« یا مکن با پیل بانان دوستی, یا بنا کن خانه ای در خورد پیل | Main | در تو خلاصه مي شوم... »
جمعه 20 مرداد 85 :: August 11, 2006
نور
مست خوابم. این چند ساعت از شب را برای خودم از زندگی جدا کردم و به روال گذشته بازگشتم.. میخواهم وبلاگهای نخوانده اینمدت را مرور کنم.. کمی بنویسم.. و کمی کتاب بخوانم.
سیاق زندگی را تغییر داده ام. خواسته یا ناخواسته شرایطی پیش آمد که حالا افتادهام درون دریایی با موجهای بلند. باید شنا کنم. هیچ راهی برای توقف نیست. دریا را دوست دارم.
بهخدا گفتهبودم دستی از آستین برآرد تا رنگی بر روزمرهگیام زدهباشد..
حالا آنقدر رنگ پیرامونم هست که گاهی گیج و مست میشوم. انگار خود زندگی را در میان درخشش رنگهای نقاش گم کرده ام.. یا شاید همین زندگی باشد.. بس که خوشرنگ است، شک میکنم.
.....
کتاب تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران، به نیمهرسیده.. فرصت نمیکنم بخوانم. اما تا بهحال شاهکار بوده.. سلینجر خدای قلم است.
یک کتاب دیگر را نیز همزمان شروع کردهام. سیمای دو زن نوشته سیرجانی. مقایسهای ست بین عاشقی لیلیو مجنون و شیرین و فرهاد. اینهم عالیست. بعد دربارهاش حتما مینویسم.
.....
راستی سفر بودم.
Posted by froogh at August 11, 2006 10:38 PM
نظر
تو انگار داري ذهن منو مينويسي
با اجازت يكي از نوشته هاتو تو وبلاگم گذاشتم اخه من اصلا نميتونم به وبي تو بنويسم
Posted by: parizad at August 13, 2006 10:28 AM
Dream makes everything possible, Hope makes everything work, Love makes everything beautiful, Smile makes all the above...
Posted by: Farshid at August 12, 2006 3:59 PM
نوشته هایت یک بوی عاشقی و تولد دوباره ای تویشان هست در این پست های اخیر.
Posted by: sooski at August 12, 2006 1:36 AM
اسم اين پست را گذاشته ايد نور .چه زيبا و چه تعبير زيباتري از وضعيتي كه شرح كرده ايد و به نظر ميرسد كه منظور ، نور بيشتر است . در هر حال احساس خوبي دارم به آنچه شرح داده ايد و همينطور از اينكه راضي هستيد. يكي از درجات و معيارهايي كه در زندگي داريم همين رضايت است ، خود من هم اين را نشانه كرده بودم، در خيلي از روزهاي زندگي كه نياز بوده بدانم كجايم و چطورم.
همينطور برايم جالب است كه اينهمه كتاب ميخوانيد. بوده شبهايي كه امتحان داشتم ولي ابتدا رماني كه دستم بود را تمام ميكردم و بعد ساعت يازده شب شروع ميكردم به درس!
از نوشته تان برميآيد كه مستجابالدعوه هستيد، چه نعمت بزرگي
Posted by: سامان at August 12, 2006 1:29 AM