« یک سوزن به خود، یک جوالدوز به دیگران | Main | کامنت و کتاب »

جمعه 19 اسفند 84 :: March 10, 2006 

من هیچ.. من نگاه

حس خوبی درباره خودم ندارم. حس بیهودگی و این‌که هیچ‌کاری برای هیچ‌کسی از جمله خودم نمی‌کنم. زندگی‌ام را درکار محبوس کرده‌ام. حبسی ناخواسته. نمی‌توانم یا به‌عقلم نمی‌رسد چطور از این حبس خارجش کنم. فقط کار می‌کنم و سعی می‌کنم موفق باشم، به زیردستانم برسم، تولید را بالا ببرم، سود را بالا ببرم، با کیفیت کار کنم و شرکت نمونه شوم. اما همه این‌ها به‌نظرم یکنواخت و کسل‌کننده می‌آیند. اگر کار نکنم چه کنم؟ کار کردن من و خوب کار کردنم مثل آدمی‌ست که مشروب نمی‌نوشد چون وجود نوشیدنش را ندارد. من‌ هم جور دیگری نمی‌توانم عمل کنم. همیشه یک ترسی در گوشه‌و کنار وجودم هست که وادارم می‌کند به‌تمام این‌ها. ترس از این‌که عواقب هر‌کدام از خوب نبودن‌ها را ببینم.
ما‌بین این‌همه خبر از روز زن گرفته تا رفتن به شورای امنیت، بی‌حس و بی‌حرکت به‌همه‌شان نگاه می‌کنم. حتی حوصله تعقیب خبرها را هم ندارم. روز زن در من حسی را بیدار نمی‌کند. نمی‌توانم هضم کنم که یعنی چی بین سیصدو شصت و پنج روز خدا فقط یکی مال زن باشد؟ شورای امنیت از آن هم بدتر‌است. وقتی نقشی درعوض کردن آینده مال من نباشد یا شاید هم هست و من منفعلم، غصه خوردن یا نخوردن بابت به‌فنا رفتن مملکتم بی‌فایده‌است. اتفاقات می‌افتند بی‌آنکه من بتوانم چیزی را عوض کنم. فکر می‌کنم تغییر شرایط در این مملکت تقریبا ناممکن است. این‌را وقتی فهمیدم که احمدی‌نژاد رییس‌جمهور مردمی شد. و وقتی بهتر می‌فهمم که می‌بینم خیلی‌ها در مملکت از جمله خود من با داشتن حق انرژی هسته‌ای موافقند. وقتی من که تحصیل‌کرده این کشورم، فکر می‌کنم این حق مسلم ماست و انرژی هسته‌ای هم مثل نفت زمان مصدق مسئله‌ای ملی‌ست، پس قبول می‌کنم که کسی مثل رییس جمهور مردمی مردمم را به‌سمت جنگ و تحریم پیش ببرد.ته‌دلم می‌ترسد اگر واقعا آمریکا و دنیا خر شوند و جنگی مثل عراق در ایران راه‌بیافتد، آن‌وقت خاطرات تلخ دهه شصت تکرار می‌شوند.. و دست‌کم اگر تحریم شویم شرکت خودما جزو اولین‌هایی‌ست که باید درش را تخته کنیم چون تمام مواد اولیه‌اش وارداتی‌ست. اما باز لجم می‌گیرد وقتی گوینده احمق صدای آمریکا با نهایت وقاحت ما را با عراق مقایسه می‌کند و می‌گوید اگر تحریم شویم فقط قادریم از مرزهای افغانستان و عراق تریاک وارد کنیم و خرما.. دلم می‌خواهد تلفن کنم به این مردک احمق و بگویم آن هشت سال جنگ کسی را در ایران نداشت که به او بگوید با وجود تحریم و جنگ باز هم پیشرفت کردیم و صنعت‌مان گامی به‌جلو رفت؟ آیا خوراکمان فقط نان و خرما بود؟
همه این‌افکار در ذهنم موج می‌زند.. وبلاگ‌ها و اخبار را که می‌خوانم فکر می‌کنم آدم عقب‌افتاده‌ای هستم که هیچ‌چیز نمی‌فهمد.. مردم را که نگاه می‌کنم، در کوچه و خیابان، می بینم با این خیال راحت زندگی‌ می‌کنند و خرید شب عید می‌روند و خوشحالند که احمدی‌نژاد برای شهرهای دور پول خرج می‌کند.. نه به تحریم فکر می‌کنند و نه به جنگ .. و نه حتی به روز زن..
حس خوبی ندارم.. حس گم شدن در میان این‌همه و حس نفهمی شدید.. و حس این‌که....

Posted by froogh at March 10, 2006 10:27 AM

نظر

متاسفم كه با دنياي كودكانه خود هنوز دست و پنجه نرم ميكني. شرم كن و چيزي ننويس.

Posted by: احسان at March 16, 2006 11:56 AM

مقایسه ات در مورد اعتیادت به کار کردن، با کسی که مشروب را از روی اتوماتیک بودن، نمی نوشد، به نظرم جالب بود، ولی اینکه از دستیابی جمهوری اسلامی به انرژی هسته ای دفاع می کنی برای من نا مفهوم... راستی.. شرکتِ ما هم وشعی مثلِ شرکتِ شما دارد!.... اگر تحریم شویم تعطیلیم.. و اما یک چیز دیگر.. این بار تحریم با تحریم زمانِ جنگِ ایران و عراق فرق می کند فروغ جان.. آندفعه آمریکا نمی خواست جنگ بازنده ای داشته باشد.. و یواشکی اجازه می داد جنس به ایران فروخته شود!.. نفتمان را هم می فروختیم.. این بار قضیه جدی تر از این حرفاست...

Posted by: محمد جواد طواف at March 14, 2006 1:39 PM

اگر حوصله داری لطفا یکمی به من در مورد بدیهیات توضیح بده،
چرا انرژی اتمی حق ماست و اگر هست چرا "امروز" باید به هر "شکلی" شده این حق را باید بگیریم.
کی گفته که یک نفر آدم برای اینکه از وجود خودش راضی باشه،اگر هم بتونه، باید جامعه خودش رو تغییر بده؟ جواب همون کسی که می گه تو هم مثل همه باید یک جور مخصوصی فکر کنی و زندگی کنی.
کی گفت که دشمن من هر چی گفت من باید برعکسش رو انجام بدم، و استراتژی خودم رو از این مبنا پیدا کنم؟.
آیا اصول اخلاقی مستقل از منافع من وجود دارند اگه آره وقتی با هم تضاد دارند عیب از کجاست؟
فروغ می شه نظرت رو بگی؟

Posted by: خسرو at March 12, 2006 2:36 AM

اولين بار است كه سايتت را مي خوانم..چقدر شبيهيم!

Posted by: gistela at March 11, 2006 9:24 AM

این نگرانیها دغدغه من و ما هم هست. و این بی تفاوتی همگانی در همه ظاهرا وجود داره. در سکوت و نگرانی جریانات پیش میره. در این که ما باید انرژی هسته ای داشته باشیم شکی نیست. ولی طرف یه ادم قوی هیکل بزن بهارده و ما....بگذریم.
ولی اوضاع به اون بدی که گوینده رادیو آمریکا میگه!! قطعا نیسشت.

Posted by: holmes at March 11, 2006 9:09 AM

فروغ جان ! اول این که یک روز از این همه روز ، به نام زن است و نه برای زن . این که فعالیت های اجتماعی زنانه مان را به این روز خاص اختصاص بدهیم و تمام را قبول ندارم ولی معتقدم می شود توی این روز مثلا پدرم برایم گل بیاورد خانه و خوشحالم کند ، یا سازمان های فعال حقوق زنان ، نتیجهء کار شان را به من بگویند و حتی کارهای نمادینی که بهر حال بی تاثیر نیست ... / بعدش هم انرژی هسته ای حق مسلم ماست ولی نه در شرایطی که آژانس این اجازه را به ما نمی دهد . خوب یا بد سیاست های غلط ما در عرصهء بین المللی در تصمیم گیری آژانس تاثیر گذار بوده . ولی همین است که هست . نمی شود عضو یک سازمان بود و قوانینش را نادیده گرفت . اگر ایران تحریم شود شرایط عراق را نخواهد داشت ولیکن می شود ؛ نفت در برابر مواد ... و این یعنی از دست دادن استقلال نفتی . یعنی یک جور هایی به فاک رفتن مملکت و تلاش های مصدق و کی و کی ... خوب یا بد امروز توی دنیا حق با کسی ست که زور بیشتری دارد . ای کاش سیاست مدار های ما به جای این که معادلات دنیا را عوض کنند و دنبال آرمان های خودشان باشند ، طبق معادلهء دنیا جلو بروند ... راستی روز زن هم مبارک ( با سه روز تاخیر البته :)

Posted by: تیغ ماهی at March 11, 2006 1:47 AM

The nuclear energy is right for every nation that have democratic government not for Akhondism dictatorship. They (Khamenei, Jannati, etc) did not accept Khatami and at least human right for Iranian people. They did not permit 100 women gathering in Daneshjo park.I am sure our government is try to take nuclear weapon not energy. We are Iranian and we know our politician are not reliable. I am scaered if Janati take the nuclear weapon. Akhondism killed science in Iran.How doyou tell we had progress? It is better to compare Iran to India.

Posted by: shahin at March 10, 2006 8:53 PM

fekr konam inaro yek rooz ketab konam ya yeki ketab koneh.

Posted by: ayat at March 10, 2006 2:08 PM

حرف هایت را دربست قبول دارم. اما دلم می خواهد چیزی بگویم: یادت باشد فروغ که تو کاری را می کنی که خیلی های دیگر نمی کنند.خیلی ها که موقعیت تو را دارند. تو زحمت می کشی و تکه های زندگی خودت را خودت جمع می کنی و کنار هم می چینی.تو فراموش نکردی. تو به همه چیز فکر می کنی. این کار آسانی نیست.شیرین هم نیست. اما از غرق شدن در روزمرگی خیلی بهتر است.

Posted by: صاحب فراموش خانه at March 10, 2006 12:00 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟