جمعه 14 مهر 85 :: October 6, 2006
لطفا اسكن نكنيد
یک توضیح درباره نوشته پست قبل(خصوصا بهخاطر بارانه عزیزم)
قصد من از آوردن آن مثال درباره کارگری که سخنش را شنیده بودم، سواکردن کارگر از سایر آدمها نبود. مطمئنن اگر حتی این قصد ابلهانه را هم داشتم، اینجا نمینوشتم.
منظورم نگاه سطحی بهموفقیت افراد است. که وقتی آدم از بیرون کسی را نگاه میکند و بیفکردرموردش قضاوت میکند یا آرزو میکند کاش جای او بود، فرقی ندارد کارگر باشد یا غیرکارگر. درواقع اصلا ربطی ندارد. باید راه رفته در مسیر رسیدن به آن موفقیت را نیز متوجه بود. حتی اگر بهقول بارانه راه درستی طی نشدهباشد. و فکر کرد که آیا خود شخص تابهحال متحمل چنین هزینهای درراه رسیدن بهاین چنین هدفی شدهاست یانه؟ گاهی بعضی هزینه ها را ندادهایم چون اصلا نمیدانستهایم یا حاضر بهدانستن بهای آرزوی خود نبودهایم. گاهی وقتها هم بهقول بارانه بعضی هزینهها را افرادی داده اند و ما در شرایطش بوده ایم و نخواستهایم بپردازیم چون آرزوی ما فاقد ارزش لازم برای اینچنین پرداختی بوده.
بههرحال من اصلا و اصلا منظورم اینها نبود که درکل کامنتها برداشتشده.
خواستم بگویم وقتی بهزندگی معنوی و اجتماعی آدمهای موفق نگاه میکنم( و این زندگی اجتماعی بههیچوجه شامل پولداری یا فقر نمیشود)، یادم میرود که آن آدم برای رسیدن به موقعیت امروزش بارها و بارها از خودگذشتگی کرده، زحمت کشیده، مطالعه کرده و بههر روش برای خود صاحب اندیشه شدهاست. و میگویم چرا من اینقدر عاقل نیستم؟ درست مثل حرفی که آن کارگر زد بیآنکه یادش باشد برای هر پلهبالاتر در زندگی باید بهایی پرداخت.
پینوشت:
بهنظر من زندگی تاحدی بسته بهمحیط است و بهشانس. قسمت اعظمش حاصل دسترنج خودماست.
Posted by froogh at October 6, 2006 4:55 PM
نظر
یکروز باید با خودم بهنتیجه برسم که من بهقدر کافی بزرگ شدهام تا عاقل باشم.
Posted by: مهدی at October 8, 2006 12:14 AM
در کل نظرتون باید درست باشد. موافقم . ولی نمی توان تجربه مشترک مکرر و مکرر را انکار کرد. مواجهه با آدم هایی که در جای درستی متناسب با شان و توانشان قرار نیستند . به هر حال باید بپذیریم که قضاوت و نگاه انتقادی آدم ها معلول تجربیات شخصی آن ها هم هست و نه فقط نتیجه باید ها .
شاد زی
Posted by: Melikbaba at October 7, 2006 11:15 AM