« بازیچه ای برای لذت خدا | Main | نور »

شنبه 14 مرداد 85 :: August 5, 2006 

یا مکن با پیل بانان دوستی, یا بنا کن خانه ای در خورد پیل

خوشبختی به هر خانه‌ای سر می زند و کوبه‌اش را می‌کوبد.. گاهی خوابیم و نمی‌شنویم.. گاهی حس مهمان‌داری نداریم.. گاهی خودمان را لایق آن مهمان نمی‌بینیم.. گاهی می‌ترسیم حریف مهمان نباشیم..
خوشبخت کسی‌ست که در را باز می‌کند..هوشیار می‌شود.. حوصله می‌کند..خودش را آن‌قدر لایق می‌داند که بین آن‌همه در‌ بسته در خانه او را زده‌باشند و به بازی می‌شتابد بی‌آنکه به شکست بیاندیشد.. خوشبختی یک بازی برنده برنده است.. بین ما و خالقی که اگر اطمینان به‌او کنیم، این برنده بودن را از پیش می‌دانیم.
خوشبخت بودن یا شدن، توان بالایی می‌طلبد.. توانی که بابتش باید اندیشه داشت.. باری به‌هر جهت زندگی کردن، که نیاز به صرف نیرو ندارد، حتما کسی را خوشبخت نمی‌کند.. و اگر کسی ادعایش را دارد، شک نکنید که خوشبختی را نمی‌شناسد.

Posted by froogh at August 5, 2006 3:18 AM

نظر

سلام فروغ جان...چند روزی هست که وبلاکت رو به روز نکردی .ما ایرانی ها عادت کردیم تا از کسی بی حخبر باشیم دلمون شور میزنه و نگران می شیم ....کمتر پیش می یاد که فکر کنیم با عشقس داره خوش می گذرونه یا....بهر حال بهونه ای بود که حالت رو به پورسم.
یک شهر جدید از احد چگینی خوندم ....شاید تو و سایر دوستان هم لذت ببرند...البته یه جور هایی ورژن به روز رسانی شده شعر حافظ هستش....

چهره افروخته و زلف پريشان بانو /
آمد آهسته شبي تا لب ايوان بانو/

مي كند غارت و انگار كه در نيشابور /
مغولي تاخته در كوچه ايمان , بانو /

لرزه افتاده به اندام غزل هايم باز /
اين بلا چيست ؟ بگو زلزله ؟ طوفان ؟ بانو /

چشم من عادت ديرينه به شب كرده ببند/
روزن و پنجره ي ماه گريبان بانــــــــو/

گره از روسريت باز شده كه غزلــــــم /
مي دهد بوي گل ميخك و ريحان بانو/

عصر يك جمعه دلگير مرا خواهي برد/
كوچه نم زده شرجي باران بانو ؟/

Posted by: شبنم at August 9, 2006 10:53 PM

فروغ! كجايي؟ چرا دوباره خبري ازت نيست؟

Posted by: simsayyar at August 9, 2006 12:40 AM

باش.. بي هيچ تقلايي
...."تو "فقط باش

Posted by: ... at August 8, 2006 3:28 PM

چه تعریف زیبایی از خوشبختی نوشته ای!

Posted by: sooski at August 8, 2006 10:42 AM

من یکی فکر می کنم خوشبختی فقط یک کلمه ست که گاهی میون جمله ها برای قشنگتر شدن جمله یکار میره

Posted by: تینا at August 7, 2006 1:23 PM

دقیقن
انسان ترسو همواره بازنده است ولی کسی که جسارت میکنه و پیش میره حتی اگه شکست هم بخوره به نظرم هزاران برابر برنده تر از اون ترسو و بزدل است

Posted by: رضا at August 6, 2006 7:55 PM

همينطور است که نوشته ايد. بعلاوه اينکه خوشبختی هر کس انحصاریست! چيزی نيست که در ديگران بتوانی جستجويش کنی چرا که بنظرم تعريف خوشبختی از يک نفر به نفر بعدی تغييرات جدی دارد که قابل تعميم نيست.

فرزند زمان خويشتن باش ، تا همچو تو کس ... نباشد

Posted by: Farshid at August 6, 2006 3:42 PM

I compeletely agree

Posted by: مرجان. خ.ن at August 6, 2006 2:01 PM

گفتم بودم حسودی ام می شود . نگفته بودم ؟

Posted by: تیغ ماهی at August 6, 2006 3:25 AM

سلام ، بعد از خواندنت فکر کردم . بله درست نوشته ای ولی خوشبختی یک چیز دیگر هم لازم دارد. میدانی آن چیست ؟ کاراکتر خوشبخت . تا آن را نداشته باشی هر چه را که هر کس هم دهد ، باز برایت خوشبختی نمی آورد .
شاد زی
----------
فروغ:
از نظر من كاركتر خوشبخت همان است كه تعريف كرده ام. اگر كسي واجد آن مشخصات باشد كاراكتر خوشبختي دارد. ضمنا نظر سامان هم خواندني ست.

Posted by: Melikbaba at August 5, 2006 9:30 AM

همین آگاهی مقدمه خوشبختی است
خوشحال شدم اول هفته را با یک انرژی مثبت تقسیم شونده شروع کرده اید . . . چه نیروئی

Posted by: پرویز at August 5, 2006 8:56 AM

در تاييد سخن شما ، طبق آنچه دون خوان ماتئوس، به شاگردش ميگويد؛ تعداد كمي توان شنيدنش را دارند، تعداد كمي از اينها، باور ميكنند كه شنيده‌اند و باز تعداد كمتري به آن الهام، اعتماد ميكنند و انگشت شمارند اشخاصي كه بر اساس آن الهام ظريف، عمل كنند و به آن دست ميابند .
اين صد درصد، متفاوت است از باري به هرجهت؛ و نشان از آن دارد كسي كه صدا را ميشناسد يا محل و جاي كالاي پر قدر را ميداند، شخصي ست هوشيار، عالم به آنچه دردست دارد يا پي گيرش است، مثل شكارچيان قديم، گوش به باد مي‌سپردند و دل به شاهدي از غيب .
ما هميشه بعد از رسيدن هديه است كه متوجه حضورش و بودنش و كيفيتش ميشويم، كسي كه خوشبختي مي‌جويد، مجاور اوست، اما به هرحال همانطور شخصي كه از بلوغش بي خبر باشد بالغ كامل نيست، همينطور است شخص خوشبخت.
خوشبخت بودن شخص ، باري به هرجهت و بي دانستن، مانند كسي ست كه در شهري باشد و كيفيت آن مكان نداند، اين چه قدري دارد و آيا اصلا حضور محسوب ميشود؟
---------------------
فروغ: عالي بود سامان. مرسي

Posted by: سامان at August 5, 2006 5:18 AM

perfection has its high price...

Posted by: ayat at August 5, 2006 3:38 AM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟