« ثروت بی بدیل | Main | سوال »
شنبه 9 اردیبهشت 85 :: April 29, 2006
نسیان
بهنتیجه بدی رسیدهام.. که آدمی یا شاید من قادر بهفراموش کردن هیچ خاطره بدی نیست. من نتوانستهام هیچ یادگار اذیتکنندهای از گذشته را فراموش کنم.. شاید گاهی این یادگارهای ناخوشایند را جایی بهاعماق دلم فرستادهام و هی سعی کردهام لگدمالشان کنم تا نادیده گرفتهشوند.. اما حقیقت ایناست که هنوز همهشان را بهیاد دارم.. مثل همه خوشیها که در ذهنم نقش بستهاند.. تلنگری لازم است تا هرچه دفن شده، بهسطح برگردد و نه با آن درد تند و تیز گذشته که با دردی عمیق یادآوری شود.
نمیتوانم ببخشم.. کسانی که آزارم دادهاند هنوز مورد تنفرم هستند. شاید صورتم را حفظ میکنم تا حس بدم را نبینند اما نبخشیدهام..
فکر میکردم که فراموشکارم و بخشنده.. این طور نبوده و نیست.. بسته به زمان و مکان است.. گاهی وقتها که مثل اینروزها تنها هستم و فرصت برای کندوکاو خاطرات هست، همه این مردگان به بیداریام میآیند و دوست دارم نفرت عمیقم را نثارشان کنم..
خیلی بد است.. بعد از چندین سال فهمیدهام که روانکاوی و مشاوره بیتاثیر است.. شاید کمکی باشد تا سبک شوی برای مدتی کوتاه.. اما بارت بهواقع برزمین گذاشتهنمیشود.. از این شانه بهآن شانه جابجایش میکنی..
حالا یوگا را امتحان میکنم.. بهدنبال آرامش.. بهدنبال فراموشی.. بهدنبال رهایی.. اما خاطرات بخشی از وجودم شدهاند.. اگر روزی برسد که قادر باشم دست و پایم را فراموش کنم لابد خواهم توانست اینها را نیز بهباد بسپارم.
Posted by froogh at April 29, 2006 7:06 PM
نظر
سلام.راستش بخشنده به روایت کتاب های اخلاق و بی خیال بودن یا بی تفاوت بودن به روایت خودمون خیلی با کمک عوامل بیرونی مثل روانکاوی یا یوگا قابل حصول نیست .می دونی ؟من مدت ها است که به سر قضیه پی بردم. فراموش کردن و تاثیرپذیر نبودن با کشف بزرگی و اهمیت خودت برمی گرده.هر وقت تونستس خودت رو به اندازه کافی و مقیاس واقعی خودت ببینی و اطرافت رو از همون بالا نظاره کنی اونوقت همه این خاطرات منفی و کینه ها مثل یخ وامیره. اینو باور کن .
شاد زی
Posted by: Melikbaba at April 30, 2006 11:04 AM
چرا به خودت حق نمی دهی که نبخشی ؟
Posted by: رکسانا at April 29, 2006 11:30 PM
فروغ عزیز اینکه نمیتونی فراموش کنی, حق داری چون گذشته های ما همیشه با ما هستن حتا اگر پرده ضخیمی بکشیم و بخواهیم اونو از حالمون جدا کنیم ولی گاهی نسیمی می وزه و اون پرده رو کنار میزن. حق داری دلت فشرده بشه چون زخمها شاید ترمیم بشن و دردی نداشته باشن ولی جای زشت اونها تا ابد باقی میمونه. ولی از نفرت نگو. چون نفرتی که در وجودت باشه خودت رو بیشتر اذیت میکنه.
من همیشه سعی کردم ببخشم, هیچوقت فراموش نمیکنم آزار رو مخصوصن اون آزارهایی که روحم رو زخمی کرده ولی متنفر نیستم. فقط همیشه چرایی همراه منه و هیچوقت هم جواب اون چرا پیدا نمیشه.
ورزش کن و سرت رو گرم کن و از لحظات زندگیت هم لذت ببر اینو بدون خیلی ها مشکلاتشون بیشتر از توئه خیلی بیشتر و سخت تر . پس خودت رو اذیت نکن
روزهای شادی برات آرزو دارم
از پرحرفی زیادم هم عذر میخوام:)
Posted by: شراره at April 29, 2006 11:25 PM
سلام. منهم دقیقا" مثل شما هستم. نمی توانم بدیهارا فراموش کنم.اطرافیان ملامتم می کنند که کینه جو هستم اما اینطور نیست من فقط نمی توانم ببخشم.اما این فراموش نکردن خودم را بیشتر آزار می دهد تا دیگران.اگر راهی پیداکردید که فراموش کنید به منهم بگویید.چقدر فراموش فراموش نوشتم،مرده شوی این کلمه را ببرد.شاد باشی و سربلند عزیز
Posted by: بانو at April 29, 2006 10:39 PM