« كردستان | Main | روزمره »

یکشنبه 18 تیر 85 :: July 9, 2006 

مهر

گرمازده و بی‌حوصله‌ام. دمای هوا تا حد جنون بالا رفته. و من تا همین حد کلافه‌ام.
شاید به‌هوا مربوط نباشد.. اما فعلا بهانه‌ خوبی‌ست برای دل خودم که خیال کنم به‌هیچ چیز دیگر جز‌همین آتشی که از زمین و زمان برخواسته، فکر نمی‌کنم...
عادت به‌باختن ندارم. عادت به کنارکشیدن هم ندارم. عادت به منت کشیدن هم ندارم. عادت به شکستن غرور هم ندارم. عادت به نرسیدن هم ندارم.
همین جمع اضداد است که تابستان را دیوانه‌وار غیر قابل تحمل می‌کند.
کاش زودتر پاییز شود.

Posted by froogh at July 9, 2006 7:35 PM

نظر

میدونید آدمی مثل من که بار اول بیاد و کل پست هارو با هم بخونه یاد چی می افته؟ و اینک منم زنی در آستانه فصل سرد! در اولین فرصت می لینکم واسه اینکه یادم نره و بهت سر بزنم!!!!!

Posted by: کورش at July 10, 2006 4:14 PM

چند روز پیش را به یاد آر. روزمرگی هامان مگر جز تداوم خوشی و ناخوشی است . همه آنچه را که در جمع عادت های نداشته ات نوشته ای عین زندگی است . با عادت هایشان کنار بیا . زندگی را بر خودت سخت نکن .متاسفم که به پند نامه بیشتر شبیه شد تا یک نظر . شاد زی

Posted by: Melikbaba at July 10, 2006 2:09 PM

عادت به عادت نداشتن زندگی رو از یکنواختی در میاره ولی دلمون ناخوداگاه عادت رو دوست داره کمی سخته باز هم دل عادت می کنه به عادت نداشتن

Posted by: shadi at July 10, 2006 11:16 AM

ديروز فکر ميکردم خيلی وقته که از فروغ خبری نيست و امروز ميبينم که دو تا Post رو Update کرده!

آدمیزاد واقعا جميع اضداد است!

با تابستون به شدت مخالفم! آدم رو حبس ميکنه تو اطاق کار يا خانه ات! شب هم که در بيايي از گرما باز کلافه ميشی! اين کلافگی به شدت رو اعصاب آدم تاثير بد ميذاره! کاش ميشد کولر همراه هم اختراع ميشد!

آره! کاش تابستان زودتر تمام شودو پاييز بيايد

Posted by: Farshid at July 10, 2006 9:36 AM

سلام!
دلتنگيتو منم دارم!
اون چيزي هم که قبل از سفر رفتنت نوشتي واقعا قبول دارم و درک مي کنم.

تا بعد

Posted by: رزا at July 9, 2006 10:14 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟