« سلامان و ابسال | Main | لحظه ای بی پایان »
پنجشنبه 26 مرداد 85 :: August 17, 2006
خواب هايي كه تعبير مي شوند...
پست آخر مریم گلی را میخواندم. یک چیز مشترک توش هست که مدتهاست دوست دارم دربارهاش بنویسم. آنجا که مریم گفته :
امروز زیاد میلی برای خوردن نداشتم. این یک نشانه خوب است برای من. یعنی دارد بهم خوش می گذرد و حالم بهتر می شود.
راست میگوید.. من هم فکر میکنم خوب است که آدم گرسنه باشد. سیری، احساسات را به سطح تنزل میدهد و گرسنگی تمام سنسورهای روح را فعال میکند.
هرازگاهی گرسنگی کشیدن و کمخوابی باعث تطهیر جان آدمی میشود و یک استغنای خاص و سبکی به او میبخشد..
همین. دلم خواست تجربهام را دراین باره بگویم. :-)
.................
کلاغسیاه درحال خوش گذرانی شدید است.
پستی دارد با عنوان خوابهایی که تعبیر میشوند.تک تک جملات ایننوشته حاکی از سرحالی مطلق روح است. مخصوصا شاهبیت آخرش:
هر روز من اِينطورِي شروع مِيشه . ِيکِي بود ِيکِي نِيود . غِير از خدا هِيچکِي نبود .
فقط در نهایت خوشیست که هرروز آدم میتواند تولدی دوباره باشد.
نوشتهاش مرا سرحال آورد.
Posted by froogh at August 17, 2006 10:22 AM
نظر
خيلی جالب است که آدمی تفکرات و گفته هایش را در نوشته های ديگران قبل از آن که به رشته ی تحرير در بياورد پيدا کند. مشابه اين مطلب را قبلا تجربه کرده ام
اما صفحه ی کلاغ سياه برايم باز نشد که ببينم چه نوشته است. انگاری جزء صفحات فيلتر شده است و من نميدانم چطور ميتوانم به آن صفحه دسترسی پيدا کنم. در هر صورت اگر شما هنوز هم به آن صفحه دسترسی داريد ممنون خواهم شد که نسخه ای از نوشته ی ايشان را در همين صفحه درج نماييد يا برايم از طريق ميل ارسال کنيد.
راجع به مدير عامل مهربان در پست قبلی ميخواستم مطلبی بنويسم که ديدم انگاری خيلی دير شده است. در هر صورت خوب کسی را کنارتان داريد. افرادی از اين دست خيلی چيزهای مفيد دارند که آدمی بايد گوش و چشم شنوا داشته باشد تا ياد بگيرد و ياد بگيرد و ياد بگيرد ...
Posted by: Farshid at August 19, 2006 2:50 PM
پایه بحثت هستم. نشد که زیاد حرف بزنیم .برای دفعه بعد نگهش دار
فروغ: حتما.
Posted by: مریم گلی at August 17, 2006 11:10 PM