دوشنبه 18 اردیبهشت 85 :: May 8, 2006
...
انگار زیادی به تکنولوژی وابسته شدهام. خرابی بلاگ رولینگ باعث شد که فکر کنم چقدر از اینکه مینویسم و خواندهنمیشوم، ناراحتم!! حالا فکر میکنم خوب است تمرین کنم کمی بیشتر برای خودم حرکت کنم. گرچه بهنظرم هیچ بعدی از زندگی در انزوا مفهوم خاصی ندارد. اصولا آدم موجودی اجتماعیست و دوست دارد دیدهشود. واقعا چهمعنی دارد که یک کار اجتماعی انجام بدهیم درحالیکه اجتماع آن را نمیبیند؟! حالا هرقدر هم که این اجتماع کوچک باشد و مثلا محدود شود به ۲۰۰ نفر. بلاخره من دلم بههمین تعداد خوش است. اگر بخواهم خیلی شاعرانه فکر کنم که فقط برای خاطر دل خودم مینویسم، حتما دست از وبلاگ خواهمکشید.
...
این مدت اتفاقات غریبی سرکارمان افتاده. آدمهایی که سرشان قسم خوردهبودیم، ناجور بهمان نارو زدهاند. همکارانی که یا از طریق خانوادههایشان آشناییم و یا سالهاست با آنها کار میکنیم. یکی پولی که بهحسابش ریختهبودیم تا جایی خرج کند و صرفا بهخاطر اعتماد زیادمان این پول بهحساب شخصیاش ریختهشده بود، یک شبه ول کرد و رفت! یکی دیگر که بارها و بارها مدیرعامل مهربان و پدرژپتو درباره سلامت نفسش از من سوال کردهبودند و همیشه تاییدش کردهبودم، فاکتورهای ساختگی تحویلمان دادهبود. دیگری که پدرژپتو علیرغم مخالفت همیشگی من، خیلی مراقبش بود تا از نظر مالی کمکش کند و کمی زندگیاش روبهراه شود، خبرچین درست و حسابی از آب درآمد. در این سه هفته اخیر از اینهمه قدرت آدمیزاد در تغییر کردن و داشتن قابلیتهای متفاوت ،حسابی شگفتزده شدهایم!!.
کمکم تجربه دارد باعث میشود که بفهمم بههیچ احدی نباید اعتماد کرد، مگر اینکه طی سالها محک خوردهباشد.. تازه بعد همه آن سالها هم، اگر خواستم اعتماد کنم، باز باید حواسم کاملا جمع باشد و فقط بهجای بدبین بودن، با دید خنثی عمل کنم.
خیلی بداست. یاد آن دوستی میافتم که میگفت گربهام را بهتمام آدمهایی که باهشان رفیقم ترجیح میدهم..
همه این تجربهها را مینویسم و هی با خودم تکرار میکنم، اما کماکان همان آدم سادهلوحی که بودهام، هستم و خواهم ماند. بهقول مادرم خویی که ماماچه میآره، مردهشور میبره.
Posted by froogh at May 8, 2006 11:41 PM
نظر
خواننده های بلاگتان خیلی هم به بلاگ رولینگ توجه نمی کنند :)
Posted by: سونا at May 10, 2006 1:17 PM
I am loyal reader. You have a very good point. Don't count on anybody's "Nejabat" and more importantly try to measure people's capacity az accurately as possible...and always leave some element of doubt.
Posted by: انار at May 10, 2006 7:43 AM
من که برات آفلاین گذاشتم که بلاگ رولینگ خرابه.
در ضمن، می بینی که خوانده می شوی
یک سر هم به سایت دو در دو بزن و وبلاگت رو ثبت کن. خوبه. مثل بلاگرولینگه
Posted by: سایه at May 10, 2006 7:23 AM
از اين سايت اگر استفاده كنيد وبلاگتون پينگ مي شه:
http://pinger.blogflux.com/
Posted by: سايه at May 10, 2006 1:13 AM
به هیشکی اعتماد نداشته باش. همیشه یه چاقو بزرگ بذار تو جیبت و هر کی خواست بهت ثابت کنه که مورد اعتمادترین آدم دنیاست در جا فرو کن تو شکمش. متاسفم که این جایم متاسفم که این حرف ها را می زنم متاسفم که می خواهم مورد اعتماد باشم و بیشتر از همه برای این که دست از اعتماد کردن برنمی دارم!
Posted by: simsayyar at May 9, 2006 11:36 PM
گاهي هم خير در اين است كه اين اتفاقات برايمان بيفتد... يا لا اقل هر چه زودتر بيفتد... روزها كه بگذرد خسارت شير غير پاك خوردن آدم ها بيشتر مي شود
Posted by: باد صبا at May 9, 2006 11:25 PM
پاراگراف اولت درون نگری های دقیق و قشنگی داشت و از خوندنش لذت بردم، در مورد پاراگراف دوم بگم که من اگر باشم سوال رو این طوری طرح می کنم که چطوری اعتماد کنم که خطر شکست خوردنم کمتر باشه ، ولی فروغ باور کن می دونم که به خصوص در موقعیت فعلی، گویی مردم ما دیگه به هیچ چیز جمعی اعتقاد ندارند مصداق توده های تنها شده اند و وقتی اعتماد کسی رو می بینن بند اون سبعیت غیر انسانی شون رو پاره می کنند...، من خودم دیدم و شکست هم خوردم ولی هنوز ایمانم رو از دست ندادم.
Posted by: خسرو at May 9, 2006 3:35 PM
درسته که بلاگ رولينگ چيز خوبيه اما اگه نباشه هم اشکال نداره مطمئن باش شما خواننده هاي خودت رو داري من که هر روز ميام اينجا چه ببينم پينگ شده چه نه و البته چندتا وبلاگه ديگه
Posted by: jodie at May 9, 2006 3:14 PM
این نتیجه ایه که منهم بهش رسیدم. به هیچ آدمی نباید اعتماد کرد و به هیچ کس نباید خوبی کرد.
مگر نزدیکانت. و رفقای گرمابه و گلستان.!!!
Posted by: holmes at May 9, 2006 12:21 PM