« پست گوجه شماره 2 | Main | ... »

شنبه 27 خرداد 85 :: June 17, 2006 

قشنگ ترين دستور آشپزي كه تا به حال خوانده ام

 غذايى چو بوى خوش آشنايى

امير رازى

 
وقتى مى خواهيد با كسى طرح دوستى بريزيد، وقتى به فكر اين مى افتيد كه «آشنايى» ساده و ابتدايى تان را به يك دوستى عميق بدل كنيد، وقتى مناسبات معمول و دم دستى شما را در طمع خام مى اندازد كه از سلام و عليكى خشك و رسمى، به رفاقتى پررفت و آمد دست پيدا كنيد، وقتى درصدد آن برمى آييد كه رشته دوستى ابتدايى تان را به رشته عواطف متعالى گره بزنيد و... چه تمهيدى به كار مى بريد و چه مكر و حيله اى طرح ريزى مى كنيد تا «شكار» از دام نگريزد و «ماهى» از حلقه هاى تور در نرود؟ گفت: در پاش فتاده ام چو ماهى/ باشد كه مرا به شست گيرد، اما شما اگر صياد باشيد، به قلاب و نشست خود، چه طعمه اى خواهيد زد؟ شايد بگوييد كتاب، كه نيكوطعمه اى است براى برقرارى ارتباط و استحكام پيوندهاى دوستانه. كسى از كتاب هديه دادن و كتاب هديه گرفتن ضرر كه نكرده هيچ، بسيار سود فراوان برده، اما خوب يا بد اين هديه «لو» رفته تر از آن است كه كسى را وسوسه كند كه ديوارهاى فاصله را بشكند و از روابط رسمى به پيوندى صميمى برسد. همه ما بسيار كتاب داده ايم و بسيار كتاب گرفته ايم، اما كتاب، ماهيتاً به گونه اى است كه راه رسيدن به مقصد را بسيار طولانى تر از آنچه بايد، مى كند و گاهى حتى حوصله آدم هاى معمولى را سر مى برد. چه بسيار آدم ها كه اصلاً اهل كتاب خواندن نيستند و شما با اين هديه، نه تنها يخشان را آب نمى كنيد، بلكه بيشتر به وادى رودربايستى سوقشان مى دهيد و حتى معذبشان مى كنيد. تازه كتاب سوءتفاهم برانگيز هم هست؛ ممكن است از شما چهره اى و تصويرى بسازد كه بعداً نتوانيد تغييرش دهيد. زياد توضيح ندهم كه «تو خود دانى اگر عاقل و زيرك باشى.»
مى شود قرار سينما رفتن و تئاتر تماشا كردن و كافه نشستن و قهوه خوردن هم گذاشت كه هم براى نگارنده و هم براى خواننده محترم اين ستون محبوب است و نيازى به توضيح نيست. اين قرار و مدارها علاوه بر هزار حسنى كه دارند، معايب و خطراتى دارند كه با حساب و كتاب آدم عاقل جور درنمى آيند. پس چه بايد كرد؟
در اين ستون ما بناى «آشپزى» داريم و محور هرچه مى گوييم، غذا و آشپزى و طعم و مزه است. بنابراين بى وجه نيست كه در پاسخ به پرسشى هم كه ابتداى اين ستون طرح كرديم، عرض كنيم كه بهترين راه حل آشپزى و مهيا كردن سوروسات و وعده گرفتن رفيقى است كه بشود با او سر سفره نشست و غذا خورد و صحبت را از رنگ و طعم و شيوه پخت شروع كرد و به شعر و غزل و حافظ و... ختم كرد. بگذريم. از من گفتن بود و از شما شنيدن _ يا كه نشنيدن. بى ترديد، هر كس صلاح كار خويش بهتر مى داند. چه بسا از عهده طبخ مناسب غذا برنياييد و عاقبت كار نه تنها به شعر و غزل نمى رسد، بلكه بيچاره مهمانتان به دل درد و تهوع و دل آشوب مبتلا مى شود و سروكارش به سرم و اورژانس بيمارستان و آبروريزى ختم مى شود... پس كارى را كه در آن قادر نيستيد عرض اندام كنيد، همين بهتر كه كتاب بدهيد يا عطر بخريد، يا به كافه برويد. اما غذا. آستين بالا بزنيد و پيازهاى معجزه گر را بشوييد و با كاردى تيز و تخته اى كارآمد، تبديلشان كنيد به حلقه هايى افسانه اى. درست شبيه آنچه در ارباب حلقه ديديد پيازها را در روغن داغ بريزيد و صبر كنيد تا اندكى طلايى شوند. درست در چنين بزنگاهى، بايد كه آشپز زردچوبه و فلفل و اندكى پودر سير را اضافه كند. اخيراً كشفى كردم كه هزاران سال پيش از من كشف كرده بودند و يقيناً تو خواننده باذوق و هنرمند نيز كشف كرده اى و آن اينكه زردچوبه نساييده، به مراتب خوش عطرتر و خوش رنگ تر از زردچوبه هاى بسته اى و آماده است. از بازار شاه عبدالعظيم يا كه بازار تجريش (امام زاده صالح) يا از هر عطارى درست و حسابى كه سراغ داريد قدرى زردچوبه نساييده بخريد و ببينيد چه كيفى دارد پودر كردن پوسته هاى خشك شده زردچوبه. باور كنيد حس قرن هجدهمى به آدم دست مى دهد و سطح و كلاس آشپزى را ارتقايى مشهود مى بخشد. بگذريم.
تكه هاى فيله مرغ را كه به قطعات ريز و باريك تبديل كرده بوديد و كنار دستتان گذاشته بوديد، حالا مى توانيد روى پيازها بريزيد تا اندكى سرخ شوند. در اين مرحله هم اضافه كردن دارچين و گرد غوره و مقدار كمى كارى، قطعات مرغ را به قطعات قرقاول بدل مى كند. حالا هم وقت اضافه كردن گوجه هاى فرنگى رنده شده است. براى دقايقى بگذاريد گوجه هاى رنده شده در روغن غلت بخورند و به جايى هم برنمى خورد اگر يكى دو قاشق رب گوجه اضافه كنيد. بعد مى توانيد ليوانى آب روى اين مخلوط بريزيد. محلول قرمزرنگ، به قل و قل كه افتاد، پيمانه هاى برنجى را كه از قبل خيس فرموده بوديد، روى اين مايع غليظ بريزيد و به اندازه اى كه برنجتان شفته نشود، آب اضافه كنيد. در جا نمك هم بپاشيد و قالب كوچكى كره هم روى برنج بيندازيد و استكانى محلول زعفران دم كرده به كل قصه علاوه كنيد. طبق روال همه كته ها و دمپختك ها بگذاريد، آب برنج بخار شود و دست آخر، دم كنى بگذاريد در قابلمه و شعله گاز را تا حد ممكن پايين بكشيد. نهايت بيست دقيقه  ديگر اين مائده زمينى دم مى كشد و نيكووسيله اى است كه نازنين رفيق خود را به شام و شعر و حافظ دعوت كنيد و شبى به يادماندنى تدارك ببينيد. دست آخر پند حافظ بشنويد، وان يكاد بخوانيد و در فراز كنيد.

....
می‌گم که اون دو تا پست گوجه رو ول کنیم و به این روش دلچسب دلبری بپردازیم ! چطوره؟؟!!

Posted by froogh at June 17, 2006 9:40 AM

نظر

من هم میگم برای جفت و جور شدن اوضاع و احوال ما آدما هیچ کدوم از آشپزی ها و صداقت ها و مرد شدن و نشدن عامل نهایی نیست جز یه جریانی بیرون از ما که لازم نیست دیگه با فکر ناقصمون سعی کنیم تا بفهمیم حالا تو این موقعیت زندگی چه کارهایی باید بکنم که اگه یکیش رو اشتباه کنم زندگی "جور" نشه
زنده و شاد بمونی فروغ جونم....

Posted by: سمیرا at June 24, 2006 7:16 AM

ببخشیدها ولی آن کامنت قبلی به اشتباه این جا پابلیش شده قربان! مال بنده خدای دیگری بوده. همین

فروغ: پاکش می کنم. ولی برای من هم لطفا کامنت بگذارید.:)

Posted by: Sir Hermes Marana at June 19, 2006 5:34 PM

کسانیکه اهل آشپزی هستند امتحان کنند سنگ مفت گنجشک هم ارزون

Posted by: shabro at June 18, 2006 10:29 PM

والا بنده شاهد عینی هستم که این روش کار میکنه. این دوست ما برای ما پخت و ما هم خوردیم و بعد هم به فیلم دیدن گذشت...حالا حافظ نبود اما باز هم خوب بود...الان هم که بیشتر از یکساله نمک گیر شده ایم و گله ای هم نداریم.

به نظر من خیلی فکر خوبیه.

Posted by: انار at June 18, 2006 9:01 AM

عجب نوشته‌ی قشنگی بود. فکر کنم طفلی نویسنده کلی زور زده تا سوتی نده و حرف از جنس مخالف نزنه. حافظ و اینا هم قاطیِ متن کرده تا اجازه چاپ داشته باشه. با این‌که نویسنده مرد است ولی نوشته بیشتر مخصوص خانم‌هاست، نه؟

Posted by: ali at June 18, 2006 2:54 AM

دوست عزیز، آشپزی، خواندن کتاب ، شنیدن موسیقی و .... همه و همه موثر و آسانند به شرطی که خودت به آنچه که می خواهی و آنچه که به آن عمل می کنی اعتقاد داشته باشی. می دانی به عنوان یک مرد می توانم صادقانه بگویم هیچ چیزی در یک ملاقات با یک زن مانند صداقتش نمی تواند بر مرد موثر افتد. خواش می کنم تو و دیگر خوانندگان این کلام صداقت را بلاهت تفسیر نکنید. صداقتی را می گویم که خود می دانی چیست و به آن اعتقاد داری .
شاد زی
فروغ:
!!!!!!!!!!!! من تا الان فکر می کردم شما یک زن هستی.
درباره صداقت راست می گی.. اینهایی که نام بردی وسیله ای هستند برای ابراز صداقت.

Posted by: Melikbaba at June 17, 2006 5:04 PM

من در ينگه دنيا زندگي نكردم اما به اندازه موهاي سر خودم و تمام آشنايان فيلم و سريال فرنگي (‌آمريكايي‌ ) ديده ام و در بر اساس مشاهدات اينگونه اي هميشه وقتي يكي از طرفين دوستي ( البته دوستي غير هم جنس ) ميخواهند طرف مقابل رو تحويل بگيرند و وارد دايره نزديكتري بكنند ميگند ‌:" I will coke for you tonight" .
الان كه بهش فكر ميكنم غذا پختن دو نفره ميتونه خيلي كمك كنه به نزديكي و اينكه دو نفر ببينند چقدر با هم هم سليقه هستند يا هماهنگي دارند .

فروغ:
راست مي گي ها... اصلا به پخت و پز دو نفره فكر نكرده بودم.. هوممممممم... چه كار جالبي مي تونه باشه.

Posted by: BaHaar at June 17, 2006 11:29 AM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟