« هیچ | Main | یک سوزن به خود، یک جوالدوز به دیگران »

یکشنبه 14 اسفند 84 :: March 5, 2006 

قفس زیبای من

برای من که هفت سال در دل شهر زندگی می‌کردم، خانه جدید به قفس شبیه شده. وقتی واردش می‌شوم دستم از زمین و زمان کوتاه می‌شود. راهم تا شرکت دور است. ماه اول خودم را راضی کردم با آژانس بروم. سعی کردم به روزی ۴۰۰۰ تومانش فکر نکنم که البته توصیه شدید بابا بود. به‌خاطر برف و تاریکی زود هوا مجبورم کرد. اما یک ماه که گذشت دیدم خون مشهدی با این کار جور در نمی‌آید و بی‌خیال قضیه شدم.
حالا نه کلاس می‌توانم بروم و نه هیچ‌جای دیگر. شب که به خانه می‌رسم دیروقت است و اصلا حسش نیست بعد از ورزش تازه نیم‌ساعت پیاده‌روی را به‌جان بخرم. موسسه زبانی هم که خوب باشد، دم دستم نیست یا من نمی‌دانم.
بدتر از همه اوقاتی‌ست که بی‌حوصله می‌شوم و دلم می‌خواهد بزنم بیرون. آن خانه که بودم، تا دلم می‌گرفت یا سر از تئاتر شهر در می‌آوردم یا شهر کتاب و نشر چشمه. حداقل کاری که برای خودم می‌کردم، پیاده‌روی در طول خیابان ولی‌عصر بود و گاز زدن یک بلال در کنار پارک ساعی. حالا خیلی که همت کنم و آن نیم ساعت پیاده‌روی را تحمل کرده‌باشم، سر از خیابان شریعتی در‌می‌آورم و یک عالمه مغازه لوازم خانگی که هیچ ذوقی برای دیدزدن‌شان ندارم. کتاب‌فروشی‌های این محل کوچکند و اغلب خلاصه می‌شوند به لوازم‌التحریر فروشی‌.
امروز رفته‌بودم خانه قدیم تا با صاحب‌خانه تسویه‌حساب کنم. سرراه رفتم کانون پرورشی و یک بغل کتاب به قول خواهرزاده‌هایم پر از قصه‌های جن و پری، خریدم. بعد هم نشر چشمه. برای روز مبادا هم کتاب خریدم! تا اگر باز در قفس این خانه حبس شدم، دلم نپوسد.
قند هندوانه، ماهی‌ها در شب می‌خوابند و خاطرات یک گیشا را خریدم. به‌علاوه دو تا کتاب تخصصی. بعد مثل آدمی که یک شکم سیر غذا خورده‌باشد و سرشار از حس دلپذیر سیری باشد، به‌خانه برگشتم.
خانه قدیم خیلی کوچک بود. وقتی خانواده‌ام سراغم می‌آمدند احساس معذب بودن داشتم و داشتند. حتی آن‌قدر جا نداشت که بشود روی زمین دراز کشید بدون آن‌که با جایی برخورد کنی. اما گرم بود. یک گرمای مطبوعی در فضایش جریان داشت که نمی‌توانم در این خانه حسش کنم. شاید عادت ندارم.
....
درراستای تکمیل خبر اضافه‌حقوق باید بنویسم که :

-حداقل حقوق به ۱۵۰۰۰۰ تومان افزایش یافته که با افزایش حق خواربار و مسکن به‌علاوه حق اولاد، برای کارگران رسمی می‌شود ۲۰۰۰۰۰ تومان و برای کارگران با قرارداد غیر‌دائم ۲۳۰۰۰۰ تومان خواهد بود.
-افزایش حقوق برای سایر سطوح حقوقی، ده درصد به‌علاوه ۱۵۰۰۰ تومان می‌شود.
(کارگر غیر‌دائم یعنی کسی که قرارداد یک ساله، شش ماهه، سه‌ماهه یا یک‌ماهه دارد. تقریبا اکثر ما در این ردیف حساب می‌شویم.)
-من چوب دوسر طلا هستم! از یک طرف شامل افزایش حقوق ده درصدی می‌شوم و از یک طرف باید حدود ۹۰ درصد اضافه حقوق بدهم. اگر کمی بی‌تجربه‌تر بودم، این افزایش مرا هم خوشحال می‌کرد.. اما حالا مطمئنم که نرخ تورم  و بیکاری دوبرابر این افزایش خواهد بود و مردم با همین شرایط حداقل امسال هم نخواهند توانست روزگار را بگذرانند.

Posted by froogh at March 5, 2006 8:43 PM

نظر

vAy khodA, bebakhshidA ... vali cheghad minAli!!! At least you are in the country, in the capital city, living comfortably. Only 1000km away from your family and you are acting like you are in the middle of nowhere, and has no one to talk to. Grow up!!

Posted by: yazdaneh at March 7, 2006 2:30 PM

هر جایی یک «روح مکان» دارد که باید با آن ارتباط برقرار کنی.امیدوارم هر چه زودتر در خانه جدید احساس راحتی کنی.

Posted by: رکسانا at March 6, 2006 12:29 PM

dooste aziz, in hesi ra ke neveshtehee kheylihaman tajrobeh kardim. man ham az dele shahr raftam be sare shahr, vali khoob zood darmanashra peyda kardam o bargashtam sare jaye khodam. hala ta nashre cheshmeh 3 daghigheh piadeh rah ast o ta baghiye jahaye khoobe donya chand daghigheh bishtar. hanooz dele shahr akharin heshaye nostaljike tehroon ra mitavanad baraye adam kook konad.
shad zi

Posted by: Melikbaba at March 6, 2006 10:25 AM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟