« ببر.. | Main | سلامان و ابسال »
سه شنبه 24 مرداد 85 :: August 15, 2006
شیر
نوشتهای را که از سر استیصال باشد دوست ندارم. در کل آدمی هم نیستم که تسلیم شرایط شوم. بنابراین آن بخشی که توسط یک فرد مظلوم و خاک بر سر نوشته شده بود، را پاک میکنم.
ما رای مان را صادر کردیم. با مدیر عامل مهربان حرف زدم. راه سوم را اصلا گوش نکرد. راه اول را گذاشت بهعنوان آخرین گزینه. راه دوم را بهعنوان راهی که از مجموعه ما مورد انتظار است، تایید کرد.
هفته دیگر وقت ملاقات خواهیم داشت. گفت در این بازی باید برنده باشی. چون خلافی نکردهای. زبان دیپلوماتیک هم داری. حتی اگر به ظاهر بازنده باشی، باید به این بیاندیشی که به عنوان یک مدیر زن قوی شناخته خواهی شد و سال بعد قراردادی با دوبرابر سهمیه خواهی بست.
گفت از آن آدم احمق ناراحت نباش. فراموشش کن.
گفتم آدمی دون است. بسیار دون.
گفت : یادت باشد که به آدمهای دون بدهکاری نه بستانکار. خداوند به تو لطف کرده و تو را جزو انسانهایی قرار داده که دون نیستند بنابراین بهخاطر این لطفی که به تو شده و به او نشده، بدهکاری.
گفت: یادت باشد که دون بودن هم بسته به شرایط است. اگر کسی وابسته به یک میز و یک حقوق کارمندیست، می ترسد که زیر نامه تعهد آورت را امضا کند نه اینکه ذاتا آدم بدی باشد. تو نباید به مدیرکل بگویی که با یک ترسو طرفی. باید بگویی: لطفا کسی که دستش بازتر است برای ریسک کردن، نامه مرا تایید کند.
گفتم : نامرد است.
گفت : خوب که نگاه کنی دور و برت نامرد زیاد می بینی. وظیفه تو این است که فرزندان کارگران کارخانهات را با شرایطی بار آوری که نامرد نشوند. برای این نامردانی که این شرایط را نداشتهاند و نامرد شدهاند، نه وظیفه ای داری و نه حق داری حقارتشان را به رخشان بکشی.
.....
خدایا ازت ممنونم که آدمی مثل مدیرعامل مهربان را در زندگیام آفریدی تا یادم بدهد همه چیز را میشود درست دید و درست عمل کرد.
Posted by froogh at August 15, 2006 6:22 PM
نظر
هيچ چيزي جذابتر از بودن با آدمهاي بزرگ نيست...
تا بزرگ بشي و براي ديگران هيچ چيزي جذابتر از بودن با تو نباشه...
Posted by: ابوالفضل at August 16, 2006 6:24 PM
این مرد باید آدم بزرگی باشه چون تجربیات تلخ تو رو تبدیل به شعور و مقاومت و سازندگی می کنه . یاد کامنت های مون سینیور سکریبانو افتادم که می گفت آدمیزاد می تونه تجربیاتش رو تبدیل به هر چیزی بکنه و بگم شاید بدون هیچ زحمتی تجربیات یک ایرانی تبدیل به کینه بشه و اگه بخواد نشه باید کمی مقاومت خردمندانه بکنه. یادتم باشه همه قهرمان نیستن و جامعه سالم به نظر من باید جوری باشه که افراد متوسط الحال هم بتونن خوب باشن.
Posted by: خسرو at August 16, 2006 1:05 AM
به اینکه چنین یاور و معلم خوبی مثل مدیر عامل مهربان در کنارت داری غبطه خوردم (غبطه از نوع مثبت البته) و امیدوارم همیشه از پشتیبانی اش برخوردار باشی. چقدر چنین روابطی در این سوی دنیا نادر است. چقدر دلم می خواست که کسی که همزبان من باشد نصیحت های کاری چنینی به من بکند ولی متاسفانه در این سوی آب رقابت است و فرهنگ " اگر نکشی کشته خواهی شد " و کسی به جز خودش به فکر هیچکس نیست. اصلا راهنمایی از روی خیرخواهی گویا هیچوقت در این محیط وجود نداشته... همه چیز از روی سطح اتفاق می افتد و دیگر هیچ... چقدر دلم سر کار یک پشتیبان محکم مثل مدیر عامل مهربان تو می خواهد...
برایت خوشحالم که چنین کسی را داری...
Posted by: sooski at August 15, 2006 10:21 PM
froghe aziz az tarafe man ham az in modir amele mehraban tashakor kon bekhatere in vosaate rohe zibayash dar mordab zendeghi anja . bidar
Posted by: bidar at August 15, 2006 8:53 PM
مجنون آمد ، لیلی آمد
و بابا آب داد ، نان داد
مجنون آمد و همه جا پر از لیلی شد
لیلی دیگر کوزه نمی شکست
این مجنون بود که سنگ عشق به کوزه ی دل لیلی می زد
کوزه ها یک به یک شکستند و لیلی اشک می ریخت
آن مرد آمد ، آن مرد زیر باران آمد
و لیلی دلش مجنون می خواست
لیلی دلش کوزه های شکسته می خواست
لیلی قصه بود
قصه ی مجنون و جنون
قصه ی دیوانه ای که زنجیرش پاره شد
مجنون نمی خواست زنجیر شود به دنیا
و خدا گفت عشق از تو جزیره ساخت
و جزیره مجنون گشت
Posted by: اکنون at August 15, 2006 7:51 PM
در دونفر ، دو شخص، چيزي وجود داشت كه آندو را از همقطارانشان جدا ميكرد. يكي پولس و ديگري شمس تبريز. ايندونفر علاوه بر تمام معيارها و توانايي هايشان ، خصلت كمياب ديگري هم داشتند. قسمت اعظم زندگي شان در مقابله با آدمهايي سپري شد كه نميدانستند اما بر خلاف ايندو ، در جوامع آنروزگار ،شاه و وزير و زورمند بودند، پولس و شمس در بحراني ترين شرايط ، مانند ماهي مي لغزيدند .پولس براي استمرار اعمالش و ادامه سرپرستس آنهمه آدمي كه او شير بيشه شان بود و نگاهبان، تمام غرور و دانسته هايش را ناديده ميگرفت و از گردنه ميگذشت، پس از عبور ، نفعي كه به ديگران ميرساند مستدام بود و باكش نبود كه خرخره فلان شخص را نجويده، بلكه با توجه به شرايط ، عالي عمل كرده. دانستن و عمل كرد بر اساس ندانستن . ديدگاه مدير عامل،در اين موضوع درست است.
برگشته بودم كامنتم را تكميل يا تصحيح كنم ، همانطور كه شما براي نوشته تان؛ خب ، از بين ببر و شير ، منهم انتخابم شير است.
Posted by: سامان at August 15, 2006 7:01 PM
very happy to hear that
this is what I really like about you
and sorry for the English
Posted by: ranaa at August 15, 2006 6:56 PM