« من هیچ.. من نگاه | Main | مزخرف »
یکشنبه 21 اسفند 84 :: March 12, 2006
کامنت و کتاب
در جواب کامنت خسرو برای پست قبل: (بهترتیب سوالات، جواب دادهام).
-راستش برای اینکه داشتن انرژی اتمی حق ماست، دلیل خاصی ندارم. بهنظرم به قول سایه بدون فکر کردن زیاد، ذهنیاتم را بلند بلند گفتم. فقط فکر میکنم وقتی هند و پاکستان و کره این حق را دارند، چرا ما نباید داشتهباشیم؟ اگر بداست چرا فقط برای ما بد است؟ در ضمن بهنظرم گفتن اینکه رژیم فعلی ایران موجود خطرناکیست و ممکن است از آن استفاده نابجا داشتهباشد، حرف درستی نیست. این در وحله اول یک حدس است و اثبات نشده، دوم اینکه زمان برای ایران محدود به دوره همین رژیم نمیشود، ما آینده رانیز داریم. داشتن این قدرت شاید جلوی گردنکلفتی خیلیها را درمقابلمان بگیرد. بازهم میگویم اینها ذهنیات من است که زیاد برایشان فکر نکردهام.
- کسی نگفته برای رضایت ازخود باید جامعه را تغییر داد. من خستهام. از عادی شدن زندگی خستهام. بهسهم خودم تغییر زیادی هم در دوروبرم میدهم. اما دلم جنبو جوش بیشتری میخواهد. بیش از جامعه دلم میخواهد خودم را عوض کنم.
اگر نوشتهام که نقشی در این اتفاقات ندارم، منظورم اتفاقات سیاسی دوروبر است وگرنه بهنظرم هرکسی که کار و وظیفهای در جامعه دارد، نقش خاص خودش را ایفا میکند.
-کسی نگفته دشمن هرچه گفت من باید عکس آن را انجام بدهم. من کی اینحرف را زدم؟ اگر درباره رادیو آمریکا نوشتم، منظورم لحن تحقیرکننده مجری بود نه اینکه چون تحریم از نظر آنها عواقب بدی دارد، من برعکس فکر کنم. هر عقل سالمی میداند که منزوی شدن دردنیای امروزه پیامدهای بسیار بدی دارد. اما یک چیز را هم میدانم: هر چیزی بهایی دارد. اگر ایران بخواهد برسر مواضعش بماند باید هزینه سنگین آنرا نیز بدهد. یادم هست که ایران فقط در من خلاصه نمیشود، بلکه مردمی که رییسجمهور مردمی خودشان را دارند نیز ایرانی محسوب میشوند.
-حتما زمانهایی پیش آمده که اصول اخلاقی با منافع من در تضاد باشند. مگر برای خود تو پیش نیامده؟
دراین زمانهاست که خودم و شعارهایم و لافهای زمان سرمستیام را محک میزنم. یکوقتهایی سربلند بیرون آمدهام، یک وقتهایی نه.. علت تضاد هم برمیگردد بهاینکه گاهی لذتهای بسیارشیرین دنیا با اصول اخلاقی جمع نمیشوند.
....
کتاب پائولا را خواندم. نوشته ایزابل آلنده. قبلا از او خانه ارواح و یکی دیگر را که نامش یادم نیست، خواندهبودم. درکل نوشتههایش را دوست دارم. این کتاب یک ویژگی دیگر نیز برایم داشت .. حس همذات پنداری بانویسنده کتاب.
درحال خواندن درقند هندوانهام. به نیمه رسیدهام و خیلی سعی میکنم رهایش نکنم. سبکی بسیار متفادت دارد که من اصلا دوستش ندارم. ادامه میدهم تا ببینم علت محبوبیتش را بلاخره پیدا میکنم یا نه؟
یک کتاب دیگر هم خواندم: صندلی لهستانی. نوشته مهناز رونقیست. درکل خوشم نیامد. داستان اول قابل تحملتر از بقیه است ولی توصیه نمیکنم.
Posted by froogh at March 12, 2006 10:15 PM
نظر
خوب هند و پاکستان داشته باشن، که چی؟ هند و پاکستان درد و بدبختی هم دارن. درد و بدبختی هم حق مسلم ماست؟ حالا دموکراسی چی؟ این همه کشور غربی دموکراسی دارن، آیا دموکراسی حق مسلم ماست یا نه؟ واقعا شرم آوره که جدای از عوام امثال شما هم گول تبلیغات اینا رو خوردین. در ضمن ایران در زمان جنگ تحریم تسلیحاتی بود نه تحریم کلی. تا سال ۹۵ آمریکا هم حتی ایران رو تحریم کلی نکرده بود. واقعا بعضی وقت ها آدم دلش می خواد یکی بیاد ایرانی ها رو گوشمالی بده تا یکم از این غرور احمقانه و خودمحوری شون کم بشه.
Posted by: at March 13, 2006 3:57 PM
احساس ِ شما و بسیاری دیگر را درکمىکنم. متاسفانه مشکلی که گریبان ِ ایران را گرفته از عملکرد ِ خود ِحکومت ناشیشده.
نمیدانم اطلاعرسانی در مورد ِ مسئلهء اتمي ایران در داخل به چه صورتاست. مشکلِ ایران در مورد مسئلهء غني سازى این است که تا سال ِ ۲۰۰۲ میلادی هجده سال فعالیتهاى ِ غنىسازی را به آژانس بیناللملي انرژی اتمی اطلاعنداد تا وقتی که در اثر افشاگری خارجی مجبور به قبول این مسئله شد. طبیعی است که هر کسی شک مىکند که اگر خبری نبوده پس هجدهسال مخفيکارى برخلاف ِ تعهدات براى ِ جه بوده؟
کتاب پائولا هم کتاب ِ زیبایی است با نثری بسیار صمیمیای و هم ترجمهء خوبىدارد. نشانهء حسن انتخاب.
Posted by: پژمان at March 13, 2006 2:04 PM
سلام.میشه بگی این کتاب ها را بعد از خوندن کجا میگذاری ما بیایم برداریم؟
Posted by: juddy at March 13, 2006 1:43 PM
راجع به انرژی اتمی معتقدم ما الان نمی تونیم نظری بدیم... باید آیندگان درستی این کار را تایید کنند....( چون مردم ایران هیچ وقت انگیزه درستی برای انجام دادن یا ندادن کاری را نداشتند.) ... اما برای کتاب !!خوش به حالت که وقت کتاب خوندن دادری؟
Posted by: نرجس at March 13, 2006 11:35 AM
omidvAram to va ahmagh-hAyee shabihe too tAvAne balAyee ke gharAre sare in mamlekat vAseye khabaret selAhe hasteyee regime biyAd ro bedehin.kAmelan haghetune.
Posted by: mazdak at March 13, 2006 8:14 AM
وبلاگ نوشتن یعنی ذهنیات را بلند بلند گفتن. ذهنیات هم شامل فکرها وشک و تردیدهاست. با این قسمتش من مشکل ندارم.
مشکل من با آنهایی هست که به ذهنیاتشان، هر چه که باشد، افتخار می کنند و مطمئن هستند که حق فقط نزد آنهاست و بس.
Posted by: سایه at March 13, 2006 5:21 AM
خیلی متشکرم که جواب من رو دادی، باید بگم من مخصوصا دوست دارم جوری بنویسم که پلمیک درست کنم چون این رو موجد یک جور تحرک فکری می دونم. وگر نه منم در اصل در مورد نقطه نظرهام "باز" هستم.
خیلی دوست داشتم این بجث رو ادامه بدم با تو، می ترسم بی جا باشه، اگه موافق بودی بازم برات می نویسم.
Posted by: خسرو at March 13, 2006 2:09 AM
سلام دوست عزيز خوش بحالت حوصله ي كتاب رومان خوندنو داري
Posted by: سوسن كوهي at March 13, 2006 1:17 AM