« روزمره | Main | امروز، دیروز، فردا »
یکشنبه 30 بهمن 84 :: February 19, 2006
اكتشافات من
تنوع از سرو کولم بالا ميرود. کمکم دارم دلتنگ همان زندگي ساده و يکنواخت خودم ميشوم که وارد خانه شوي و کليد کامپيوتر اولين کليد روشنايي خانه باشد، تلوزيون را الکي روشن کني تا کمي سرو صدا چاشني سکوتت شود و اصلا نگاهش نکني. شام يک سالاد ساده بخوري.. آنقدر وبلاگ بخواني که حس پوچي بگيري، آنقدر خبرها را زيرو رو کني که سروکارت بيافتد به سايتهاي زرد..
کار برادرم درست شده. انگليسياش به سرعت درحال پيشرفت است و تقريبا کمکي از من نميگيرد. آخر اين هفته خواهر و خواهرزاده نيز به جمع ما اضافه خواهندشد. بودن با برادر برايم جالب است. اين اولين بار در زندگي ما دو نفر است که با هم بيش از يک هفته بودهايم. او ده ساله بود که من از مشهد آمدم و حالا بيستو هفت سال دارد. تازه کمکم دارم کشفش ميکنم. هيچوقت اينطوري نديدهبودمش. اصلا نميدانستم آدم بزلهگو و خندهروييست. هميشه با من جدي و رسمي بوده. انگار دو آدم غريبه بودهايم. من خواهربزرگتر بودهام و او برادر کوچکي که به اين بزرگتر بهشدت احترام گذاشته و فاصلهاي واضح را حفظ کردهاست. تعجب ميکنم. خيلي زياد. حتي خودم را نيز از اين وجه نميشناختم. نميدانستم خواهران و برادرم چقدر با من رودربايستي دارند.
خلاصه کلام اينکه اين سفر سه هفتهاي برادر، غنيمت منحصر بهفردي در زندگيام بود. مثل سفري که با بابا رفتم و کشفش کردم. تازه فهميدهام که اين هفدهسال و بعد مسافتي که مابينمان بوده، چه نقش پررنگي در سرنوشتمان ايفا کردهاست.
.....
خيلي عجيب است!! در اين چند روزه ليست همه دوستانم خودبه خود از ياهو مسنجرم حذف شده. لطفا كساني كه مرا در ليست خود دارند يك پيغام بدهند.
كسي مي داند علت اين بلاي ناگهاني چيست؟
Posted by froogh at February 19, 2006 9:01 AM
نظر
salam forogh jaan . omidvaram khoob oo khosh baashi . booye saale no on tarafha ham miad ? sabz bashi
Posted by: آريا تهم at March 7, 2006 11:36 PM
زود باش بنویس باز هم.:)
Posted by: سمیرا at February 26, 2006 6:46 AM
سلام
به دنبال لغت ترکمن چای بودم که در یک موتور سرچ سر از سایت شا دراوردم!!!!!
در مورد مشهد باهم مشترکیم. چون من هم مثل شما از مشهد به تهران آمده ام وتنها زندگی می کنم.
توانستید به من هم سر بزنید.راستی سایت بسیار جالبی دارید.
موفق باشید.
Posted by: kourosh at February 22, 2006 9:08 PM
من چنین تجربه ای را داشتم. کشف کردن خواهر یا برادر پس از فاصله زمانی که بین مان ایجاد شده تجربه خوب و ارزشمندی برای هر دو طرف است.
Posted by: صاحب فراموش خانه at February 22, 2006 5:48 PM
سلام فروغ خانم.وبلاگتون خیلی قشنگه و به دل می شینه.من هم بنا بر شرایط چند ماهه که دارم تنها زتدگی می کنم ولی کمی با وضعیت جدید مشکل دارم.وبلاگ شما و تجربیات شما برام خیلی جالب بود.اگر اجازه بدین در وقت مناسب براتون یک ایمیل طولانی می فرستم.خوشحال می شم به وبلاگ من هم سر بزنین.
Posted by: roxana at February 22, 2006 12:55 PM
ghalame besiyar tavanaye dari. vaghan ziba minevisi. beghadri sharayte mokhtalfe zendegiat ro sade va ravan be tasvir mikeshi ke adam vaghan hes mikonad ba to bode ast.
shad va movafagh bashi
Posted by: cat at February 21, 2006 5:10 PM
سلام
پاک شدن لیست دوستان از مسنجر ممکن است به این علت ها باشد!
اگر یکی یا دو تا از آنها پاک شده اند، آنها خودشان را از لیست شما پاک کرده اند{ البته ممکن هست فکر کنی که مگر ممکن هست؟ جواب بله هست}
دلیل دیگر هم می تونه اینباشه که یکی دیگه هم آی و پسوورد شما را دارد، و کسانی را که نمی پسندد دیلیت می کند!
مطمئن باش نه معجزه اسم را پاک می کند و نه ویروس!
کار آدمیزاد است.
حالا یک سوال، اسم دوستان شما از لیستت پاک شده، شما چرا سوال کردی چه کسی شما را در لیست خود دارد؟ برعکس نپرسیدی؟ ;)
Posted by: سهراب at February 20, 2006 11:44 AM
...کاش
...کاش می توانستم مثل تو به همه چیز عادت
Posted by: افشين پرورش at February 20, 2006 3:16 AM
اما جنبه ی مفیدتر این کشفیات همان است که اشاره نیز کرده ای و آن کشف خود است. در واقع اثر عمیق تر را بر زندگی ما کشف خودمان در رابطه با دیگران می گذارد. این هم از آن دانش های ناخود آگاهی است که معلم برایمان تصویر می کند. این بار به یاری تو یاد آوری شد. این کشف درست مثل فیلم "دختر زیبایی مثل من" فرانسوا تروفو است که با روایت آن دختر در واقع شخصیت های مختلف مردان گوناگون را به تصویر کشیده است. به قول ما دی÷پلم ریاضی ها حل معکوس مساله است. مساله ی من.
Posted by: brhrooz at February 19, 2006 8:01 PM
سفر چيز عجيبي است... انسان را پخته مي كند... ياد آقاي هالو افتادم... باد صبا هم به روز شد
Posted by: باد صبا at February 19, 2006 5:25 PM
کاش منم برادر داشتم!
Posted by: fani at February 19, 2006 4:21 PM
میتوانم کمابیش درک کنم. امسال تابستان که من هم برادر کوچکم را بعد از 4 سال دیدم. احساس عجیبی بود در شناختنش و اینکه بزرگ شده و برای خودش مردی است.
Posted by: آورا at February 19, 2006 11:45 AM