« عاشق كيست؟ | Main | تبريكات صميمانه مرا پذيرا باشيد. »

سه شنبه 25 مهر 85 :: October 17, 2006 

كودكي بنفش

از دست خودم خوشحال نیستم. کل فرآیند رفتاری‌ام برایم ناخوشایند است. چه شخصی، چه اجتماعی. البته می‌دانم که همیشگی نیست . بارها این اتفاق افتاده که از خلق خودم ناراضی باشم و بعد کم‌کم حالم بهتر شده. تفاوت من با بقیه این است که گاهی می‌نشینم و خودم را مثل یک آدم غریبه، بررسی می‌کنم، تحلیل می‌کنم، ارزشیابی می‌کنم و قضاوت می‌کنم. دیده‌ام که تقریبا خیلی‌ها این‌طور نیستند. از خودشان و زندگی‌شان و رفتارشان و خط مشی خود رضایت دارند و قبولش دارند. خیلی وقت‌ها هم به‌حالشان حسرت خورده‌ام و دلم خواسته‌است که بتوانم با این‌اعتماد به‌نفس شایانی که آنها با خودشان و سایرین برخورد می‌کنند، به مقابله زندگی بروم. اما برای من امکان پذیر نبوده.
احتمالا به‌خاطر کودک مظلومی‌ست که در نهادم دارم و والد بسیار قوی که کار تربیت و تنبیه این کودک را ول نمی‌کند. وقت‌هایی که حالم خوب باشد، بالغم ، کودکم را دوست دارد.. برایش هورا می‌کشد و هی ازش تعریف می‌کند.. اما الان از آن زمان‌هایی‌ست که یک نیرویی از بیرون به‌والدم یادآوری کرده که کودکم بی‌ادبی کرده و باید تنبیه شود.
درست عین بچگی‌ها دلم می‌خواهد قایم شوم. دلم می‌خواهد صبح که بیدار می‌شوم، سرکار نیایم. با کسی حرف نزنم. از صدای خودم که تبدیل به‌کلمه می‌شود ناراحتم.. از همه‌چیز..
و این خیلی بد است.
باید بالغم را فعال کنم و به کمک کودکم بشتابم. قبل از این‌که زیر دست والدم از‌حال برود و بمیرد.

Posted by froogh at October 17, 2006 1:40 PM

نظر

salam khob hastid

matalebe shoma jalebeh man vase g/fam donbale ye maghale hastam dar bare etemad be nafs vali harchi beshtar megaradam kamtar pida mekonam

kholase matalebi ke neveshte bodid khili jaleb bod yekam az matalebe shomra copy kardam yekam ham az khodam dar avrodam cheze jalebi shodeh az babate neveshtehaton merci adree mano ke darid khoshal mesham ke beshtar bahaton ashna besham

Posted by: roham at November 6, 2006 11:33 PM

Kay mishe een 70-80 saale digeh ham begzareh zoodtar, rAhat beshim!!! (hAl mikoni omidvAriro?) bache joon, cheghad herso joosh mikhori... zendegi seeb ast gAzesh bezan bA poost! have a good one yaz (sydney)

Posted by: يزدانه at October 19, 2006 1:01 PM

با مهدی موافقم حیات روانی منصفه هر کس به اندازه ثروتش مالیات می ده اگه تو ، فروغ زیاد مالیات می دی لابد ثروتت هم زیاده. و دیگه این که چرا به نفست بی اعتماد بشی. عوام می گن هرکی خودش اول یقه خودش رو بگیره به غریبه مجال نمی ده که این معامله رو باهاش بکنه. ولی یک توصیه خوب اینه که یقه خودت رو که می گیری بعدا یادت نره که زود ولش کنی وگرنه خفش می کنی.

Posted by: خسرو at October 18, 2006 8:09 PM

man ham khaili vaghtha khodamo mohakeme mikonam, az khodam az tamem akhlagham badam miyad...
oon ghadr az daste khodam kalafe misham ke.....
nemidunam engar dige hosele khodamo nadaram...
va bad gahi oghat daghighan barax....asheghe khodam misham....va gahi ham ghebte mikhoram ke chera man nemitonam mese oonayi basham ke oonghadr ba etemad be nafs barkhord mikonan va fekr mikonan hamechizo dorost anjam midan..
vali delam nemikhad mese oona basham..dust daram fardi basham beynabeyne khodam va oona

Posted by: s at October 18, 2006 1:33 PM

بزرگ ترین ترین تجربه ام از بیست و شش سال زندگی با آدم ها اینه که آدم هایی که خیلی سطحی اند(که تو بهشون اشاره کردی) و کوچکند همیشه دردهاشون هم حقیره.
فروغ عزیز من ! هیچ وقت حسرتشون رو نخور و با دردهای بزرگت زندگی کن تا بزرگتر بشی

Posted by: مهدی at October 18, 2006 2:04 AM

با من قهرين !؟

Posted by: maryamم at October 17, 2006 2:39 PM

من هم خيلي روزها خودم رو نقد ميكنم. بعد از كارهاي شتابزده پشيمان ميشوم. تصميم ميگيرم تكرارشان نكنم. اما باز هام در آن موقعيت كه قرار ميگيرم همان كار را ميكنم. همين. خيلي احمقانه( نميدانم شايد كودكانه)

Posted by: تنها at October 17, 2006 2:24 PM

این دو کتابی که گفته بودی (وضعیت آخر و ماندن در وضعیت آخر ) را خریدم.
بخوانم شاید مفهوم این سه کلمه کلیدی و کاربردش برای خودم بیشتر برام مفهوم شد.

Posted by: آورا at October 17, 2006 1:57 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟