« امروز، دیروز، فردا | Main | هیچ »

چهارشنبه 10 اسفند 84 :: March 1, 2006 

حال بد

همین دیروز بود که فکر می‌کردم چه‌خوب که گفتگوی درونی‌ام با خودم کم شده.. فکر می‌کردم اعتماد به‌نفسم زیاد شده و توانسته ام مشکلاتم را در زمان خودش حل کنم بی‌آنکه مجبور  باشم  با خودم حمل‌شان کنم و هی درموردشان فکر کنم و با خودم حرف بزنم. فکر می‌کردم شاید به‌همین خاطر کمتر می‌توانم وبلاگ بنویسم و اگر هم می‌نویسم به‌جای افکار درونی‌ام درباره روزمره‌ها می‌گویم.
همین دیروز به همه این نتایج درخشان رسیده‌بودم.. و امروز از بس با خودم حرف زدم و دعوا کردم و حرص خوردم، مردم!
عجیب است که به‌این راحتی از این فاز به‌آن فاز وارد می‌شوم. نمی‌دانم بقیه هم مثل من، فاصله بین حال خوب و بدشان به یک مو بند است؟ یا من مشکل خاصی دارم؟
فقط درباره این حال بد و حرف‌زدن‌های با خود، یک چیز را خوب می‌دانم : زمان شروع درد وقتی‌ست که درباره موضوعی اعتماد به‌نفس کافی ندارم. عدم اطمینان به‌خود مرا حسود ، منفی‌نگر و حساس می‌کند. باید یک‌جوری از یک‌جایی به‌خودم حس خوب بودن تزریق کنم.
البته اصل مشکل در این‌جاست که حتی اگر حس خوب بودن داشته‌باشم اما حس از همه خوب‌تر بودن را از من بگیرند، بازهم به دنیای حال بد سقوط می‌کنم.

Posted by froogh at March 1, 2006 6:17 PM

نظر

فروغ عزيز تو خيلي ماهي اينقدر به خودت گير نده..

Posted by: mokashefeh at March 4, 2006 10:45 AM

من هم مثل تو زود حالم بد می شود . درست آن وقت که فکر می کنم همه چیز مرتب است . اما دربارهء این که با خودت دعوایت می شود راستش من هم این جوری بودم . یواش یواش کنار آمدم . یعنی آن ور خوب ذهنم با آن ور بدش . یک جورهایی هم را درک کردند . آن ور خوبه یک کم اجازه داد آن ور بده حسود باشد ، بد اخلاق باشد ، بدبین باشد ، بد و بیراه بگوید و برعکس ... نمی دانم منظورم را توانستم بفهمانم یا نه :(

Posted by: تیغ ماهی at March 4, 2006 2:26 AM

من "دقیقا" به درد تو دچارم... از همان موقع که 4 سالم بیشتر نبود...

Posted by: sooski at March 3, 2006 4:47 AM

وسواس فکری + افسردگی

Posted by: a at March 2, 2006 9:37 PM

نگران نباشید... همه ما این علائم را داریم... به سلامتی همه دیوانه داریم می شویم

Posted by: یگانه at March 2, 2006 7:17 AM

اين حالت را همه دارند فقط جرات گفتنش را ندارند . نگران نباش و از خودت نترس.

Posted by: ساحل افتاده at March 1, 2006 11:51 PM

وضع روحي من به يك چيزي باريكتر از مو ببنده . دقيقا زماني كه فكر مي كنم حالم خوبه و قدرت همه كار را دارم كافيه يكي يك چيزي بگه كه حالم را دگرگون كنه.من كه ديگه حسابي خسته شدم ازين وضعيت.,

Posted by: diba at March 1, 2006 11:41 PM

هر چه بیشتر در مورد شما می خونم،بیشتر به شباهت خودم و شما پی می برم.خیلی برام جالبه

Posted by: roxana at March 1, 2006 7:24 PM

شزمنده ها ولی این ادمی که شماترسیم می کنید از خودتون خوب ادم گند و حقیری ه بعضی اوقات

Posted by: یه خواننده at March 1, 2006 7:17 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟