« باز من هيچ.. باز من نگاه | Main | فردا ... بي دوست »

سه شنبه 14 شهریور 85 :: September 5, 2006 

س ك و ت

عجيب‌است كه گاه زندگي ميان يك كلمه ساده متوقف مي‌شود.. و سيلي از گفتار قادر نيست آن را به‌حركت درآورد..

خداوندا.. من چرا اين‌همه نكته‌بينم؟ نمي‌شد كمي خنگ‌تر آفريده‌بودي‌ام؟

Posted by froogh at September 5, 2006 1:14 AM

نظر

همینه دیگه ، آدم وقتی خیلی نکته بین باشه ، بیشتر سختی می کشه تو زندگیش ، عین من ، گاهی می گم کاش خیلی نمی فهمیدم ، این جوری روزگارم خیلی بهتر بود . سخت می گذره به خودمون خیلی . خوش باشی

Posted by: آرام at September 6, 2006 5:56 PM

Kheng shodan kare sakhti nist!!

Posted by: Iman at September 6, 2006 3:50 PM

خيلی هم عجيب نيست

زندگی همينگونه است ... اما وقتی داخل گود هستيم بنظرمان عجيب تر ميشود و انتظاراتمان را حدی نيست اما بيرون گود فقط ...

خوشحالم که دوباره حضورتان را ميبينم

خيلی وقت بود که چيزی نمينوشتی !

Posted by: Farshid at September 6, 2006 10:20 AM

منظورم پست 24 جولای بود که اشکم و در اورد

Posted by: سمیه at September 5, 2006 11:22 PM

yes.. i know

Posted by: hossein at September 5, 2006 11:19 PM

مدت کوتاهیه که شروع به نوشتن کردم . مدتها بین وبلاگها و سایت ها به دنبال حرف هایی بودم که به روحیات من نزدیک باشه و هیچ کدوم من رو راضی نمی کرد . تا اینکه به طور اتفاقی نوشته های شما رو خوندم .واقعا تبریک می گم به این قلم زیبا . احساس می کنم روحیات من و شما یه جورایی به هم شبیهه . بیشتر نوشته های شما را که خوندم انگار حرفهای خودم بود . اما من هیچ وقت نتونستم به این زیبایی احساساتم را در قالب کلمات بیان کنم .پستی که در تاریخ بیست و یک جولای 2006 داشتید باور کنید اشک منو در اورد

Posted by: Somayeh at September 5, 2006 11:14 PM


hala 2a konim ke 2at mostajab beshe ya na!!?

Posted by: hossein at September 5, 2006 10:54 PM

چقدر سخته نکته بینی که از جانب دیگران به وسواس تعبیر میشه.. وفقط وفقط هم خود آدمو آزار میده و لاغیر. آزاری که دوبرابر میشه. هم از درک زیاد و هم از نافهمی دیگران

Posted by: شانه بسر at September 5, 2006 5:09 PM

چيزي كه بارها و بارها منم اذيت كرده و موقعيت الانم رو متاثر از همين باريك بيني مي دونم

Posted by: ويولت at September 5, 2006 3:50 PM

سلام می کنم به شما که به این زیبایی و لطافت و با نازک اندیشی دغدغه های ذهن و زندگیتان را بیان می کنید من همیشه نوشته هاتان را با وسواس خواصی خوانده ام و می خوانم

Posted by: امین at September 5, 2006 2:21 PM

خيلي خيلي نكته بيني 000 خيلي ارمانكرايي خودت رو داري اذيت ميكني

Posted by: منصوره at September 5, 2006 11:05 AM

سلام فروغ عزيز...هنوز ميخوانمت پس از 3 سال...اگر چه نظر نميذارم چون ...!!!

Posted by: leon at September 5, 2006 2:43 AM

اتفاقا تو خنگ آفريده شدی. فقط انقدر خنگی که نميفهمی خنگی

Posted by: مه at September 5, 2006 2:11 AM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟