« جنگل واژگون | Main | تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز »

دوشنبه 9 مرداد 85 :: July 31, 2006 

باد

آن شب سیمور یکی از داستان‌های مورد علاقه‌اش، حکایتی تائویی، را زیر نور چراغ قوه برای فرنی خواند. فرنی تا همین امروز هم قسم می‌خورد داستان خواندن سیمور را به‌یاد می‌آورد:
مو، نجیب‌زاده چینی، به پولو گفت: سنی را در پس پشت گذارده ای, آیا کس دیگری در خانواده ات هست که بتواند به جای تو مهتر اسب های من باشد؟
پولو جواب داد: اسب خوب را می توان از قد و قامت و ظاهر تشخیص داد. اما اسب عالی-اسبی که نه گرد و خاک بر هوا کند و نه ردی بر زمین گذارد- گذرا و به چنگ نیامدنی است. فرار چون باد. توان پسران من بدین پایه نیست. یه نگاهی اسب خوب از بد باز شناسند, اما اسب عالی را نه. دوستی دارم چو-فنگ کائو نام, فروشنده دوره گرد سوخت و سبزی که مرتبتش در امور اسب هیچ از من کم نیست. تقاضا می کنم رخصتش دهید.
موی نجیب زاده او را دید و در پی اسبی نیک روانه اش کرد. کائو سه ماه بعد بازگشت و گفت : اسب اکنون در شاچیوست. نجیب زاده پرسید چگونه اسبی ست؟ جواب داد : آه مادیانی سمند است. اما چون رفتند حیوان را نریانی شبق یافتند! نجیب زاده مکدر پولو را فراخواند . گفت : این دوست تو چنان نیتس که می باید, حتی از تشخیص رنگ یا جنسیت حیوانات عاجز است! هیچ اسب می شناسد؟ پولو قرار از کف داده, آه کشیدو بانگ زد: واقعا تا بدین پایه پیش رفته است؟ پس ده هزار برابر من می ارزد. ماقابل قیاس نیستیم. کائو درون را می نگرد. او باطن را می بیند و جزئیات ساده و معمولی را وا می گذارد. چنان غرق در ضمیر است که ظاهر از یاد می برد. آنچه را می خواهد می بیند و آنچه را نمی خواهد نمی بیند. به چیزهایی می نگرد که باید و از آنها که نباید, چشم می پوشد. چنان اسب شناس تیزهوشی ست که جوهر داوری درباره چیزهایی فراتر از اسب ها را دارد.
اسب که از راه رسید, گرانمایه بود و نیک.

بخشی از کتاب تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران.    نوشته سلینجر

Posted by froogh at July 31, 2006 3:08 AM

نظر

فروغ جان سلام. امیدوارم خوب و خوش باشین. من همیشه اینجا رو می خونم اما هیچوقت تا بحال نظر نگذاشتم. اما این بار دیگه قضیه جوری بود که نمیشد !!!! منظورم از بابت معرفی کتاب طراحی نظم هست. از روزی که این کتاب رو تو یکی از پست ها معرفی کردین تا امروز که خوندن کتاب رو تموم کردم نمی دونین چه حالی دارم. بعد از مدتها کتابی خوندم که از خوندن سطر به سطرش لذت بردم و انرژی گرفتم. از بایت معرفی این کتاب بینهایت متشکرم.

Posted by: یاسمن at July 31, 2006 9:15 AM

سلام فروغ جان - فقط آمده‌ام چاق سلامتی. امیدوارم خوب باشی عزیزم و احوالات‌ات سرحال‌تر.
xx

Posted by: هاله at July 31, 2006 8:07 AM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟