« خنگ | Main | بوي باد و باران »

سه شنبه 12 اردیبهشت 85 :: May 2, 2006 

مدیر معاشرتی

سه‌سال قبل مدیری داشتم در شرکت قدیم که همیشه می‌گفت راز شکست مدیرعامل مهربان منزوی بودن اوست.
مدیرعامل مهربان سیستم بسته‌ای دارد. همیشه می‌گوید سعی کنید مردم نفهمند چکار می‌کنید چون کمکی بهتان نخواهند کرد و اگر از دستشان برآید سنگ‌اندازی می‌کنند. به‌همین خاطر کارکردنش حتی با ما که سالهاست می‌شناسدمان، همراه با رمز و راز فراوان بوده چه برسد به بقیه. از مهمانی‌های کاری گریزان است.. درسمینارها شرکت نمی‌کند و به سکوت مطلقش شهرت دارد.
درعوض مدیر سه‌سال قبلم، آدم بسیار اجتماعی بود. جلسات زیادی با با پرسنل داشت و حداقل پنجاه درصد از زمانش را به رفت‌و‌آمد خارج از دفتر اختصاص می‌داد.
من با تربیت مدیرعامل مهربان بزرگ شده‌ام. کلا هم آدم تنبلی هستم که رفت‌و‌آمد برایم سخت است. اما این مدت در هرکتابی که درباره مدیریت خوانده‌ام، روش مدیرعامل مهربان مطرود معرفی شده‌ و به‌جای آن گفته که مدیرعامل باید روابط زیادی با هم‌صنفان خود برقرار کند.
مدتی‌ست تصمیم گرفته ام از این روش جدید پیروی کنم. متوجه شده‌ام در دنیای امروز با این روند مبادله اطلاعات و اینترنت‌بازی مردم، سیستم مدیرعامل مهربان واقعا مطرود است. اگر بخواهیم بسته عمل کنیم، آنکه بازنده‌است ماییم نه دیگران. در ضمن جلساتی که شرکت می‌کنم، نه‌تنها خیلی چیزها یاد می‌گیرم، بلکه می‌فهمم چقدر دانسته‌های اندکی دارم. با‌اینکه شرکت نمونه هستیم اما در صنف ما هفت شرکت نمونه دیگر هم هستند. امروز که با مدیر یکی از آنها جلسه‌ای گذاشتم، آن‌قدر چیزی یاد گرفتم که شاید ماهها زمان می‌برد تا خودم به‌آنها دست پیدا کنم.
 در ضمن این روابط خارج از شرکت باعث می‌شود که شناخته‌شویم. برای من که سهامدار نیستم و همیشه امکان این‌هست که کارم را بخواهم به‌هر دلیلی عوض کنم، شناخته‌شدن در جمع مدیران ارشد اهمیت زیادی دارد.
 بسته بودن یک حسن دارد و آن این‌که لااقل تا مدتی از کپی‌برداری و تقلب‌هایی که در مملکت ما رایج است( در زمینه تولید)، در امان می‌مانی.. اما این زمان کوتاهی دارد. خیلی زود از طریق کارگران و کارمندانت رازهای کارت برملا می‌شود. بنابراین بهتر است این حسن کوچک را فدای محاسن بزرگ برقراری رابطه کرد.

Posted by froogh at May 2, 2006 8:18 PM

نظر

من از این مطالب مدیریتی که می نویسی کلی استفاده می کنم. ممنون!

Posted by: اروس at May 7, 2006 5:02 PM

چند نکته هست که در روانشناسی کار یا سازمان ها بر سر آن اجماع نظر هست لابد از اثر هاثورن که کلاسیک است خوانده ای احساس مشارکت یعنی حتی فقط در سطح ذهنی در بازده کار موثر است بنابر این مدیری که ارتباط نداشته باشد چطور ممکن است دیگران احساس کنند که در مدیریت سهیم اند.
دوم بیرون از روانشناسی کار تئوری های سیبرنتیک میزان یکپارچگی سیستم را به مقدار تبادل اطلاعات - تبادل موثر - مرتبط می کنند بنابر این مدیر منزوی چطور ممکن است با این استراتژی برای یکپارچگی قدم بردارد. البته بگذریم که برای خلاقیت و تفکر واگرا نیز ارتباط به نوع دیگری در مرکز قرار دارد.
و می توان شواهد زیادی در تایید نظر تو آورد. اما چیزی که موضوع را پیچیده می کند و در تحقیقات غربی ها کمتر مسئله بوده است. کار کنان هستند.
می خواهم بگویم مسئله را اگر با منطق اینتر اکتیو ببینیم مهم است که مثلا کارگر فکر می کند که اگر مدیر چیزی را با او در میان بگذارد بی عرضه است. مهم است که کارگر دوست دارد یا عادت کرده است که از بالا تصمیم بگیرند تا او اچرا کند. و داستان طولانیست . اما من هم اگر جای تو باشم همین کار را می کنم چون عقیده دارم استفاده از پاتولوژی با هدف افزایش راندمان یا هر چیز دیگر غیر اخلاقیست باز شاید برمی گردیم به بحثی که در مورد پول پرستی کرده بودی....

Posted by: خسرو at May 3, 2006 3:18 PM

ضمن اينكه وقتي بسته باشي مدام در اطرافت حاشيه مي بيني و تلاش آدم ها براي كشفت... خودش كلي انرژي مي گيرد

Posted by: باد صبا at May 3, 2006 10:46 AM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟