« حرامزاده | Main | کتاب »

پنجشنبه 31 فروردین 85 :: April 20, 2006 

هزینه ای بابت زن بودن

خریدن خانه به‌یک طرف، خرج‌هایی که متعاقبش می‌رسد یک‌طرف دیگر!
این مدت به‌اندازه کل هفت‌سالی که مستاجر بودم، هزینه‌های مختلف داده‌ام.
برای هرکاری مجبورم هزینه اضافی بدهم. هزینه‌ای که درحقیقت از بابت تنها زندگی‌کردن یک زن در شهرغریب است.
خیلی از آدم‌هایی که برای انجام این‌ امورات به‌خانه‌ام آمدند، به‌دلیل زن‌بودنم بیش از آن‌چه باید طلب کرده‌اند. خودم نفهمیده‌ام اما به‌هرکس که می‌گویم جواب می‌دهد اگر شوهر من بود، با نصف قیمت کار را تمام می‌کرد!
اعصابم خورد‌شده. مدت‌ها بود تا این‌حد حس دست‌پاچلفتگی نکرده‌بودم.

صاحب‌خانه قبلی‌ام زنی بود که مدتها پیش همسرش را از دست‌داده‌بود و با مادرش تنها زندگی می‌کرد. پول های گزافی که بابت کارهایی از قبیل سرویس کولر یا تعمیرات شوفاژخانه می‌داد، همیشه مایه تعجبم بود. حالا می‌فهمم که حداقل نیمی از این هزینه را به‌خاطر زن‌بودنش و نبودن مرد در‌خانه از او می‌گرفتند.
متاسفانه وقتی مردم متوجه می‌شوند به‌خاطر زن‌بودن‌مان حاضر به جروبحث اضافه نیستیم یا می‌ترسیم طرف توهینی بکند و یا مثلا وقتی لوله آب منزل نیمه‌شب ترکیده و از فرط لاعلاجی دست‌به‌دامان لوله‌کش آشنا شده‌ایم، بی‌رحمانه رفتار می‌کنند.

Posted by froogh at April 20, 2006 10:58 PM

نظر

از خوندن پستت خشمگین شدم باید بگم زن بودن فقط فرقش در ستم مضاعف هست و گرنه یک دیدگاه پشت سر این پستی های کوچک هست.
بعضی از فیلسوف های کلاسیک مثل هابز عقیده داشتند
که آدم ذاتا سود جوست و به خاطر سود خودش جمع را به فرد ترجیح می دهد و توصیه به قانون از اینجاست، متاسفانه قانون های ما هنوز به این جزئیات و دقت نرسیده اند و اگر نه فاکتور سرویس باشد که جای سلیقه و ایدئولوژی های کهنه مرد محور نیست. ولی از همه گذشته تربیت ماست که به ما می گوید انصاف چیست حتی جاهایی که چماق یا راهنمای قانون کاری به آن ندارد. ما فکر می کنیم که خیلی از نظر اخلاقی رشد کرده ایم ولی خوب که عمیق می شوی می بینی در سرزمین اخلاق امروز ما فرمانروا فقط شیطان پول پرستی است ، همش حرف از ارزش ها می زنیم حتی جایی که لازم نیست ولی خوب که نگاه می کنی می بینی دریغ از ابتدایی ترین ارزش هایی که بالفعل و جاری باشد.

Posted by: خسرو at April 22, 2006 5:18 PM

چرا؟؟؟؟

Posted by: سايه at April 21, 2006 5:25 PM

كتاب زن وانهاده معركه است . اما كتاب گاري كوپر هم خيلي خوبه . نمي دونم چه مشكلي باهاش داري.اميدوام وانهاده با ترجمه ي خوب گرفته باشي.ترجمه ناهيد فروغان.

Posted by: ساحل افتاده at April 21, 2006 1:41 PM

چه حرف اما واقعیت تلخی
. لمس کردنش سخت تر

Posted by: عالیجناب منتقد at April 21, 2006 3:38 AM

متاسفم. متاسفم واقعا متاسفم از صمیم قلب. ولی ببین خیلی هم به خودت سرکوفت نزن. این فقط شامل زن ها نمی شه. هرجا که زور آدم نرسه همین بلا سرش می آد. ولی نهایتا از همه این ها مهمتر امنیت و راحتیه که اگه به دست بیاد به نظر من فدای سر آدم!

Posted by: simsayyar at April 21, 2006 2:31 AM

هزينه است و بعد هم يادگيري... زنان تنهايي مي شناسم كه خودشان يك پا تعميركار شده اند

Posted by: باد صبا at April 20, 2006 11:30 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟