« من ... كودكي خراب كار | Main | با تو پايان شب تنهايي من... »
پنجشنبه 5 مرداد 85 :: July 27, 2006
من هیچ..من نگاه
با من حرف بزن.. دلم سخت گرفته است..
Posted by froogh at July 27, 2006 12:23 AM
نظر
سلام فروغ جان
من دنبال موضوعی تو گوگل میگشتم که وبلاگتو دیدم.حرفای زیادی هست که اینجا وقتش نیست.فقط یه جمله از نیل دونالد والش هست که میگه:
زندگی بی هدف است و این والاترین هدیه خداوند است.
اگه دوست داشتی باهام تماس بگیر صحبت می کنیم.ایمیلمو زود به زود چک می کنم.
موفق باشی
Posted by: علی at November 26, 2006 12:00 PM
فروغ عزیز، دلم به درد آمد از خواندن چند این کلمه. میدانی ؟ گاهی جدیتت در مواجهه با دنیا مرا دچار وحشت می کند. نمی دانم چرا این تقاضا را مطرح می کنم ، ولی برای یک بار هم شده بیا و این دنیای کودک و والد و ... را به هم ریز. باور کن پس غیرقابل پیشبینی های دنیا کلی اتفاق قشنگ و دوست داشتنی پیدا می شه . می دانی ؟ پیش بینی کردن زندگی عبث ترین کار جهان است .
شاد زی
Posted by: Melikbaba at July 29, 2006 10:29 AM
چه بگویم که دل افسرده گیت از میان برخیزد/ نفس گرم گوزن کوهی /چه تواند کردن /سردی برف شبانگاهان را/ که کشیده است به دشت دامن
Posted by: shabroo at July 27, 2006 6:53 PM
فروغ جان سلام
در میان این دل گرفتگی هایت یک سوال بی ربط دارم. امیدوارم عصبانی نشی!!! سوالم در مورد بورسه. یادمه که یهمدت در موردش می نوشتی. می خواستم بدونم با توجه به قیمتهای این روزها نظرت راجع به خرید چیه. مثلاً گازلوله که قیمتش به 195 تومان رسیده.... چون مدیر هستی و با مسائل اقتصادی درگیری از تو پرسیدم. جواب بدی ممنون می شم. البته شاید بگی در اوضاع امروز مملکت که فردایش هیچ معلوم نیست این سوال خنده دار است.. ولی قیمتها خیلی وسوسه کننده شده
Posted by: بهار at July 27, 2006 12:15 PM
فروغ جونم .زندگی کردنمون معلوم نیست با چه هدف بیرونی ای پیش میره.فقط هر کدوم از ما یه تعریفی ازش میکنیم و شروع می کنیم و ادامه می دیم.
تو خندون و غمگین میشی. شک می کنی و ایمان میاری و در هر حالت میگذره.شاید باید به همین بی اعتباری بیرونی زندگی ایمان بیاریم و به معنی ای که خودمون تعریف می کنیم برای زندگیمون و هر لحظه هم باز بینیش می کنیم.
Posted by: سمیرا at July 27, 2006 11:17 AM
ba comment e ghabli 100% mokhalefam.
mage mishe adam koor bashe va hichi nabineh va nafahmeh.
bad e in hame sakht giri hamechi zooraki jam va joor mishe , vai be rozi ke sakht nagiri
injoori ke sang ro sang band nemishe
mordeh shoor zendegi ro bebaran ke faght bar adam poos koloftas
Posted by: afarinesh at July 27, 2006 10:08 AM
دل همه گاهی می گیرد. به خودت بگو :"این هم می گذرد." مثل همیشه که گذشته است و گذرانده ای.
Posted by: سایه at July 27, 2006 10:04 AM
سلام فروغ جان
خیلی وقته که دلم می خواد دوباره فروغک صدات کنم ولی نمیدونم چرا نمی شه. چی شده خانم ؟ گرفته ای؟ یک سری به وبلاگ من بزن یه خبر جدید دارم ( هنوز پابلیشش نکردم ولی اولش خبرش رو به تو می دهم) شاد باشی
Posted by: بابا و دختراش at July 27, 2006 8:31 AM
یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو میبره
کوچه به کوچه
باغ انگوری
باغ آلوچه
دره به دره
صحرا به صحرا
اونجا که شبها پشت بیشه ها
یه پری میاد ترسون و لرزون
پاشو میزاره تو آب چشمه
شونه میکنه موی پریشون
***
یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو میبره
ته اون دره
اونجا که شبها
یکه و تنها
تک درخت بید
شاد و پر امید
میکنه به ناز
دستشو دراز
که یه ستاره بچکه مثل یه چیکه بارون
به جای میوه اش سر یه شاخه اش بشه آویزون
***
یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو میبره از توی زندون
مثل شبپره با خودش بیرون
میبره اونجا
که شب سیاه تا دم سحر
شهیدای شهر با فانوس خون جار میکشن
تو خیابونا
سر میدونا
عمو یادگار
مرد کینه دار
مستی یا هشیار
خوابی یا بیدار
مستیم و هشیار شهیدای شهر
خوابیم و بیدار شهیدای شهر
***
آخرش یه شب
ماه میاد بیرون
از سر اون کوه
بالای دره
روی این میدون
رد می شه خندون
***
یه شب ماه میاد
یه شب ماه میاد ...
Posted by: آیدا at July 27, 2006 6:29 AM
فروغ عزیز چند سالیست که نوشته هات رو می خوانم. یکی دوبار هم برات پیغام گذاشته ام. می خواستم یک خواهشی ازت بکنم. بابا این زندگی را اینقدر سخت نگیر. اینقدر تا ته همه چی نرو. باور کن که مجبور نیستی تا فیها خالدون کل کائنات را هم بزنی. از کارت لذت ببر انقدر به این کودک بد بختت هم گیر نده بذار برای خودش خوش باشه. آخه مگه قراره به کجا برسیم که انقدر خودمون رو تحت فشار بذاریم. بذار این روزهایی که می گذره خوش بگذره. من هم مثل تو بودم. همه چیز برام جدی و مهم بود. کم کم یاد گرفتم بی خیال باشم. اگر نمی خواهی ازدواج کنی یه دوست بگیر. لازم هم نیست طرف فلان و بهمان باشه. بودن در کنار ادمهای ساده خیلی خیلی لذت بخشه. نفسه زندگیه.
Posted by: مریم at July 27, 2006 12:44 AM