« بازگشتي مفرح | Main | باز من هيچ.. باز من نگاه »
شنبه 11 شهریور 85 :: September 2, 2006
تقدير چنين بود
ادامه راه، ناگزیر بود. کرم ابریشم باید پیله خود را میدرید..
سرنوشت پروانه شدن را برایم رقم زد.
Posted by froogh at September 2, 2006 2:17 PM
نظر
به خاطر داشته باش هيچ پروانه اي پريروز پيلگي خويش را به خاطر ندارد....
Posted by: محمد at September 4, 2006 9:01 AM
آدم برفي با نور خورشيد خانوم چشماشو باز کرد
اين اولين باري بود که اونو مي ديد
آخه بچه ها تازه ديشب ساخته بودنش
اون قدر اون جا موند و به خورشيد نگاه کرد
تا يواش يواش آب شد و ديگه هيچي ازش نموند
ولي هيچوقت ,هيچ کس نفهميد که آدم برفي از گرماي آفتاب آب نشد,بلکه از شرم وجود خودش آب شد
از شرم اينکه خورشيد بدون هيچ توقعي
با تمام وجود با تمام عشقش به اون تابيده
ولي آدم برفي هيچ کاري نمي تونست در برابر عشقه پاکه اون انجام بده
حالا منو تو که هر روز خورشيدو هزاران آدم مثل خورشيدو کنارمون داريم و از لطف هاشونم خبر داريم
چرااااااااااااااااا قدر اين روزا رو نمي دونيم!؟؟؟
Posted by: Jocker at September 2, 2006 11:24 PM
فروغ عزيز، با اجازه (که قبلاً ازت گرفته بودم، خيلی پيش تر ها) اين متن رو در بلاگم استفاده کردم، به نام خودتون البته.
Posted by: مرجان. خ.ن at September 2, 2006 3:05 PM