« آه | Main | عقب گرد؟ »
یکشنبه 25 تیر 85 :: July 16, 2006
عاقلانه
دیشب از فرط استیصال انگار به هجو گویی افتاده بودم. فکر نکنم ربطی بین تصمیم اضافه نکردن حقوق پرسنل و اتفاقی که افتاد وجود داشته داشته باشد.
امروز ماموریت بودم و دوری از قضیه باعث شد که بیشتر فکر کنم. بهتر شدم و به این نتیجه رسیدم که باید بیاستم و بجنگم. من انتخاب کرده ام که مدیر باشم و در بسیاری از مواقع از نتایج کارم راضی و خوشحال شده ام. مسئولیت زیاد را با تمام خوبی و بدی قبول کرده ام و باید پای این تعهد بمانم. با ناراحتی و تب کاری از پیش نمی برم. می توانم شکایت کنم. اما از سایر هم صنف هایمان شنیدم که مسئول مربوطه پشتش به وزارت اطلاعات بند است و گنده تر از من راه به جایی نبرده اند.می مانم خودم و فکرم و دستان کارگرانم و امیدی که باید بهشان تزریق کنم تا آن قدر با شدت و بهره وری بالاتری کار کنند تا ضرر جبران بشود.
همه اینها درصورتی ست که کمیته فنی رای به مجرمیت ما بدهد. شاید هم درست شد.
همین الان رسیده ام. کامنتها را خواندم و با همه شان موافقم. ولی قبول کنید که خیلی وقتها از فرط استیصال و بی پناهی همه مان می توانیم تبدیل به مادربزرگی بشویم که مشکلاتش را فرافکنی می کند.
می روم مهمانی. یک مهمانی دلچسب دو نفره. با این که بسیار خسته ام اما باید برای فردا انرژی جمع کنم.
.....
در میان همه اتفاقات بد حتی همان دیروز , اتفاقات شیرین و غیر قابل انتظاری می افتد. مهم این است که جهت نگاهم را بچرخانم و از بدی به خوبی ها فوکوس کنم.
......
نشانه هایی که به دنبالشان می گشتم, در یک زمینه تکمیل شد. خدایا ممنونم. گرچه نتیجه خلاف میلم بود. ولی به هرحال قضیه به یک سمت افتاد و از بلاتکلیفی درآمدم.
Posted by froogh at July 16, 2006 8:38 PM
نظر
Posted by: a friend at July 19, 2006 3:34 PM
مبارکه :)
Posted by: محمد at July 17, 2006 8:52 PM
همه روزهاي بدي را مي گذرانيم هر كدام به نوعي! چند وقت نشد مستمر بيام اينترنت و بنابراين اين جا هم خيلي نيومدم. پست ديشب رو خونده بودم حالا خوشحالم كه بازم سرپايي. راستي خوب كاري كردي دوباره اسم وبلاگتو عوض كردي خيلي قشنگه: سيماي زني در ميان جمع (راستي كتابش رو هم خوندي؟)
Posted by: simsayyar at July 17, 2006 1:56 AM