« بازيگر | Main | از بي غيرتي تا رستگاري »

دوشنبه 10 مهر 85 :: October 2, 2006 

خميازه اي كش دار

باید برای آدم‌های سرکارم یک قصه بنویسم. با این شرایط که داریم با‌هم زندگی می‌کنیم، اوضاع کسالت‌بار و گاه متهوع می‌شود.

اوه . خداجان. عجب از این سه رنگ قهوه‌ای و خاکستری و بنفش بدم می‌آید.
مخصوصا قهوه‌ای.
توصیفی برای این رنگ لازم نیست. همین که قهوه‌ای باشی، خدا به قدرکافی تو را زده‌است.

خاکستری با ترکیب صدای نق‌دار رو به‌پایین .
آدم را یاد مراسم تدفین می‌‌اندازد. یک مراسم تدفین خسته‌کننده که مدام در آن خمیازه می‌کشی و هوا به‌شدت ابری‌ست و متوفی یک آدم ناشناس بوده که بی‌جهت برای کفن و دفنش رفته‌ای.
 
اه.

بنفش با چشمانی ریز.و صدایی زنگ‌دار.  یک ساعت پاندول‌دار قدیمی خاک‌گرفته.

باید توی اتاقم گل عطردار رنگی بگذارم. موسیقی هم لازم است.

Posted by froogh at October 2, 2006 10:50 AM

نظر

از
حر فاتون معلوم ادم طبيعي هستيد
يعني
مستقل

Posted by: saeed at October 3, 2006 3:34 PM

salam
kheli jalebe chon manam kheli vaghta admaro ba ranga tabaghe bandi mikonam.

Posted by: shirin at October 3, 2006 7:20 AM

خدا رو شکر از خاکستری بدت میاد و عاشق پاییزی!!!

Posted by: رضا at October 3, 2006 2:52 AM

ميبخشي...ميبخشي كه ميخندم
آخه ياد كركريهاي پرسپوليسي-استقلالي ها افتادم،وقتي
كه به رنگهاي همديگه گير ميدن و رنگهاي بي زبون
رو به توپ و تانك ميبندن ... و

Posted by: عليرضا at October 2, 2006 4:25 PM

عجب معضلی شد ها! يعنی رنگ وبلاگ من هم که قهوه‌ای است ما را خدازده کرده؟!

:)

Posted by: داريوش at October 2, 2006 4:05 PM

سلام
چند روزه از کتاب نمی گی
کتاب بارون درخت نشین
کتاب جالبیه

راستی یه کتابی هست بنامه( دائو رابطه ها) محشره

سلام منو به پدر زپتو و مدیر عامل محربون برسون

Posted by: مهرداد at October 2, 2006 3:25 PM

گفتيد قهوه‌اي، ياد شعر طنزي در اين باره افتادم. بخوانيدش. براي انبساط خاط بد نيست.
http://www.mehdigital.persianblog.com/#5499599

Posted by: ميثم at October 2, 2006 2:37 PM

حتما بنویسید فقط مراقب باشید قصه تون قهوه ای ؛ خاکستری و یا بنفش از آب درنیاد
فروغ:
اتفاقا براي خلاص شدن از دست اين رنگ ها بايد قصه نوشت.يك قصه خوش رنگ.

Posted by: منتظر at October 2, 2006 1:04 PM

زیاد با این تفسیر رنگتان موافق نیستم.شاید فقط برای با آدمهای اطراف شماست

فروغ:
والله من فقط بلدم قصه دور و بري هاي خودم رو بگم.

Posted by: somebody at October 2, 2006 12:57 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟