« جالب | Main | جواز عبور »
چهارشنبه 27 اردیبهشت 85 :: May 17, 2006
وضعیت دوم: من خوب نیستم.
پلاک ما ۸/۱است و پلاک همسایه ۸. امروز که بهخانه برگشتم، دیدم یکنامه در معرض دید گذاشتهاند که لابد من ببینم. چون شماره واحد ساختمان من را نوشته بود.
نامه را برداشتم و متوجه شدم مال خانه همسایهاست. درحالیکه بهسمت کوچه برگشتم تا نامه را بهصاحبش برسانم، کاغذ را با کنجکاوی نگاهکردم. یک اخطاریه بود از دفترخانه. فکر کردم مربوط به چیزی توی مایههای مالیات و عوارض میشود( بس که از صبح درباره انواع مالیاتها حرف زده بودیم)، ولی خوب که خواندم، دیدم اخطاریه طلاق است.
نوشتهبود خانم فلانی بازنشسته دولت، همسر شما برای طلاق بهاین دفترخانه مراجعهکردهاست و .... ادامه ندادم. رسیدهبودم دم خانه همسایه. زنگ را زدم و نامه را دولا کردم. مثل نامههای محرمانهای که توی شرکت دست آدم میدهند و معمولا خبر بد دارد.
آیفون را جواب داد و گفت میآید پایین. وقتی درباز شد، زنی حدود ۴۵ تا ۵۰ سال را دیدم. لبخندی زد. انگار منتظر نامه بود. راستش خجالت کشیدم و فکر کردم کاش نامه را حداقل توی پاکت گذاشتهبودند. یاد اخطاریهها و احضاریههای خودم افتادم که سالها قبل میآمد دم خانه خالهام. خالهام شکایتی نمیکرد ولی میدانستم خیلی خجالت میکشد. لااقل از شوهرش. من هم خجالت میکشیدم. یکجور احساس گناهکار بودن بهآدم میدهد. احساس خواستهنشدن. احساس طرد شدن. احساس خوب نبودن. احساس وانهادگی.
راستی زن چهکردهبود که مستحق بود وانهاده شود؟
Posted by froogh at May 17, 2006 8:44 PM
نظر
فروغ عزيز ديدن دادخواست طلاق دقيقا همين حس رو به ادم ميده... خواسته نشدن...طرد شدن...خوب نبودن...و ادم رو به اين فكر ميندازه كه چه گناهي مرتكب شده كه تاوانش دور انداخته شدن است
Posted by: مهسا at May 20, 2006 2:09 PM
فروغ..
شاید سناریو را بشود از این زاویه هم دید.. زن خانه ۸سالهاست که منتظر این لحظه است... می دانم که هیچکس (کمتر کسی) برای جدا شدن ازدواج می کند.. ولی شاید این بهترین انتخاب اوست ..و شاید او بوده که نخواسته.. او بوده که تمام کرده.. شاید شماره ۸ ... راحت می شود... وانهاده نیست.. او لبخند زد... شاید لبخند واقعن لبخند است!! ... خواسته نشدن بمراتب بهتر از استثمار شدن است.. شاید بشود اینگونه هم به سناریو خانه شماره ۸ نگاه کرد و لبخند زد...
Posted by: aida- piadeh at May 19, 2006 8:45 AM
فروغ عزيز! ما تو را مي خواهيم و دوستت داريم.(فكر كردم گفتن و دونستن اين مي تونه تحمل يه چيزايي رو راحت تر كنه)
Posted by: simsayyar at May 19, 2006 3:29 AM
آن لبخندش چقدر كشنده است اگر مي دانسته كه چنين نامه اي دريافت مي كند. اما به راستي وانهاده شدن هم استحقاق مي خواهد.
جواب: چه کاری زنی را مستحق این می کند؟
Posted by: باد صبا at May 18, 2006 10:28 PM
شاید هم از این خبر خوشحال شود. شاید هم منتظره این نامه باشد.
ولی به هر حال تجربه خوبی نیست
Posted by: آورا at May 18, 2006 5:21 PM
سلام
چرا فكر ميكنيد طلاق وانهاده شدن است ؟
چه اشكالي داره دو نفر اگه دوست ندارن با هم ادامه بدن ازهم جدا بشن ؟ قسمت عمده زندگيامون تحمل كردنه چرا بايد اينقدر همديگه رو تحمل كنيم ؟
جواب: دوست عزیز.. امیدوارم هیچ وقت به درک این حس ناچار نباشی.. و امیدوارم هیچ وقت نفهمی که طلاق چرا این احساس را با خود به همراه می آورد.
Posted by: كارمانيا at May 18, 2006 3:42 PM