« هويت | Main | روزانه »

سه شنبه 23 خرداد 85 :: June 13, 2006 

گوجه

این داستان زن تنهای آلیس هنوز فکرم را مشغول کرده. راستش وقتی تقویمم رو می‌نویسم یا این‌که تا حس می‌کنم سرماخورده‌ام از ترس خوابیدن و پرستار نداشتن، تند تند قرص‌های ویتامین ث هزار رو می‌اندازم بالا و قرص سرماخوردگی و شیر داغ ... همه این‌وقتها یاد داستان آلیس می‌افتم.
ولی یه چیزی این وسط هست.. چرا فقط داستان زن تنها داریم؟ چرا مرد وانهاده یا مرد تنهایی نیست که کسی درموردشون بنویسه؟
می‌دونین.. من در خانواده زن سالار یا مرد سالاری بزرگ نشدم. اصلا تا وارد جامعه نشده‌بودم فرق مردسالاری و زن سالاری رو نمی‌دونستم. همیشه و همه وقت پدر و مادر من یه‌نفر بودن در دو جسم. هنوزم هستن. فقط یادمه بابام از بچگی توی گوشمون می‌خوند زن باید کار کنه تا مستقل باشه و دستش توی جیبش بره... زن باید منت‌کش نباشه. زن باید مثل سریش نچسبه به شوهرش. باید خودش باشه. و من معنی همه اینها رو از وقتی فهمیدم که شوهر کردم و فکر می‌کردم همه مردها مثل بابام باید باشن. و بعد متوجه شدم که چه خوب که بابا زورم کرد حتما کار کنم.. چه خوب که مجبورم کرد بعد از طلاق زندگی مستقل خودم رو ادامه بدم و نترسم وبرنگردم مشهد..
اما با تمام این حرفها، با اینکه تقریبا بیست و سه سال از زندگی‌م بدون عقده مرد بودن یا زن بودن گذشت، با اینکه الان زن موفقی هستم و گلیم خودم رو راحت از آب می‌کشم بیرون.. با این‌که تنهایی یک زن تنها رو دارم ولی مثل نوشته‌ آلیس فقط بعضی شبها بهش فکر می‌کنم وصبحش همه فکرهای شب رو می‌زارم زیر و بالش و  از خونه می‌زنم بیرون.. با این‌که از زن بودنم خیلی لذت برده‌ام.. با اینکه بچه دختر رو خیلی بیشتر از پسر بچه دوست دارم..با همه اینها که گفتم... در این لحظه واقعا آرزو می‌کنم کاش مرد بودم . یک مرد ساده مثل همه مردهایی که داستان مرد تنها یا مرد وانهاده رو نمی‌شه براشون نوشت. من از اینکه حق انتخاب ندارم، متنفرم.. از این‌که باید انتخاب بشم متنفرم.. یه بار و فقط یه بار سعی کردم خودم انتخاب کنم و پشت پا به همه سنن و تعاریف بزنم و هنوز که هنوزه از این‌ کار احمقانه‌ام پشیمونم.
اگه فقط یه روز قرار باشه زندگی کنم حاضرم خیلی چیزهامو بدم ولی  اونی باشم که می‌تونه انتخاب کنه.
لطفا نگین که می‌تونی و اله و بله.. این حقیقته برای من که نمی تونم. اگه شماها می‌تونین که خیلی خوش‌به‌حالتون. ولی من می‌دونم که نمی‌تونم.
یه توضیح :
من می‌تونم انتخاب کنم ولی انتخابی که نشه ابرازش کنی و دنبالش بری به چه درد می‌خوره. به درد کوفت:(

Posted by froogh at June 13, 2006 11:34 AM

نظر

سلام فروغ عزیز
مطلبت جالبه و قابل تامل.
نکته ای که به نظر من می رسه که ما ایرانیان نمی تونیم تعادلی بین خواسته -هزینه ایجاد کنیم.من فکر میکنم ما میخواهیم هم همه روابط دلگرم کننده و همه نقاط اتکای اجتماعی رو داشته بشایم و هم اینکه بتونیم انتخاب خودمون رو هم بکنیم و هیچ مشکلی هم پیش نیاید.به جای توبیخ خودت،عواقب و عوارض انتخابت را بپذیر و آماده شود برای شروعی نو و انتخابی نو.تعمیم یک انتخاب به دیگر انتخابها به نظر درست نمی رسه.بر اساس منطق شما،خب باید وجود مردانی که با حق انتخاب ضخصی شان ازدواج کرده اند و در زندگی زناشویی شان شکست خورده اند را چگونه باید توجیه کرد؟
دوست عزیز
فکر میکنم پای هزینه انتخاب باید نشست ،مهم اینه نه نتیجه انتخاب؛اگر که واقعا نفس "حق انتخاب" برات مهمه.
ببخش که به عنوان تازه وارد پرچونگی کردم.موفق باشی.

Posted by: نی لبک at June 15, 2006 3:44 PM

vaghti az tanhaee migi khili ha yade tanhaee hashoon mo oftan.
va kheili ha garmeshoon shode va migan ma sookhtim.ama nemidonan bein inha tafavot che ghadr ziade.
man mardi hastam ke az tanhaeeha e khodam dar ghorbat lezat mibaram va tarjih midam sokoot konam , chon man ham haghe entekhab nadaram agar ham daram select ha be collect nemireseh

Posted by: afarinesh at June 15, 2006 9:30 AM

What's the difference Forough? Really, it's not like whoever the man chooses, the man gets! He can (as much as me and you can) go ahead and asks someone out, but does he always get her? NO! Who says you can't initiate the approach, of course you can, but you also have to have no issue with being rejected, just in case. So, the end result: there is no difference. It's a two way street. I can't see there is any privilege for men here!

فروغ:
خداي من !! تو چه آدم مثبت و خوبي هستي. كاش ايران بودي!! ممنون از اينهمه انرژي..

Posted by: Yaz at June 15, 2006 8:08 AM

ميل دوم من رسيد؟ بعد معني نيومدن ميل تو اينه كه اون قضيه ماليده س؟ اوكي! فقط بهم بگو كه بدونم. آخه احمقا هميشه زيادي منتظر رسيدن قطار مي مونن گاهي اونقدر كه قطار مي رسه و مي گذره

فروغ: ايميلت رسيد. فكر كردم يه وقتي كه بشه و با بچه ها قراري گذاشته باشيم خبرت كنم تا آشنا بشيم. ببخشيد كه جواب نداده موند. فراموش كردم جواب بدم.

Posted by: simsayyar at June 15, 2006 2:06 AM

سلام فروغ
اولين باري كه به وب لاگت ميام، كاملا تصادفي بود و جالب، تنهايي واژه اي كه من هم مثل خيلي كساي ديگه لمسش مي كنم و بعضي وقت ها هم فكر مي كنم فقط من تنها هستم. من يك مرد هستم تنهايي هام هم هيچ وقت بخاطر تنها بودن نبوده هميشه تو جمع بوده در حالي كه توانايي انرژي دادن به جمع خانوادگي و عوض كردن جو رو دارم ولي هيچ وقت كسي رو نتونستم پيدا كنم كه بهم انرژي بده و وقتي اين تنهايي اود مي كنه ديگه واويلا مي شه درونم ولي تنها خودم هستم كه بعد از كلي كلنجار و اينكه زندگي كوتاه تر از اوني كه تلفش كني دوباره پسر خوبي مي شم. راست مي گي متاسفانه توي كشور ما نمي توني به اين راحتي انتخاب كني يه سنت شكني مي خواد كه فكر كنم يه چند نسلي بايد بگزره. من از مرد بودن خودم ناراحت نيستم ولي خانوم ها خيلي راحت تر از مردها همدم از جنس خودشون پيدا ميكنن حتا اون نچسب هاشون هم حداقل يا خواهر و مادري دارن كه حداقل هراز گاهي باهاش دردل مي كنن ولي متاسفانه من حداقل چندتا مرد رو مي شناسم كه با اينكه از زندگيشون راضيند اينكار رو نه با پدرشون، نه برادرشون و نه حتي مادر يا همسرشون نمي تونن انجام بدن يعني فكر كنم اين توانايي رو ندارن.
تنهايي هميشه من رو ترسونده

Posted by: تا بي نهايت at June 15, 2006 12:37 AM

يه مختصري در مورد مرداي تنها نوشتم... اگه دلتون خواست بخونيد

Posted by: پدر at June 14, 2006 5:02 PM

These are mostly cultural deficiency honey. To be honest with you, I don't mind this. Don't you feel great when you can reject the unwanted ones and know they can take it. I mean, surely men have feelings, but who gives a f**k! I guess een be oon dar! ;) But anyway, I live overseas, and here it's actually very cool when a girl approaches the man! Nothing wrong with that! Most men not only don't mind it, but very much appreciat it. As I said, damn culture! shaad baashi

Posted by: Yaz at June 14, 2006 4:13 PM

http://samanblog.persianblog.com/
اينجا هم يه مرد تنها در مورد اين متن نوشته. بخونش

Posted by: شيرين at June 14, 2006 3:14 PM

سلام

Posted by: طلبه اي از نسل سوم at June 14, 2006 3:12 PM

دوست عزیز، سلام
راستش بعد از خوندن نوشتت خیلی به فکر افتادم . می دونی تلقی که از مردهای تنها داری خیلی درست نیست . تنهایی بین زن و مرد خیلی فرقی نمی ذاره ، شاید نمودش بین مردها و زن ها فرق بکنه ولی باور کن که اصل قضیه برای هر دو جنس ثابته. روحیه غالب تو جامعه تصور آسیب پذیری بیشتر زن ها تنها رو تقویت می کنه ولی در واقعیت مسئله خیلی متفاوته .
شاد زی
فروغ:
مرد تنها مي تونه براي خودش كسي رو انتخاب كنه. من نمي تونم. من ، يك زن تنها، بايد صبر كنم تا انتخاب بشم بعدش اگر خواستم قبول كنم اگر نخواستم رد كنم. اين بزرگترين فرق من و مرد تنهاست.

Posted by: Melikbaba at June 14, 2006 11:32 AM

نميدونم چرا نميتونم بنويسم اما كاش ميتونستم تا بدوني كه دردهاي يه مرد تنها كه ميخواد تو اين جامعه مثل آدم زندگي كنه كم از دردهاي يه زن تنها نيست !شايد باور نكني اما به نظر من زنها راحت تر ميتونن اون طور كه دلشون ميخواد زندگي كنند !

Posted by: كارمانيا at June 14, 2006 11:18 AM

فروغ عزیز
سلام
من فکر می کنم تنهایی ، بی تابی ، وانهادگی ، و افسردگی مردها حتی می تونه خیلی خیلی بیشتر از زن ها باشه ، که البته همین طوره ، اما چون نوع برخورد اون ها با قضیه متفاوته ، شاید این توی حرفاشون ، و یا توی رفتارشون عینیت پیدا نمی کنه ، به نظر من یک زن برای جای خالی هر چیزی ، می تونه یه جایگزین پیدا کنه ، اما برای یک مرد ، اون جای خالی همیشه به صورت یک علامت سوال باقی می مونه ، که ترجیح می ده یا اصلا پر نشه ، یا اینم که صورت مسئله رو پاک کنه ،...خلاصه اینکه تو زندگی فقط دوست داشته باش ، بدون توقع اینکه کسی تو رو دوست داشته باشه ، اون وقت همه انرژی های مثبت به سمتت می یان...بی دریغ مهر بورز...
ایام به کامت

فروغ:
با حرفت كاملا موافقم. مرد تنها اگر واقعا پيدا بشه خيلي بيچاره تر از زن تنهاست. زن براي خودش زندگي مي سازه ولي براي مرد بايد زندگي ساخت.
اما همين مردان تنها از اونجايي كه نمي تونن تاب تنهايي رو بيارن، مي رن و براي خودشون كسي رو انتخاب مي كنن.. اصولا آزادن كه دست روي هر كسي بزارن. سنگ مفت و گنجشك مفت. ولي آيا من مي تونم ؟ من بايد وايستم تا هر كسي اعم از كس و ناكس بياد سراغم و بعد بگم مي خوام يا نه. نمي تونم برم و كسي رو كه خودم مي خوام صداش بزنم كه بياد مي تونم؟؟
راستي تو كي بودي؟ صدات آشنا بود..

Posted by: Anonymous at June 14, 2006 10:52 AM

چي بگم آخه؟ اين معنيش اين نيست كه مردا مقصرن كه نه؟ يا اين كه مردا اصلا مشكل ندارن و خوشي از سرو كولشون مي باره ها؟!

فروغ: فكر نكنم ربطي به مردها داشته باشه؟ نوشتم كه داره؟؟؟؟

Posted by: simsayyar at June 14, 2006 1:57 AM

هم بابات راست می گفت هم تو درست نوشتی ولی ازدواج به نظر من یکمی تصادفی و شانسی هم هست و این اسطوره یا کمال طلبی ها و آخریش اینکه زن و مرد باید تا ابد کنار هم باشند و همزادش اینکه ازدواج همیشه باید موفق باشد. ازدواج چه فرقی با کارای دیگه داره مهم تر از همه اینه که همش نمیشه آزمون و خطا کرد . حالا کی گفته زن مجرد شده باید بره بمیره یاد بگیر از جنبه های مثبت تنهاییت استفاده کنی. و قدر زندگیتو بدونی.

Posted by: خسرو at June 14, 2006 12:10 AM

آخ خ خ گفتی..........................

Posted by: reme at June 13, 2006 11:00 PM

آخ خ خ گفتی..........................

Posted by: Anonymous at June 13, 2006 10:59 PM

موافقم.

Posted by: sooski at June 13, 2006 10:41 PM

We can reject as much as we can! delemoon khonak beshe :)

Posted by: Yaz at June 13, 2006 9:41 PM

be shedat bahat movafegham.

Posted by: ash at June 13, 2006 6:51 PM

با همه نوشته هات موافقم .صددرصد موافقم .همه مشکلات رو می دونم . از زن بودنم هم خیلی ضربه خوردم . ولی نمی دونم چرا هیچوقت حتی برای یک لحظه و از ته قلب نخواستم مرد باشم.حس می کنم زن بودن یعنی پاک بودن .این یک حس درونی که همیشه باهام هست .
فروغ:
ببین:
من از زن بودن ضربه نخورده ام.
زن بودن چه ربطی به ÷پاک بودن داره؟ می شه زن یا مرد بود و پاک بود یا نبود.
اونچه که در زن بودن من رو آزار داده نداشتن حق انتخاب طرف مقابله.

Posted by: رکسانا at June 13, 2006 5:04 PM

فروغ جان سلام
چند وقتی هست که با وبلاگ شما آشنا شدم.راسش وقتی می نویسی حس می کنم حرفهایی رو میگی که سالهاست تو دلم بود ولی بلد نبودم آنها رو بگم.
یه جور هایی به نوشته هات وابسته شدم.من هم یک یه جور هایی تنهام....آخه دور و برم ادم زیاده ولی وقتی فکر می کنم و یا لحظاتی پیش میاد که باید یکی پیشم باشه ، انوقت می بینم هیچ کسی نیست.
لینک زیر را به همه اون هایی که تنها هستند تقدیم می کنم
http://www.hozour.com/swf/lost3.swf

Posted by: شکوفه at June 13, 2006 2:40 PM

بعضی چیزها مثل تنهایی گاهی وقتها زنونه مردونه نیست. هر چند اون قضیه انتخاب کردن و انتخاب شدن ....

Posted by: holmes at June 13, 2006 2:06 PM

تنهایی زن و مرد نمی شناسه ! به نظرم مرد هم می تونه وانهاده و تنها باشه!... انتخاب! البته حق با شماست:( . یک سری مشکلات برای زنانی که به تنهایی زندگی می کنند بیشتر و سخت تر هست. که من هر روز که می گذرد بیشتر می فهمشان! شاد باش خانوم :)

Posted by: سونا at June 13, 2006 12:22 PM

فروغ عزیز ، مرد تنها هم مثل زن تنهاست. همون گرفتاری ها و مشکلات رو داره.مثلا وقتی مریض باشه کسی نیست ازش پرستاری کنه . مثلاگاهی وهم تنهایی توی خونه بودن می گیردش. فقط زنهای تنها یه مقدار شدت این نوع مشکلاتشون بیشتره. من مرد نیستم ولی مطمئنم که هیچ مشکلی رو نمیشه زنونه و مردونه کرد. فقط بعضی مشکلات برای زنها پررنگ تر هستن و بغضی هاش برای مردها.

Posted by: ژرفا at June 13, 2006 12:13 PM