« آغاز نكوي هفته | Main | یک توضیح. »
شنبه 31 تیر 85 :: July 22, 2006
آگهی استخدام و ارسال رزومه
امروز دو آگهی استخدام در روزنامه همشهری دادهبودیم.
تازه فهمیدم چرا به آگهیهای قبلیمان کسی پاسخ نمیداد.همیشه بهدلیل ملاحضه مالی پدرژپتو، آگهی را در ایران چاپ میکردیم. هرچه میگفتیم پدرجان، ایران روزنامه آگهی کاری نیست، بهخرجش نمیرفت و من که زیاد در امور آن یکی شرکت دخالت نمیکنم، بیخیال میشدم.
اینبار برای شرکت خودمان در صفحات وسط همشهری آگهی دادم. کمترین قیمت ۲۰۰۰۰۰ تومان است. خوب.. حتی با صفحات نیازمندیهای خود این روزنامه که حداقل قیمتش ۵۰۰۰ تومان است ،اختلاف زیادی دارد.
اما عجب پولمان حلال شد! فکر کنم بیاغراق ۵۰ نفر رزومه فرستادند و آمدند. از فردا مصاحبهمان شروع میشود، ضمن اینکه هنوز رزومه میپذیریم.
یک مورد جالب این که نود درصد رزومهها به زبان انگلیسی بود. نمیدانم چرا رزومه فارسی از مد افتاده؟ در بسیاری از شرکتها ابتدا رزومههای ارسالی توسط مدیر اداری خوانده میشود و بعد اگر منطبق با شرایط بود، به مدیر یا مسئول استخدام دادهمیشود. خیلی از مدیران اداری دانش انگلیسی ناچیزی دارند، مگر اینکه شما برای یک شرکت خارجی یا یک شرکت مثلا مهندسی مشاور کلهگنده تقاضایتان را ارسال کنید. در حالت عادی وقتی رزومه شما انگلیسی باشد( مخصوصا اگر با کلمات قلمبه و سلمبه پر شدهباشد)، ممکن است در میان دهها رزومه دیگر بهآسانی کنار گذاشتهشود.
یک مورد دیگر اینکه خیلیها رزومهشان را سرشار از تعریف و تمجید از خود، به سبک غربی، میکنند. بهنظر من اینکار هنوز در عرف ما جا نیافتاده.
یک رزومه خوب بهعقیده من بهتر است شامل اینها باشد:
-نام و نام خانوادگی
- سال تولد
-رشته تحصیلی
- تاریخ شروع و پایان تحصیل
-محل تحصیل
-سوابق کاری، با ذکر سال شروع و خاتمه در هر محل و نوع فعالیت
-میزان آشنایی با کامپیوتر و زبانهای خارجی
-شاید کمی درباره علایق شخصی
-حقوق پیشنهادی
پیشنهاد میکنم مورد آخر را حتما بنویسید. البته درحدی که نه مایه خنده باشد و نه باعث کم ارزش دانستن خدمات شما.
خیلیها مینویسند: توافقی. بهتر است بدانید اکثر کارفرمایان مینیمم توافق را با شما خواهند داشت. اما اگر عدد بگذارید، مثلا برای یک مهندس صفر کیلومتر ۳۰۰۰۰۰ تومان، با کمی بالا و پایین موافقت میشود.
رزومه باید تایپ شده، منظم و با فونت اداری مناسب نوشته شود. فونتهای کارتونی یا عجیب و غریب دیگر، نشانه بی تجربگی شماست.
یکی از رزومههایی که دریافت کردیم و متعلق به یک آقای فوق لیسانس بود، در دو ستون نوشته شدهبود. مثل روزنامه. خودتان تصور کنید وقتی با این روش غیر معمول مواجه میشوید...
زمان مصاحبه باید منظم و خوش لباس و با اعتماد بهنفس بود.
صدای آرام یا زیادهاز حد نازدار، موهای ژل زده آقایان و لباسهای چسبان برای آقایان و خانمها، کفشهای پاشنه بلند تقتقی، آرایش تند، عطر و ادکلن تند، آدامس جویدن، لم دادن روی صندلی، هیچکدام اثر جالبی بر مخاطب ندارند. مگر اینکه خود آن شرکت هم نامتعارف باشد. در هرحال یادتان باشد که مخاطب شما مثل هرآدم دیگری ابتدا چشمش کار میکند.
توضیحات اضافه را زمان مصاحبه بدهید. نوشتن یک رزومه کسالتبار چهارصفحهای کار جالبی نیست.
عبوس نباشید. شوخی نکنید. حرکات عصبی نداشتهباشید و اگر صندلیی که به شما تعارف میشود نزدیک میز مسئول مربوطه استَ روی آن میز تکیه نزنید.
مهمتر از همه اینکه قدرخودتان را بدانید. نه غلو کنید و نه ارزانفروشی.
-----------
آگهی ما برای دوستانی که ممکن است داوطلب باشند:
کارشناس شیمی یا مهندس شیمی، فارغالتحصیل یا دانشجوی دو سال آخر دانشگاههای معتبر جهت فعالیت تحقیقاتی و ازمایشگاهی کوتاهمدت در تهران.
میتوانید ایمیل بزنید. لطفا معرف داشتهباشید. معرفی که مرا بشناسد. از پاسخ دادن بهافراد ناشناس معذورم.
---------------
این گالری عکس فریا را ببینید. البته برای این که زیاد رنجیده خاطر نشوید, فکر کنید علت این همه اشک می تواند یک اسباب بازی باشد که از دست او گرفته اید.
Posted by froogh at July 22, 2006 7:59 PM
نظر
سلام.
نمیدونم چرا، ولی هيچوقت از شيمی خوشم نيومد...
Posted by: ابوالفضل حبيبی at July 24, 2006 10:07 AM
گفته بودم در راه رسيدن به يكي از بزرگترين آرزوهامم. حالا بايد يه پي نوشت بدم: يه وقتايي آدم نمي دونه داره نزديك مي شه يا دور! مثل يه آدم تو يه فاصله دور كه اولش نمي توني تشيخيص بدي داره مي آد طرفت يا مي ره؟!
Posted by: simsayyar at July 24, 2006 2:47 AM
سلام فروغ جونم.یعنی چی معرف رو تو باید بشناسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اصلا معرف واسه چی؟من اگه بخوام بیام کی رو مثلا باید معرفی کنم باااااااااااااااااابا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Posted by: مهتاب مفخم at July 24, 2006 12:42 AM
دلم میسوزه برای اون انسانهایی که شما می خواهین ازشون مصاحبه کنین .. کمی عوض شو ..بهتر شو..از بالا همه رو نبین..دور و اطرافت و نگاه کن و کمی هم گذشته رو..من این وبلاگ و دو ساله که میخونم ..اینها تعبیر های شخصیمه شاید هم غلط باشه..امیدوارم
Posted by: رضا at July 23, 2006 10:20 PM
عکسها به نظرم یه جورایی شبیه نقاشی بود.
بسیار جالب بود. میشد شخصیت هر بچه را از روی تیپ گریه کردنش حدس زد.
Posted by: آورا at July 23, 2006 4:02 PM
از آدم هايي كه لحن يا رفتار لمپني دارند، خوشم نمي آيد. بدجور
اين کلمه را ميشود معنی کنيد ؟ من نميدانم معنيش چيست.
برايتان Email ارسال کرده ام. منتظر پاسختان هستم
Posted by: Farshid at July 23, 2006 12:01 PM
اين گالري عكس حالم رو به شدت گرفت .عكاس يه آدم روانيه.شايد هم اسرائيليه!
----------------------
فروغ:
چرا ؟ مگه تا حالا گريه بچه ها رو نديدي؟ مگه وقتي يه پدر و مادر بچه رو مي برن حموم و بچه گريه مي كنه اونها رواني يا اسراييلي اند؟
Posted by: روشنك عباسي at July 23, 2006 1:34 AM
من يك فوق ليسانس شيمي هست و در يك دانشگاه معتبر درس خواند و خوب اينگيليش بلت بود (آزاد واحد گل تپه)
حقوق پيشنهادي 300 هزار تومان
لباس تنگ و ژل هم نميزدم
Posted by: ali agha at July 23, 2006 1:07 AM