« براو مرده به فتواي من نماز كنيد. | Main | زندگي مي گذرد »
چهارشنبه 29 شهریور 85 :: September 20, 2006
شاهزاده
زندگی عالیست.. گرچه بهنظرم آنچه در این روزهای من میگذرد، باید نام دیگری داشتهباشد..
سبکم.. آنقدر که وزنی برروی زمین ندارم..
این حالیست که دربهترین آرزوهایم از خدا ،خواهشش را کردهام..
خدا ..
قصههای شاهو پری بچگی را یادتان هست؟
آدمی که از لولهبخاری سرمیخورد با صورتی دودهآلود .. تا آرزوهای باور نکردنی بچه خوبی را برآوردهکند؟ یادتان هست که خودش را میتکاند تا سیاهیاش میریخت و آنوقت میدیدی که چقدر افسانهایست؟ عصای سحرآمیزش را بهخاطر دارید ؟ که تکانش میداد و ستاره میبارید؟ آیا هنوز یادتان مانده که در آن لحظه استثنایی که قصه را باور میکردیم، چقدر آرزو در ذهنمان میچرخید برای برآوردهشدن؟
من اینروزها همان بچه قصهام.
Posted by froogh at September 20, 2006 5:51 PM
نظر
سلام من سارا هستم که خیلی اتفاقی از وب لاگ شما سر دراوردم
برام خیلی جالبه چون شما بسیار به من شبیه هستید
مخصوصا غر زدن هاتون .
Posted by: شمع آجین at September 27, 2006 1:20 AM
ايمان به معجزه ، مثل صداي تپشي در تاريكي اعماق، تو را دلگرمي است
Posted by: واحه at September 23, 2006 7:40 PM
its just a test
dont worry!
Posted by: علي جعفري at September 23, 2006 7:12 PM
خب خب اون آدمي كه از لوله بخاري ميومد ، بازم مياد
هر وقت كه آرزو ميكنيم مياد باهمون عصاي سحر آميز
منتها صورتش دوده اي نيست آخه بخاريا گازي شده !
اگه خيلي وقته نديديش پيشنهاد ميكنم بجاي شوفاژ
يا هر چيز ديگه تو خونه از بخاري استفاده كني !
Posted by: عليرضا at September 23, 2006 9:05 AM
کاش این لحظات همیشه ادامه یابد ...
Posted by: منتظر at September 22, 2006 3:04 PM
اين زمانهاست که بايد نهايت سرخوشی را داشته باشی
.
.
من خود به کرات تجربه کرده ام
.
.
اصلا نميخواهی اين لحظات تمام شود
.
.
روحت را سرشار کن از آرزوهایی کوچک و بزرگ
Posted by: Farshid at September 21, 2006 3:55 PM
خداراشکر که اوضاع رو به راهه.اما راستی منظورت از هوای دونفره چی بود؟خبریه؟
Posted by: juddy at September 21, 2006 1:41 PM
و درست در همان لحظه همه آنچه روزها و ساعتها به آن فکر کرده بودیم در جاذبه حضورش از یادمان می رفت.
Posted by: آزاده at September 21, 2006 10:38 AM
و خداوندی که خودش را حسابی تکانده است
Posted by: آورا at September 20, 2006 7:00 PM
بعضی حس ها و بعضی روزها باعث میشوند معجزه را باور کنیم
Posted by: شانه بسر at September 20, 2006 6:21 PM