« كاش مي‌شد در آخر هر روز يك كاما گذاشت.. | Main | آها »

جمعه 21 مهر 85 :: October 13, 2006 

جور ديگر بايد ديد

زندگی هر آدمی بالا و پایین دارد.. روزهای هیچ‌کسی شبیه دیروزش یا فردایی که در پیش دارد، نیست که اگر باشد کسالت و بیهودگی‌ست.
نهایت ساده‌انگاری‌ست که با خواندن این چند خطی که هریک از ما می‌نویسیم، درباره‌ شخصیت سالم یا ناسالم هم قضاوت کنیم.
بسیاری از وبلاگ نویسان را دیده‌ایم که غمگین و پاییزی می‌نویسند، درحالیکه در دنیای حقیقی آدم‌هایی بسیار شاد و بهاری‌اند. و بسیاری دیگر را دیده‌ایم که نوشته‌های طنز دارند و در دنیای بیرون، آدم‌هایی درون‌گرا و خاموشند. نه قضاوت درباره این‌درست است و نه درباره آن.
یاد بگیریم خواننده باشیم نه فقط منتقد. دوست باشیم نه کسی که با نگاه هرزه‌گرد خود به دنبال نقاط ضعف دیگران می‌گردد.
ما که می‌نویسیم دست‌مان به دوستی دراز شده.. بی‌انصافی‌ست اگر تو که نمی‌نویسی به این دستهای مهربان زهرخند بزنی.

Posted by froogh at October 13, 2006 6:25 PM

نظر

فروغ عزیز
ما که نمینویسیم
اماتوبنویس
تا من
ننوشته بنویسم
همیشه پر فروغ باشی

Posted by: مهدی at October 16, 2006 1:21 AM

are, daghighan hamine ke migi....
vali..
man hamishe sai kardam age harf mizanam age minevisam , har kari ke mikonam ...talasham in boode ke dasti vase dusti deraz karde basham..
vali in rah, rahe sakhtie...vaghti mibini kasi nemifahme ke vaghean karat ba niyati mese dusti hamrah boode....vaghti kasi nemitoone ina ro vase khodesh hallaji kone..
un vaghte ke tasmim migiri na dasti vase dusti deraz koni na dasti vase enteghad, na vase irad gereftan na...
baz ham mamnun az neveshtehaye zibat

Posted by: s at October 15, 2006 11:01 PM

خیلی درست و بجا اشاره کرده بودید . حرف دل خیلی ها رو زده بودید . ممنون به خاطر گرما و صمیمیت نوشته هاتون که همیشه به دل می شینه

Posted by: منتظر at October 15, 2006 6:14 PM

ما که می‌نویسیم دست‌مان به دوستی دراز شده....
دستت را به من بده
قلبت را به من بسپار
ای دیر یافته با تو سخن می گویم

Posted by: مهم نیست at October 15, 2006 4:46 PM

ما که می نویسیم دستمان به دوستی دراز شده است..
آهان که اینطور

Posted by: shabro at October 14, 2006 1:10 AM

خیلی سال قبل من رادیوی صدای آمریکا فارسی رو گوش می دادم یک برنامه مستقیم داشت گفتگوی مردم با داریوش خواننده . چند نفری هم زنگ زدند فحش های رکیک دادند.
بعدش من تا مدتی برام سوال بود که چرا؟
تا این اواخر که خوندم سنگ قبر شاملو رو هم شکوندن. باز یه بار دیگه اون چرا ها رو از خودم می پرسم. می گم نکنه یه عده با یک نوع خاصی از نوشتن یا هنر مخالفند و احساس می کنن باید این شکلی اعتراض کنند. مگر این که تو مستقیما کسی را هدف حمله لغوی قرار بدی و طرف بخواد از خودش دفاع کنه.

Posted by: خسرو at October 14, 2006 1:08 AM

ممنون فروغ... حرف دل من رو زدی... توی گلوم ماهها بود که این حرف گیر کرده بود...
بازم ممنون.

Posted by: sooski at October 14, 2006 1:02 AM

آخ گفتی! آخ گفتی! آدم چه جوری باید اين را می‌گفت که به کسی برنخورد؟

Posted by: داريوش at October 13, 2006 9:17 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟