« گریزی هست؟ | Main | تجربیات امروز من »
یکشنبه 27 فروردین 85 :: April 16, 2006
کتاب
بازهم نتوانستم این کتاب "خداحافظ گاریکوپر" را تمام کنم. هرشب چندصفحهای می خوانم اما شب بعد کاملا مطلب را فراموش کردهام! شاید اشکال از مترجمش باشد. کتابی که من دارم ترجمه سروش حبیبیست و سرشار از اشکالات تایپی، با اینکه اول کتاب ذکر شده : ویرایش جدید.
بهتر است "دلتنگیهای نقاش خیابان چهلو هشتم" را شروع کنم.
...
چقدر دلم میخواست امروز تئاتر اکبر زنجان پور را میدیدم.
شاید فردا. کسی هست؟
Posted by froogh at April 16, 2006 7:31 PM
نظر
man ham ketabe khodahafez... ro khoondam.ba hamin tarjomeye soroosh habibi,vali be nazare man ba vojoode ye tedad irade chapi,tarjomeye kheili khoobie.ketab ham ke mahshare,dige az romain gary ketabe ba hal too hamin mayeha chi soragh dari?
Posted by: masoud at March 2, 2007 4:48 PM
سلام فروغ جان
من هستم. اما آیا فکر می کنم؟
Posted by: محمد at April 17, 2006 2:17 PM
جاتون خالی بود دیروز .
Posted by: مریم at April 17, 2006 12:33 PM
سلام فروغ جان. چه عجب بلاخره شد برات كامنت بذارم و تشكر كنم از تمام كتابهاي خوبي كه معرفي كردي و بگم كه چقدر لذت بردم از فكرت و نوع كتابهايي كه ميخوني. تو شدي براي يه معرف كتاب عالي. براي من تنبل كه تا بخوام برم خونه كتابفروشيها بسته شده و از طرفي عاشق كتابم تو كلي عزيزي. هم بخاطر طرز فكر معقولت و هم بخاطر سليقه كتاب محشرت. مرسي كه هستي
Posted by: شهرزاد at April 17, 2006 12:24 PM
هر چند شاید از آخرین باری که کتاب خوانده ام، چند ماهی گذشته باشد. اونهم چه کتابی.....زندگینامه دیگو مارادونا...خیلی روشنفکری نیست. ولی من باهاش کلی حال کردم....چی میخواستم بگم....آهان..دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم رو خیلی دوست دارم.
Posted by: holmes at April 17, 2006 11:47 AM
man hastam! ama to ke mano nemishnaasi!
Posted by: faryaad at April 17, 2006 11:15 AM
salam,bebakhshid ke man farsi type nemikonam.
hamin emrooz weblogeto khoondam va kheyli khosham omad ke inghadr zood zood minevisi va cheghadr etelaate khoobi be ma midi!mikhastam tashakor koanm,va begam age mishe begi in ketaba koodoomashoon tarjomast!va esme asliye ketab be english chi booode!(man iran zendegi nemikonam va be ketabaye farsi dastresi nadaram).dar zemn ye ketabe jadid omade be esme ATRE SONBOL ATRE KAJ.nevisande FIROOOZE JAZAREYEE DOMA!besyar gashang!
جواب:
دوست عزيز اين كتابها همگي ترجمه اند. از معرفي كتاب هم متشكرم.
Posted by: maryam at April 17, 2006 6:14 AM
من "خداحافظ گری کوپر" را با ترجمه همین سروش حبیبی اینجا دارم. ایران که بودم یکی دو بار نصفه رهایش کرده بودم. اینجا که آمدم از اول خواندم و این بار به نظرم عالی بود. طوری که ماه پیش برای دومین بار خواندمش.
شاید دوست داشتن یک کتاب به وضعیت روحی آدم هم مربوط باشد.
بگذارش برای یک وقت دیگر. دوستش خواهی داشت.
Posted by: سایه at April 16, 2006 11:54 PM
خداحافظ گاری کوپر یکی از محشرترین کتابهایی است که من خواندم. البته نسخه ای که من خواندم ترجمه اش مربوط به اوایل انقلاب یود
Posted by: بابک at April 16, 2006 11:20 PM
البته سروش حبیبی ، مترجم توانایی است ، آناکارنینا و برج بابل را با ترجمه ایشان خواندم ، خوب بود.
زمانی که کودک بودم فیلمهای تلویزیون مخصوصا پلیسیهایش را میدیدم ، گاهی روال داستان را درک نمیکردم و با خودم میگفتم ، چقدر کمهوشم! ، سالها بعد تازه فهمیدم به خاطر سانسور ، اصلا چیزی از داستان اصلی باقی نمانده بود.
این دست دوم فروشها ، پستی که کار نمیکنند ، نه؟
کتاب خداحافظ گاری کوپر که تجدید چاپ نشده ، نه؟ ایام عید من ناتوردشت را از سلینجر خواندم ، چقدر دیر دارم این سلینجر را کشف میکنم ، این کتاب "نه داستان" هم را هر چند شب یک داستانش را میخوانم.
Posted by: علیرضا at April 16, 2006 8:49 PM
فروغ جان این کتاب دومی خوب کتابی است..خوب
Posted by: آورا at April 16, 2006 8:13 PM
فروغ
من خداحافظ گاری کوپر را خواندم.. الان یادم نیست ترجمه کی بوده (کتابش هم دم دستم نیست الان).. ولی یادم است به توصیه یک کتاب فروش ( کتاب فروشی مهناز در یوسف آباد ) چاپ و ترجمه قبل انقلاب یا شاید اوایل انقلاب را گرفتم.. آقای کتابفروش متعقد بود بخاطر بعضی از سانسورهای ضمنی کتاب پیوستگیش را از دست داده است.. من از یک دست دوم فروش در خیابان انقلاب خریدم... خیلی هم کتابش را دوست داشتم.. به تازگی هم انگلیسیش را خواندم.. و باز هم دوست داشتم..
در مورد دلتنگیها - که البته اسن اصلیش نه داستان است- باید بگویم.. کتاب خیلی خوبی است..من خیلی می میرم برای سالینجر.. و این کتابش را هم خیلی دوست دارم..
ضمنن من نمی دانم چرا بحث کتاب که می شود بدجور نظر دادنم می آید...
Posted by: آیدا at April 16, 2006 7:51 PM
فروغ جان ... من هم دقیقا همین مشکل را با این کتاب داشتم. حالا جالب است که بگویم «دلتنگی های ...» را هم هربار که دست می گیرم به همین مرض دچار می شود! امیدوارم تو بتوانی شروع و تمامش کنی
Posted by: آلیس at April 16, 2006 7:40 PM