« ... | Main | یا مکن با پیل بانان دوستی, یا بنا کن خانه ای در خورد پیل »
جمعه 13 مرداد 85 :: August 4, 2006
بازیچه ای برای لذت خدا
بعضی انسانها آفریده میشوند برای متفاوت زندگیکردن.. به خواستن یا نخواستن آنها نیست.. تقدیر چون آهنربایی در وجودشان نهاده شده.. نهایت زندگی را آن آهنربا معین میکند.. و اجبار وادارشان میکند به تسلیم در برابر این قدرت پنهان..
متفاوت بودن لزوما بهتر یا بدتر معنا نمیشود.. آنچیزیست که با زندگی عامه آفرینش تفاوت دارد..
Posted by froogh at August 4, 2006 2:23 PM
نظر
manzooram az soon greftan in nist ke bikhial bashi, manzooram ineh ke khodet ro dar movazat masel aziyat nakoni. yek marzeh zarifi in vasat vojood dare, manzooram oon bood. khosh bashi.
فروغ:
مرسی از توضیحت :)
Posted by: ayat at August 5, 2006 3:37 AM
بنظرم میرسه قاعدتا باید خود منهم همینطور باشم . ولی اینقدر دراین حالت هستم و با این حالت یکی شده ام که از بیرون نمی تونم خودم را ببینم که بالا یا پایین های روحی دارم . اونجایی که هستم ، اون موقع که هستم بطور طبیعی همون حال رو دارم ..من راستش جور دیگه ای از بودن رو نمی شناسم فقط وقتی دوستهام بهم میگنتو عجیب و غریبی تازه می فهمم که عجیب و غریب ام و تازه شروع میکنم از خودم ترسیدن ! به یکی از دوستهام میگفتم این آدمها که لباسهای سیاه و ماتیک سیاه و کلاه سیاه و لاک سیاه میزنن چرا هیچکس اونقدر ازشون تعحب نمیکنه که از من که اینهمه معمولی و مثل همه سعی میکنم باشم...فکری کرد و گفت : آخه اونا با اون جور قیافه درست کردن ها دارن بدجوری سعی میکنن مثل تو بشن ولی نمیشن !! بازم از خودم ترسیدم اونقدر که دلم برای تنهایی طوفان و رعد و برق سوخت
Posted by: نسرین at August 5, 2006 12:21 AM
be nazareh man oon chizi ke behesh eteghad dari hameh naghsh o neshoon hayeh zendegiyeh adam ro misazeh, context zendegit yek ghesmateh ziyadish bar migardeh be tarzeh fekreh khodeh adama...asoon begiri kheili chizi rahat tar hal mishe
فروغ:
موافقم. ولی .. دوست ندارم آسون بگیرم. تو چی؟ موافقی؟
Posted by: ayat at August 4, 2006 11:17 PM
بعضی انسانها آفریده میشوند برای متفاوت زندگیکردن
سلام
اسن قسمت رو خوشم اومد چون واقعن راس گفتيد ولي اين متفاوت بودن بعضي وقتها خيلي بده . خيلي .اينكه بعضي وقتها ازت مي خوان متفاوت باشي هم بده خيلي .
Posted by: بانو at August 4, 2006 11:11 PM
من كه چيزي نگفتم فروغ تو ديگه چرا به آدم مي پري؟!
فروغ:
من که نپریدم. خیلی هم دوستت دارم. یک بار دیگه بخون.
Posted by: simsayyar at August 4, 2006 8:12 PM
باور كردنش خيلي سخت است. اما وقتي باور كردي همه چيز رنگي از آرامش مي گيرد.يعني شنيده ام كه مي گيرد.
Posted by: باد صبا at August 4, 2006 8:04 PM
گل خریدن و به طور کلی سروکله زدن با گیاهان یه موقعهایی به طور بسیار خوبی ریلکس کننده و جذابه. من اخیرا خیلی لذت میبرم از این هابی جدبدم وسط این دنیای شلوغ
-------
فروغ: ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
Posted by: nastaran at August 4, 2006 7:58 PM
آي فروغ آي كه آه از ته ته ته دلم برخاست.
متفاوت بودن هزينه دارد
گاهي به بهاي تمام عمر، اما هنوز معتقدم لذتي نهفته در آن است
ناپيدا....
Posted by: هما at August 4, 2006 5:14 PM
khasteam az in tafaavot ke aakharesh bouye taAfon migire, bouye kasife khastegi,baakhtan...
Posted by: sarab at August 4, 2006 3:45 PM