« و گريزي نبود از تقدير.. | Main | كاش ميشد در آخر هر روز يك كاما گذاشت.. »
دوشنبه 17 مهر 85 :: October 9, 2006
لااقل هود را روشن كن، لعنتي.
بوی پیازداغ واحد هفت، فضای خانه را پرکردهاست. همانها که شب بهترین کارشان، میخ کوبیدن بهدیوارهاست و در عوض، صبحها آقای خانه بلد است ماهرانه جیغ بکشد و کل چیزها را بهزمین پرتاب کند و دخترک با نالهای مغموم بگوید نکن دیوانه .
من از ترس بیدار میشوم.
راست میگوید البته. باید یک جور دیوانگی باشد. روزهای ماه عسل را به کوبیدن و شکستن سپری کردن. بقیه آن همه سال چهخواهد شد؟
و فکر میکنم که من چند سال دیگر با این صدای بزن و بشکن و ناله از خواب بیدارمیشوم؟
بوی پیازداغ حتی لباسم را گرفته. هیچ خوشم نمیآید بوی غذا بدهم ، با بوی غذا بخوابم یا با بوی غذا بیدار شوم. اصلا کار خوشایندی نیست. اما میتواند مرجح باشد به صداهای ترسناکی که در غیاب پیازداغ خلق میشوند.
دیوارهای این خانه بسیار نازکند. ما صدای آهسته هم را نیز میشنویم.
عصرها که گاهی زود برمیگردم، و اینها نیستند، میتوانم به صدای واحدهای دیگر گوشکنم.
موسیقی کلاسیک واحد یک.
افتخاری واحد دو.
صدای دویدن ریز دختربچه موفرفری واحد سه.
تمرین پیانو واحد چهار.
سکوت پیرزن واحد پنج.
ضربات وحشیانه زخمهای که ناشیانه و دراوج بیرحمی بر سیمهای گیتار نواخته میشود واحد شش.
من حتی عاشق آخری میتوانم باشم، اگر جای واحد هفت، یک واحد شش دیگر یا حتی یک پیرزن دیگر با سکوتی ممتد خانه داشت.
چهارواحد بقیه، هنوز خالیاند.
Posted by froogh at October 9, 2006 11:36 PM
نظر
سلام
سالهاست میخونمت چه راحت میرسمی نقاشی است نوشتهات. کیبورد توتمت > اندشهت جاری باد
Posted by: swndr at October 12, 2006 11:20 PM
سلام ...دارم میخونمت....
Posted by: كامران نجف زاده at October 12, 2006 10:12 PM
امان از این آپارتمان نشینی، زندگیهای بی حریم، تمدن پوشالی!
Posted by: آبگینه at October 12, 2006 2:26 PM
فقط يك لحظه فكر كن آن دخترك بيچاره چه بدبخت است كه همه عمر در قيد اين ديوانه خواهد بود و تصور نكن امثال آن خيلي عوام بوده اند .گاهي آدم هاي قوي هم رودست ميخورند و شايد يه اعتماد نا بجا همه عمر محبوس يك قرارداد بي محتوا نگهشون مي داره .
Posted by: واحه at October 10, 2006 11:27 PM
آخ که چه لذتی دارد زندگی در میان این همه فرهنگ .
شاد زی
Posted by: Melikbaba at October 10, 2006 5:06 PM
همه رو گفتي جز اصل كاري
واحد محترم شماره 8 با چه صدايي تو ساخنمون شناخته ميشه؟
Posted by: عليرضا at October 10, 2006 4:01 PM
به نظرم نباید توی کامنت دونی مطلب قبل رو مطرح می کردم...و باید ایمیل میزدم..ببخشید.
Posted by: holmes at October 10, 2006 12:35 PM
کجا هست این ساختمون شما؟ واحدهای دیگر برای اجاره هستند؟
جدی میگم داریم دنبال خونه برای اجاره می گردیم....
Posted by: holmes at October 10, 2006 12:34 PM
salam, chand haftei mishe ke az tarighe behtarin doostam ba webloge u ashena shodam, khaili ziba minvisi..sabr kardam ta tamame neveshtehato bekhonam va bad comment bezaram...
hamishe hasrat khordam ke chera nemitoonam be jaye mohaverei neveshtan ziba benvisam..shayad age mitunestam khaili chiza alan in tor nabood...
ba khondaneshun ye hesse khub soragham miyad..
khosh behalet
Posted by: s at October 10, 2006 12:15 PM
خوب برایند همه اینها میشه زندگی
اینطور نیست ؟
پس تو زندهای و داری تو اجتماع زندگی میکنی .
تبریک میگم
Posted by: مهرداد at October 10, 2006 9:16 AM
pole pish cheghadre o ejare ? 1 khabe ya 2 khabe ? ( jedi miporsam haa )
Posted by: BaHaar at October 10, 2006 12:24 AM