه و نیم دیگر قرارداد سال قبلمان تمام میشود و اگر روی کار دیگری شیفت نکنیم، معلق خواهیم شد. تا حد زیادی هم اشتباه از خودمان بود که با دانستن مشکلات و بلاتکلیفی کار با دولت، تک محصولی ادامهدادهایم.
بهطورکل ما دوستنداریم چیزی را باور کنیم. اگر از اتفاق بدی که قرار است در آینده بیافتد نگران شویم، بهجای حل کردن آن در زمان مقتضی، از این ستون بهآن ستون میکنیم و فکر میکنیم انشاءالله درست خواهد شد یا انشاءالله طرف حساب مان فراموشی میگیرد و قضیه خودبهخود رفع میشود.
Posted by froogh at November 13, 2006 9:29 AM
نظر
توی شرکت قبلی که کار میکردم، از زمان اومدن دولت جديد تا حالا نه تنها قرارداد جديدی با بخش دولتی بسته نشده، بلکه تمام قراردادهای بستهشده قبلی هم به حالت تعليق در اومد و اوضاع خراب شد.
Posted by: نيما at November 16, 2006 1:26 AM
به قول یکی از دوستان کاش بتونیم این روحیه بی خیالی را در دوران بحران هم حفظ کنیم ولی خوب کلا ما که تخصص داریم از اونور و اینور بام بیفیتم!
Posted by: مسافر گرامی at November 15, 2006 10:02 PM
سلام فروغ خانم،
من می خوام بدونم یک زن موفق چجوری به اینجا رسیده؟ اصلا چجوری تونستین به این مرحله از موفقیت دست پیدا کنین؟ من با داشتن یه مدرک فوق لیسانس نمی تونم هیچ کاری پیدا کنم و خیلی دلم می خواد بدونم که شما چجوری تونستین به حد یک مدیر عامل ارتقا پیدا کنین؟
ممنون میشم اگه جوابمو بدی
Posted by: SARA at November 15, 2006 6:19 PM
متاسفانه من كارمند اين سازمان مديريت هستم با همه اين اتفاقهايي كه داره مي افته........
Posted by: mahemehr at November 14, 2006 10:13 AM
یه نگاهی هم به یادداشت های احمد سیف در این خصوص بکن
http://niaak.blogspot.com/
Posted by: خسرو at November 13, 2006 9:56 PM
برو سعديا دست و دفتر بشوي------- به راهي كه پايان ندارد مپوي
Posted by: محمد- رهگذر... at November 13, 2006 1:35 PM
به قول ناصرالدين شاه همه چيزمان به همه چيزمان ميايد
اقتصادمان به فرهنگمان ، فرهنگمان به صنعتمان ، صنعتمان به حكومتداريمان ...
همه چيزمان كاريكاتور است . حتي فكر كردنمان هم تقليد و اداست .
من فقط مانده ام امور اين مملكت چطوري ميچرخد!!!
بعضي وقتها باورم ميشود اين را كه ميگويند اينجا مملكت امام مان است!!!
Posted by: عليرضا at November 13, 2006 11:17 AM
اضافه کاری همیشه در حال قطع و وصل شدنه و مدیران ایرانی فقط زورشون به اضافه کار میرسه و برگه مرخصی! انشا... وصل میشه باز..ت
Posted by: حسین at November 13, 2006 11:11 AM
فقط می تونم بگم متاسفم. واقعا متاسفم از این همه حماقتی که جزو زندگی روزمره ما شده .
شاد زی
Posted by: Melikbaba at November 13, 2006 10:20 AM
می توان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سال ها در لابلای تور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزه ی دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت
آه من بسیار خوشبختم
Posted by: azad at November 13, 2006 9:45 AM