دوشنبه 19 تیر 85 :: July 10, 2006
روزمره
حالم اصلا خوب نیست. :( گرمازدگی دیروز و پرخوریهای اینچند روزه اثر خود را گذاشتهاند و درحال حاضر با یکلیوان عرق نعنا و نبات، محل زندگیام بهکنار wc ارتقا یافته. :(
صبح ماموریت بودم. در ادامه کار دادگاه کارگری که تقاضا دیه کرده بود, رفته بودم تا نتیجه رای را بگیرم. خوش خیالانه دسته چک را بردم و فکر می کردم دیه را می دهیم و خلاص. اما فقط برای ابلاغ رای هیئت کارشناسی فراخوانده شده بودم. 60 درصد به نفع من و 40 درصد کارگر. قاضی سوال کرد اعتراض دارید؟ گفتم: والله اعتراض به کل قضیه دارم, اما دیگر حوصله ندارم وقت و هزینه اضافی برای این کار بگذارم. بنابراین موافقتم اعلام شد و حالا یک بار دیگر برای شرکت در دادگاه باید بروم.
در حالی که در انتظار نوبت جلسه مان در دادگستری بودیم, سریال پلیسی جالبی دیدیم.
سه نفر از دست یک نفر شاکی بودند. گویا متهم با نام های جعلی برای اکثر اهالی این شهر, نامه های تهدیدآمیز می فرستد و غیر از بردن آبرو و حیثیت خانواده ها و آدم های مهم بازار, تهدید به قتل هم می کند. افتضاح نامه ها باعث شده که کسی شکایت نکند, تا این که امروز این سه نفر دل به دریا زده و به قاضی عارض شده بودند. بعد کاشف به عمل آمد که خود آقای قاضی هم از این نامه ها بی نصیب نمانده, حتی رییس کلانتری شهر هم نامه ای با امضای جعلی این سه نفر و در حقیقت با نوشتار متهم دریافت کرده بود. متهم به طور مشخصی بیمار بود. خاطره بیجه و خفاش شب در دل آدم زنده می شد. برای من که مدتی با دریافت نامه های تهدیدآمیز و حیثیتی سال قبل, اعصاب و روانم به هم ریخته بود, حال بد این افراد و سکوت شان قابل درک بود. نه نشانه ای دردست داری که از کسی شکایت کنی و نه صدایت به جایی می رسد. عین وبلاگ بی کامنتی که به تو فحش می دهد. این افراد هم دلیل قاطعی برای متهم کردن شخص نداشتند ولی انگار همه دریافت کنندگان نامه می دانستند که کار اوست. کارشناسی خط هم به کارشان نمی آمد چون هربار یا دست خط ناشناس افراد مختلف مواجه می شدند.
خلاصه که در عین انتظار طولانی یک فیلم اکشن هم مشاهده کردیم.
.............
منتظر نشانه ها هستم. خدایا نشانه های واضحی برایم بفرست.
Posted by froogh at July 10, 2006 11:17 PM
نظر
اگر دل داديم به دل نشانه ها و دروغ از كار در امد چه ؟
يك نشان پر فروغ...
راست هست ، يا دروغ ؟
ولي شايد مشكل همان است كه سواد نشانه خواني مان كم است
Posted by: باد شمال at July 12, 2006 5:58 PM
به نظرم نشانه ها اونقدر بديهی هستند که ما کمتر به آنها توجه ميکنیم
هميشه باید به دنبال نشانه ها بود
نشانه های خيلی ساده و راهگشا
Posted by: Farshid at July 12, 2006 9:51 AM
اینم یک نشانه دیگر ولی یادت باشه آخریشه ها
Posted by: شبرو at July 11, 2006 8:41 AM
سلام فروغ خانم بنده ازسراتفاق باوبلاگ شما آشناشدم وبعضی مطالب شماراخواندم.نکته جالب اینکه دنبال نشانه هامیگردید.نشانه هادراتفاقات ساده روزمره ماست.درخودما.درهمسایه،دوست،آشنا،غریبه وهرکه ازبغل ماردمیشودویاتوی ذهن مامی آید ومیرود.خودمانشانه هستیم هم باری خودمان وهم برای دیگران.آنگاه که فکرمیکنیم نشانه ای هستیم برای خودمان وآنگاه که حرف میزنیم نشانه ای هستیم برای دیگران.راستی شمامیتوایندنشانه هارا درکلمات عبوری رهگذران نیزجستجوکنید.باری شماخوب وباا حساس مینویسید.نوشته های شما حاکی ازاین است که نمیخواهید دچارروزمرگی شوید.این بیاماری مهلک امرزوه بیشترآدهاست وچه میشه کرد. وقتی که ماحتی خودمان رانیزفراموش میکنیم.زیادنوشتم ببخشیدبه قول استادشهریار:چه کندپیرجهان دیده که پرچانه نباشد.
باآرزوی موفقیت روزافزون برای جنابعالی.
نمیدونم کتاب سنگفرش هرخیابان ازطلاست رو خوندی یانه نویسنده اش میدرشرکت دووست.
Posted by: محمدرضا at July 11, 2006 3:55 AM
فروغ عزیز
برای من خیلی جالب است که فاصله حال خوب و بدت اینقدر کوتاه است!
هنوز منتظر بودم که بعد از ان مسافرت پرخاطره از خوبی حالت بنویسی
می دانی که منظورم از خوبی حالت با ناخوشی جسمی ات فرق می کند. نمی دانی پست هایت که نشانه آرامش و سرخوشی حالت دارد& چه حس خوشایندی را به خواننده منتقل می کند.
با آرزوی بهتر شدنت
Posted by: پرستو at July 11, 2006 12:25 AM
مي فرسته ولي بايد خيلي تيز باشي و بگيري. اين مهمه
Posted by: آذر at July 10, 2006 11:44 PM